X
تبلیغات
زابلستان - مقاله 2 ) اهمیت تاریخ
زابلستان
نگاهی نو به تاریخ افغانستان و هزاره
به وبلاگ زابلستان خوش آمدید

 
تاريخ : یکشنبه دهم مهر 1390

اهمیت تاریخ

خواندن تاريخ پیشینگان چه فايده دارد؟ آیا تاریخ مثل هر نظام نظري ديگر، انسان را از واقعیتهای امروز و از عمل گرايي و آينده نگري كه اساس زندگي است باز نمي دارد؟ آيا تاریخ نسلهای گذشته، دردهای نسل امروز را دوا میکند؟ آیا علم و فضل پدر دیروز  بدرد پسر امروز میخورد؟ و آیا با حلواهای شیرین نسل دیروز، دهن نسل امروز شیرین میشود؟

نيچه مي گوید: تاریخ، انسان را از اقدام و عمل و از ساختن تاريخ عاجز میسازد. پُل والري شاعر و متفكر معاصر فرانسوي خاطر نشان مي كند كه تاريخ، ملتها را به رويارويي مي كشاند، زخمهای كهنة شان را تازه ميكند. آنها را در آرامشي كه دارند شكنجه مي دهد، آنها را به هذيان عظمت و تکبر و يا سرسام پيگيري خصومت و انتقام سوق مي دهد.

اما با همة اين پرسشها و بد بيني هاي شاعرانه و برخورد اخلاقي نسبت به تاريخ، بايد گفت كه: آنچه تاريخ درس مي دهد غالباً با آنچه اخلاق تعليم مي دهد توافق ندارد. [1]

تاریخ جوامع بشری یک داستان ساده نیست، بلکه داستان تنازع بقا و تجربه کشمکش جوامع بشری برای زنده ماندن است. هر ملتي بايد دوست دار صلح باشد، ولي در عين حال باید باروت خود را خشك نگهداشته و بیدار و هوشیار باشد. [2]

بدون شک تاریخ درخشان یک ملت، سرمایه معنوی و پشتوانه روحی روانی و مایه خود باوری آن ملت است. يك فايدة عمدة تاريخ همين است كه به انسان كمك مي كند تا خود و دیگران را بشناسد و در ارتباط با ديگران آگاهانه عمل نموده و حق و مسئوليت خويش را بشناسد، و در برابر هر کنشی واکنش هوشیارانه و مناسب نشان دهد. 

علم تاریخ به انسان توانایی می بخشد که راست و دروغ را از هم تشخیص دهد. تاریخدان علاوه بر دریافت تجربه از کار پیشینیان، مثل آن است که با خردمندان عالم مشوره کرده باشد و این مشوره بالا تر از مشوره با معاصران و آشنایان است.[3]

آگاهی از تاریخ، باعث هوشیاری و مایه حصول معيار و شاخص و استراتژي است، تا آدم بتواند دوست و دشمن و موقعيت هاي زندگي خود را بهتر بشناسد و در زندگي، سنجيده تر موضع گيرد. جامعه ای که از تاریخ خود گُسسته، همانند کسی است که حافظة خود را از دست داده است. جامعه ای که حافظه تاریخی ندارد، چگونه میتواند شعور اجتماعی و استراتژی سیاسی داشته باشد؟ تاريخ ضبط تجربیات تلخ و شیرین یک ملت است، لذا دانستن تاریخ، آدم ها را از تكرار تلخ تاریخ بر حذر ميدارد. تاريخ مي خوانيم تا از پند هاي تاريخ بياموزيم و از تكرار خطا بر حذر باشيم.[4]

علم تاريخ  پُلي ميان ديروز و امروز و فردا است که حلقة ارتباط فرهنگ گذشته را با آينده وصل ميكند و نسل ها را از خطر انقطاع هویتی و فرهنگي مصونيت مي بخشد.

بي خبري از تاریخ منجر به از «خود بيگانگي» و «پراکندگی» و در پي آن احساس نا امیدی و پوچي و انزوا طلبي و گوشه گيري نا صواب مي گردد.

خود بيگانگي از آسيب هاي جدي اجتماعي است. فردي كه از تاريخ خويش گسسته، سوابق و افتخارات ملي خود را باور ندارد چگونه مي تواند از خود سخن بگويد و چگونه به موقع و بجا نسبت به رخدادهاي پيرامونش كه بر سرنوشت وي و سرزمين محل زندگی اش اثر گذار است، واكنش مناسب نشان دهد؟

راست است يكي از شروط ترقي و رستگاري ما پذيرفتن دانش نوین و هنر دنياي متمدن كنوني است، در كمال فروتني از دست هر كه باشد بايد آن را بپذيريم. مدرنيزم و خردگرايي محترم است. اقتصاد و تكنولوژي از نيازمنديهاي جدي زندگي بشر است. اما مدرنیزم نبايد چشمان ما را خيره كند تا ديگر مليت و تاریخ وحدت بخش خود را نبينيم و از ميراث مقدّسي كه از نياكان پارسا و دلير ما بجا مانده روي گردانيم. ما به مدرنیسم و انسانیت باور و به دین و مذهب احترام داریم . اما ساده لوحی و سطحی نگری خواهد بود كه به نام مدرنيسم و انسانیت و يا بنام دين و مذهب، تمام داشته هاي تاريخي و سنّت‌ هاي كهن ملّي خود را كه جزء هويّت و بخشی از نياز زندگي روزانه ما است، به كلي از ياد ببریم. زدن چوب جفا بر تاريخ و فرهنگ ملّي شوم و نا ميمون است.

تاريخ مشترک به ایجاد درد مشترک، وجدان مشترک و خواست مشترك در میان افراد جامعه کمک می کند. افرادي كه خواست مشترك دارند اقدام و عمل مشترك نيز خواهند داشت و چنین جامعه ای شانس بهتری در زندگی خواهند یافت.

تاریخ درخشان گذشتگان مایه امید و اعتماد به نفس نسل امروز است، و به نسل امروز گوشزد میکند که خود را قبول و باور کنند. کسانی که خود را قبول و باور ندارند چگونه از دیگران انتظار دارند که او را قبول نمایند و  با او با برابری و عدالت رفتار کنند؟

البته جوامعی که تاریخ روشن ندارند میتوانند به تاریخ بی توجه باشند، اما مردم ما که تاریخ بسیار درخشان دارند چرا در صدد شناخت آن نباشند و از آن بهره نگیرند ؟

اگر ما خود، تاریخ و هویت خود را نشناسیم، دیگران مطابق دلخواه خود برای ما تاریخ خواهند ساخت.

به باور نگارنده، ندبه و تأسف بر ایام گذشته تنها تأسف برای گذشته های گذشته نیست، بلکه چاره اندیشی برای زندگی امروز و آینده است. به قول پاسكال در حقيقت، اقوام وحشي فقط كساني هستند كه از گذشتة خويش خبر ندارند. [5] بلی ديگر نمي­توان با جهل در باره گذشته به سوي آينده رفت، چون گذشته فقط گشته نيست، بلكه ريشه حال و آينده است.[6]

آينده از آن ملتي است كه گذشتة خودرا مي شناسد. انقراض یک قوم به مغلوبیت سیاسی و نظامی آن نیست، بلکه نابود شدن آداب ملی و تاریخ و اخلاق و عادات و یادگارهای باستانی و شکست روحی آن، مساوی با فنا و نابودی آن قوم است.

زندگی موهبت الهی و حق طبیعی همه است. لیکن در کشوری که متاسفانه تا کنون قانون تنازع بقا بر آن حاکم است، شانس زندگی از آن کسانی است که توان زنده ماندن و قدرت دفاع از خویش را در برابر خطرات داشته باشند. مردم ما اگر امروز هم تاريخ شعور بر انگیز و انسجام بخش گذشته خویش را زنده كنند، به بخشی از زندگي و توانائی خود كمك كرده اند. بیا قوی شو اگر راحت جان طلبی- که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

 

 



[1]   الهام  و اقتباس از دکتر عبدالحسين زرين كوب، تاريخ در ترازو، چاپ 1354ش، صص10 تا 19

[2]   الهام از ویل دورانت، تاریخ تمدن، ، ج1، ص531

[3]   میر خواند بلخی، روضت الصفا، تلخیص دکتر عباس زریاب، ج1 ص7 تا 9.

[4]   به مقدمة كتاب «افغانستان» نوشتة لويس دوپري، ترجمة آقاي جعفر رسولي وَرسي نیز رجوع شود.

[5]   الهام  واقتباس از دکتر عبدالحسين زرين كوب، تاريخ در ترازو، چاپ 1354ش، صص10 تا 19

[6]   رک: عبدالرفيع حقيقت، تاريخ علوم و فلسفة ايراني از جاماسب تا سبزواري ، مقدمه كتاب، چ ت، 1372 ش



ارسال توسط فاضل کیانی
.: Zabolestan :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ