X
تبلیغات
زابلستان - مقاله 24 : آثار باستاني باميان، بخش اول
زابلستان
نگاهی نو به تاریخ افغانستان و هزاره
به وبلاگ زابلستان خوش آمدید

 
تاريخ : چهارشنبه سی ام تیر 1389
آثار باستانی بامیان - بخش اول

 

فهرست مقاله :

صلصال و شهمامه یا سرخ بُد و خِنگ بُد

واژه شناسی صلصال و شمامه و...

صلصال و شهمامه از شرم فرو ریخت

آیا تندیس های بامیان تندیس بودا است؟

نقد نظر کهزاد

 

صلصال و شهمامه یا سرخ بُد و خِنگ بُد

مورخان و جغرافیدانان و سیاحان و فرهنگ نویسان و شاعران دوره اسلامی همه، تندیسهای غول پیکر بامیان را تندیس صلصال و شمامه و یا سرخ بت و خِنگ بت نوشته اند.

ياقوت (آغاز قرن هفتم هجري) درشرح مفصلي از تندیس های بزرگ باميان نوشته است: در باميان بنائی بلند و سر به آسمان است، که آنرا بر روي ستون هاي بلند قرار داده اند و در داخل بنا شکل همه نوع پرندگان روی زمین که خدا آفریده نقش است، و در داخل عمارت، تندیس دو بت بزرگ است که آنها را در داخل کوه تراشيده اند و اندازه آنها از بالاي کوه تا پائين است، نام اين دو بت يکي « سرخ بُد » (با دال) و ديگري « خِنک بُد » است. گويند در دنيا بی همتا است.[1] 

شیروانی ( سیاح سده یازده دوازده هجری)  نیز از تندیس های زیبای بامیان دیدار کرده و نوشته است: «... و چند صورت دیگر نیز به صورت انسان تراشیده اند؛ ازجمله دو هیکل بزرگ که مونث و مذکر آن را ظاهر کرده اند. مذکر (مرد) آن موسوم به « صلصال » و مونث (زن) آن موسوم به « شمامه » است. طول هر یک شصت ذرع و عرض آن شانزده ذرع است. جمیع اندام و اعضای آن دو صورت را ظاهر نموده اند و پشت آنها را به کوه داده و کمال صنعت را ظاهر کرده اند. و در زبان مردم به بت بامیان مشهور است و در کتاب های اخبار نیز همین گونه ذکر شده است. در زیر آن بتها غاری است طولانی و راهش باریک و بسیار تاریک. نگارنده گوید که من آن غار را دیدم؛ اما به آخیر نرسیدم و از بانی آن غار و بتها، از هر که پرسیدم از روی تحقیق چیزی نشنیدم.» [2] 

فرهنگ آنندراج و برهان قاطع و رشیدی و انجمن آرای ناصری و... که از فرهنگ های قدیمه و مشهور اند نوشته اند: « بامیان در میان کوهی است و در آن کوه دو صورت است از سنگ تراشیده و گفته اند که ارتفاع هريک ازآنها بقدر شصت ذَرع و عرض آن شانزده ذَرع و ميان آنها خالی است. چنانکه از کف پايشان راه است و نردبان پایها ساخته اند که در داخل آنها و حتی در سر انگشتان آنها میتوان راه رفت و اين صُوَر از غرايب صنايع روزگار است و گفته اند که این دو بت را  «سرخ بت» (با تاء) و «خِنگ بت» نام کرده بودند و گفته اند که سرخ بت عاشق و مرد و خِنگ بت  معشوق و زن بوده است و بعضی این دو بت را لات و منات و بعضی یعوق و یغوث خوانند و گفته اند نزدیک این دو پیکر، صورتی دیگر هست به شکل پیرزنی که نامش «نسرم» بوده است و او را ستوا هم میگویند.»[3]

جوزجانی (سده چهارم هجری) در کتاب حدودالعالم که به زبان دری قدیم است، سرخ بت و خِنگ بت (با تاء و کاف پارسی) نوشته است. خاقانی مروزی نیز مانند حدودالعالم، گفته است:

 گر صبحِ رُخِ گردون، چون خنگ بتی سازد/ تو سرخ بتی از می، بنگار به صبح اندر

در کف از جام خِنگ بت بنگر/ بر رخ از ماده سرخ بت بنگار.

 

واژه شناسی صلصال و شمامه و...

معنی صلصال خوب معلوم نیست؛ اما شهمامه احتمالا به معنی شاه مادر میباشد. مام در شاهنامه فردوسی به معنی مادر به کار رفته است. مرا خاکسار دو گیتی مکن/ ازین مهربان مام بشنو سخن

احتمالا تندیس سلسال را چون روپوشی به رنگ سرخ داشته، سرخ بُد و تندیس شهمامه را شاید سفید رنگ بوده، خِنگ بُد می گفته اند. فرهنگ رشیدی و لغتنامه دهخدا خِنگ را به معنی مطلق سفید و بویژه اسب سفید نوشته اند.[4]  

فردوسی نیز خِنگ را به معنی سفید بکار برده است: گر آهوست بر مرد موی سپید / ترا ریش و سر گشت چون خِنگ بید (مسکو / 1 / 142)

 

صلصال و شهمامه از شرم فرو ریخت

نگاره های چند هزار ساله بامیان بدست قوم انحصار طلب بطور بیرحمانه و ناجوانمردانه با خاک یکسان گردید. وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه در «کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان» نوشته است:

« در تاريخ بيست و شش فبروری سال 2001 ميلادی، (1379 خورشیدی) شورای رهبری، شورای علما و ديوان عالی (استره محکمه) طالبان، به پيروی از فرمان ملا محمد عمر رهبر اين گروه، دستور تخريب تمام آثاری را که به تعبير آنها «غير اسلامی» بود صادر کردند.

کوفی عنان دبير کل سازمان ملل متحد با فرستادن نماينده خاص خود به کابل و قندهار، از سران طالبان خواست تا از تخريب اين آثار صرف نظر کنند.

دبيرکل يونسکو، سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد، از سازمان کنفرانس اسلامی در خواست کرد که طالبان را متقاعد کند که از اين تصميم خود منصرف شوند. رييس موزه مترپوليتن نيويورک نيز از رهبران طالبان خواست که به جای تخريب اين آثار فرهنگی و تاريخی، آنها را به موزه های کشورهای مختلف بفروشند.همچنين علاقه مندان و پيروان آيين بودايی در چند شهر آسيايی، در اعتراض به اين تصميم طالبان دست به تظاهرات زدند.اما اين فشارها، تاثيری بر عزم طالبان برای تخريب آثار و داشته های تاريخی و فرهنگی افغانستان نگذاشت و در حالی که رايزنی های جهانی برای متقاعد کردن آنها به صرف نظر کردن از اين اقدام ادامه داشت، از نقاط مختلف افغانستان، توپ، تانک، مسلسل و مواد منفجره به باميان، شهر مجسمه های تاريخی بودا منتقل می شد. و سرانجام «صلصال» و «شهمامه» فروريخت

بلی! سرانجام در روز نهم مارچ سال 2001 ميلادی (1379 خورشیدی)  بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های [منسوب به] بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارچ، از صلصال و شهمامه 1600 ساله، تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند. به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراط گرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد.

پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگ زيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد کردند؛ در جريان جنگهای داخلی مجاهدين افغان در آغاز دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصون نماند.

نويسنده یاد شده افزوده است: « طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بتهای باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند.» و یا اینکه آثار ملیتهای دیگر را محو نمایند.

 

آیا تندیس های بامیان تندیس بودا است؟

به نظر میرسد که مرحوم احمد علی کهزاد پیشکسوت تاریخ جدید افغانستان و ریس انجمن پشتو (پشتو تولنه) نخستین کسی باشد که به نقل از هیوان تسنگ ، تندیسهای ایستاده و خواییده بامیان را به صورت جدی، تندیس « بودا » و مربوط به قرون نخست میلادی خوانده است[5] و مرحوم حبیبی نیز این نقل قول را تکرار کرده است. [6] متأسفانه همه نویسندگان پس از کهزاد، بدون تحقیق و تأمل، از وی پیروی کرده و تندیس های بامیان را متعلق به بودا خوانده اند.

کهزاد افزوده است که: در این وقت بامیان بدون شک یکی از مجلل ترین مراکز دینی و صنعتی تمام آسیا بوده و قسمت های برهنه هیکل 35 متری مثل دست و پا و صورتش کاملاً از ورق طلا پوشیده شده بود. [7]

در مغرب زمین برای اولین بار « تامس هید thomas hyde » خاور شناس انگلیسی در ۱۷۰۰ میلادی از آن (بامیان) یاد کرده است. [8]

 پس از هید دومین اروپایی به نام کپتان « فرانسس ولفورد » از بامیان یاد کرده است. وی در ضمنی که شهر بامیان را شهر عمدة بودایی دانسته، در باره دو تندیس بزرگ ایستاده نوشته است: « بوداییها این دو مجسمه را نمایش تصاویر « شاهاما » (شهمامه) و مریدش « سلساله » (سلسال) میدانند. مونسرت الفنستون (یکی از اعضای سازمان اطلاعاتی بریتانیا در افغانستان/ 1814م)  بر اساس باور ولفورد می نویسد که بتهای بامیان با مذهب بودا ارتباطی دارد. پس از نشر کتاب کابل الفنستن، « مورکرافت» و « تری بک» و « سر الکسندر برنس» و دکتر « ژرارت » و « هونیک برگر» و « چارلز میسن» [9] و دیگران از بامیان دیدن کرده اند.»[10]

نظر کهزاد شاید نخستین بار در سال 1341 خورشیدی در مجله عرفان در افغانستان منتشر گردید. در ایران شاید لغتنامه دهخدا نخستین لغتنامه ای باشد که به استناد شماره 4 مجله عرفان، ص 67 (1341 ش، افغانستان) تندیس های بامیان را متعلق به بودا نوشته و به آن رنگ و بوی ساسانی داده است. [11]

گفتنی است که محقق هموطن محترم داکتر زهرا لطفی در سرطان 87 خورشیدی مقاله ای زیر عنوان «مجسمه های بامیان نگارگری و پیکر تراشی بودایی» در سایت «پژوهشسرای تاریخ افغانستان» ارایه داده است. پس از ایشان داکتر سلیمان راوش نیز در همان سایت مقاله ای ذیل عنوان «بودای بامیان یک غلط مشهور» تندیس های بامیان را که به نام بودا شهرت یافته، یک غلط مشهور و بی مبنا خوانده است.

 

نقد نظر کهزاد

نقل قول و نظر مجمل و بی شاهد کهزاد، با توجه به اسناد و شواهد قدیمه. مورد شک و تامل جدی است.

گرچه در قرون نخست میلادی تا آمدن اسلام، بامیان مرکز فرهنگی و دینی بوداییان بوده است، اما تندیس های غول پیکر بامیان چندان ربطی به بودا ندارد. زیرا تندیسهای ایستاده بامیان قطعا چهره یک مرد و یک زن را نمایش داده است؛ در حالی که بودا یک مرد بوده است و هیچگاه همسر وی در کنارش دیده نشده است.  

بجز هیوان تسنگ که گفته میشود تندیسهای بامیان را مربوط به بودا دانسته، هیچ کسی دیگر از پیشینیان چنین سخنی را نگفته اند. چنانچه گذشت، مورخان و جغرافیدانان و سیاحان و فرهنگ نویسان و شاعران دوره اسلامی، تندیس های ایستاده بامیان را به نام صلصال و شمامه و برخی بنام سرخ بت و خِنگ بت (با تاء و کاف پارسی) ضبط کرده اند و برخی دیگر جون یاقوت حَمَوی، سرخ بُد و خِنک بُد ( با دال و کاف عربی) ضبط کرده است.

هم چنین بیشتر فرهنگ نویسان قدیمه و مشهور – چنانچه گذشت- تندیس خوابیده 300 متری را تندیس خانمی به نام «نسرم» ضبط کرده اند.

شیروانی سیاح سده یازده هجری که از نزدیک تندیسها را دیده ، با صراحت نوشته است که تندیسها را صلصال و شمامه گویند و  مذکر (مردی) و مونث (زنی) آنها را ظاهر کرده اند و چنانچه ذکر شد، فرهنگ نویسان معتبر همه تصریح کرده اند که سرخ بت عاشق و مرد و خِنگ بت، معشوق و زن بوده است.

تندیسهای یاد شده در میان مردم محلی نیز به نامهای سلسال و شمامه و بیشتر به نام بت نر و ماده شهرت دارد و از آنها داستانها و افسانه های جالب در میان مردم محل باقی مانده است. مرحوم خلیل الله خلیلی در کتاب « عیاری از خراسان» از زبان یک خانم بامیانی بنام خدیجه، داستان جالبی را در باره عشق سلسال و شهمامه و جشن عروسی شاهانه آن دو، ذکر کرده است.

تابستان 1389 خورشيدي، فاضل كياني

 


[1]   معجم ‏البلدان (عربی) ج‏1، ص330 ذیل کلمه بامیان

[2]  زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، چ اول، ص 130 (تلخیص و ویرایش)

 [3] محمد پادشاه، آنندراج، چ لکنهو، هند، /  برهان قاطع، چ سنگی ایران / فرهنگ رشیدی/ انجمن آرای ناصری، ذیل بامیان و نسرم و خِنگ بت و سرخ بت./ و نیز نک : ترجمه كامل ابن اثیر ، ج‏27، ص197 /  و فرهنگ ايران باستان نوشته پورداود ص304

[4]   دهخدا، ذیل بامیان / رشیدی و دهخدا، ذیل خنگ

[5]  آثار عتیقه بامیان، ترجمه کهزاد، ص167 و 168

[6]  نک : عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان، ص26

 [7]  آثار عتیقه بامیان، مقدمه مترجم ص20 -25

[8]   تاریخ ایران ج۳ قسمت۲، ص۴۰ / تحقیق دانشگاه کمبریج، چ تهران،  امیر کبیر

 [9]چارلز میسن ریس اطلاعات ارتش بریتانیا در هند بوده است وی کسی است که همرای حاجی خان افغان نماینده دوست محمد خان به بامیان رفته و در حین اعدام خاینانه میر یزدان بخش بهسود توسط حاجی خان در کنار او بوده است. رک. سایه روشنی از جامعه هزاره، اثر نایل، بخش میر یزدان بخش، اثر چارلز میسن.

[10]  نک: آثار عتیقه بامیان، صص49- 48

[11]  نک: لغتنامه دهخدا، ذیل بامیان.



ارسال توسط فاضل کیانی
.: Zabolestan :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ