شهرهاي اَهورایی در اَوِستا

در فصل نخستین وندیداد (کتاب سوم اَوِستا) که در بارة آفرینش جهان است، از سرزمین «ایرانویجه» و پانزده شهر اهورایی دیگر نام برده شده است. «ایرانویجه» همراه با «رود دائیتی» (رود بلخ) به عنوان نخستین سرزمین اهورایی است. فصل دوم وندیداد در باره مکالمات اهورامزدا با جمشید در ایرانویجه در کنار رود داییتی و زندگی اولیه انسانی و ساختن «ورِ جمکرد» (شهر بلخ) توسط جمشید است.[1]

در اوستا جغرافیای مملکت ایرانویجه یا جایگه آریانها با نام شانزده شهر یا ایالت مشخص شده است. یعنی شهرهای اهورایی عبارت از شانزده حوزة مسکونی بوده که آریان ها از تبار کیومرث در آن ساکن بودند. این سرزمین از شرق تا رود سِند، از غرب تا کویر نمک، از شمال تا کوههای حصار و دروازة آهنین و از جنوب تا توران جنوب (مُکران یا بلوچستان کنونی) و دریای عُمان، محدود شده است. بیرون ازین حدود توران و مازندران خوانده شده است.

نخستین سرزمین اهورایی در وندیداد، «اِیریاناوَئِجه» (ایرانویجه) همراه با «رود دائیتی» (رود بلخ)  است.[2]  2- سُغُدا یا گَوَ  3- مَؤرو (مرو) 4- بَخذِی (بلخ) 5- نِسایه (نِسا یا استر آباد در جنوب میمنه) 6- هَرِیوا (هرات) 7- وَهکرت (کابل) 8- اُرُوَ  (توس یا غزنی) 9- خَنِنتَه (کنرها) 10- هَرَخوَتی (حوزة عُلیای هیرمند، مانند قندهار، ارغنداب، ورازگان و بهسود ) 11- هِیتُومند (هیلمندِ جنوب و نیمروز) 12- راگا (راغ و بدخشان) 13- کَخره یا چَخرَ (سرزمین قرخ، غرجستان) 14- وَرَنه (بامیان) 15- هَپتَه هِندو (سند و پنجاب در پاکستان کنونی)  16- رنگها (ختلان) میباشد. [3]

بجز شهرهای یاد شده، در اوستا از دو هزار و دوصد و چهل و چهار کوه و شمار زیادی رود و رودخانه نیز سخن رفته است. کوه البرز و اُپارسِین و هُوکَر از جمله مهم ترین و بنیادی ترین کوهها، و رود داییتی (رود بلخ) و رود هَرَخوَتی یا فراخکرت (رود هیرمند) و رنگها (رود جیحون یا آمودریا) از جمله مهم ترین رودهای اهورایی شمرده شده است.

به نظر میرسد که بیشترین شهرها و رودها و کوههای اوستایی بر حوزه افغانستان کنونی قابل تطبیق است. [4] پوهاند عبدالحي حبيبي درین مورد نوشته است: در كتاب سوم اوستا (ونديداد) از شانزده قطعه سرزمين معلوم آن وقت یاد شده كه برخي از آن سرزمينها در افغانستان كنوني يا خراسان واقع شده اند. هم چنين در يشتهاي اوستا نامهاي كوهها و رودهايي آمده كه همة آن در اين سرزمين اند.[5]

دکتر پورداود یکی از مورخان پیشگام ایرانی نوشته است: «اسامی ممالکی که در اوستا از آنها نام برده شده، غالبا در شرق ایران [امروزی] واقع است.[6]  کلیة ممالک شمال شرقی و شرقی ایران و در جزء آن قسمتی از خاک افغانستان، سرزمین نشو ونمای دین زردشتی است و همین ممالک نیز سرزمین داستان ملی ما و میدان کار زار یلان و ناموران است. شمال ایران بویژه ایالت های گیلان و مازندران در تاریخ دینی ایران [کهن] مسکن دیوها نامیده شده است... در تاریخ دینی از جنوب ایران اصلا صحبتی نیست. از هیچ یک از ایالتها و کوهها و رودهای آن سامان در کتب مقدس نام و نشانی نیست.» [7]

در عهد کیانی که در واقع عهد اوستا و زردشت است، سرزمینهای غرب کویر نمک تا کوههای آرارات در ترکیه امروزی بنام ماد و مازندران یاد میشده است، و مازندران کنونی بنام بیشه مازندران بوده است نه اصل مازندران. مردم مازندران تاریخی در اوستا بنام دیو مازنی و مازندری و در شاهنامه بنام دیو مازندران و دیو سفید خوانده شده است. دیو به معنی حیوان شاخدار و دم دار نبوده است، بلکه دیو به معنی مردم صحرانشین و بی تمدن بوده است.  نویسندگان یونان باستان این حوزه را بنام میدیا و میدُوس (ماد)  یاد کرده اند، که میدوس در زبان یونانی به معنی دیو در شاهنامه و وحشی در زبان عربی میباشد. در شاهنامه بخش شرقی این ناحیه بنام گرگساران و سگساران یاد شده است. [8]

جغرافي دانان عهد قديم به دو ماد قائل شده اند: ماد بزرگ که بر همدان و ري و اصفهان تطبيق ميشود و ماد کوچک که همان آذربايجان با قسمتي از کردستان بود. بعضي به سه ماد قائل شده اند ولي صحيح تر بايد همان دو ماد باشد. زيرا «ري» جزو ماد بزرگ بود... ماد بزرگ از مشرق تا دربند درياي خزر (دروازه بحرخزر) امتداد مي يافت و اين دربند آن را از پارت جدا ميکرد... ماد در زمان ساسانيان مبدل به «ماي» شد و در قرون اسلامي آنرا «ماه» گفتند چنانکه ميگفتند «ماه نهاوند» «ماه بصره» و غيره.» [9]

دایرت المعارف مصاحب نگاشته است: در ادوار تاریخی، بخش اعظم ایران را آریاها اشغال کرده بودند. علاوه بر آنها قبایل متعدد غیر آریایی نیز بودند. مثلا جغرافیون یونانی از مردمی بنام آناریاکای (غیر آریایی) نام برده اند که ساکن سرزمین ماد بوده اند و احتمالا تاپورها، آماردها، کاسپیها و بویژه کادوسیها یا گِلاها (ساکن گیلان) از این مردم غیر آریایی بودند. در سلسله کوههای زاگرس نیز گروههای غیر آریایی مانند کوییها، لولوباییها، کوساییها و عیلامیها (در عیلام) سکونت داشتند و این طوایف سرانجام مقهور هند و اروپاییان شدند. [10] 

لغتنامه دهخدا به نقل از تاریخ کرد یاسمی ص 162 نوشته است: تاپور اقوامی بودند که پیش از آریاها در مازندران (طبرستان) ساکن بوده و مسکن آنان را تاپورستان نامیده اند که بعدها طبرستان شده... بنا بر روایت دلیوس یکی از فرماندهان لشکر قیصر بر ضد پارتها: ناحیه شمالی آن تمام کوهستان سخت و سرد است و در آنجا جز قبایل کوهستانی کسی منزل ندارد. از قبیل کادوسیها، امردها، تاپورها و کورتیها. همه این طوایف به راهزنی مشغول اند. [11]

متن اوستا و شهرهای اهورایی[12]

لازم به یادآوری است كه محتوای اوستا غالبا مطابق با واقع و بسيار طبيعي است، مگر آنكه موضوعات ساده و طبيعي را كه خود ما هميشه در طي زندگي روز مره ناظر آن هستيم، با زبان مذهبي و در قالب شعر و با تعبيرات شاعرانه و کنایی بيان كرده است، لذا خواندن ترجمة آن كه تقريبا لفظ به لفظ صورت گرفته، سنگين است و نياز  به حوصله و دقت فراوان دارد.

اینک شما را به خواندن متن اوستا در باره شهرهای اهورایی و رود داییتی، بر اساس ترجمه وندیداد (کتاب سوم اَوِستا) توسط هاشم رضی دعوت می کنم.[13]

ونديداد: فصل 1- بند (1) و (2) «اَهُورمُزد[14] به اِسپيتْمَه زرتشت گفت: اي سپي تمه زرتشت من جاي رامش بخش (آرامبخش) را آفريدم. اي سپيتْمَه زرتشت اگر من نمي‌آفريدم جاي رامش بخش را، هيچ جا شادي نبود. پس همة مردم جهان اَستومَنْد (مادی) ايران ويج را فراز ميشد. [یعنی به ایرانویج بالا می آمد و زندگی سخت می شد].»

بند (3) « من كه اهورامزدا هستم، نخستين از جاها و شهرهاي بهترين را آفريدم، «ايران‌ويج» با «دائيت‌ياي» نيك بود. آنگاه براي آن آفت را فراز آ‏فريد،[15]  اَنْگَرَمينوي پرمرگ، مار «رَاُئيذيِتَه» (مارآبي بزرگ، نوعي مار سرخ يا اژدها) و زمستان ديو آفريده را.»

بند (4) «آنجا [16] ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است (هفت ماه هست تابستان - پنج ماه زمستان آشكارا) و اين ده ماه سرد هست، آب‌ها سرد، زمين‌ها سرد...» [17]

ونديداد: فصل 1- بند (5) «من كه اهورامزدا هستم، دومين از جاها و شهرهاي بهترين را ‏آفريدم، «گَوَ»  است كه نشيمن‌گاه سُغْدي‌هاست.»

بند (6) «من كه اهورامزدا هستم سومين از جاها و شهرهاي بهترين را آفريدم، «مرو» است با مردم دلير و اَشَه‌گراي.»

بند (7) «چهارمين از جاها و شهرهاي بهترين را آفريدم من كه اهورامزدا هستم،‌ «بلخ زيبا» و افراشته درفش است.»

بند (8) «پنجمين از جاها و شهرهاي بهترين را آفريدم ... «نِسايه» (نِسا) است كه ميان مرو و بلخ واقع است.»

بند (9) «ششمين از جاها و شهرها كه آفريدم ... «هرات» است كه در آنجا به هنگام وقوع مرگ خانه را رها مي‌كنند.» [18]  

بند (10) «هفتمين از جاها ... را آفريدم ... «وَئِكِرِتَه» [19] (كابل) است كه آنجا خارپشت سكونت دارد.» [20]

بند (11) «هشتمين از جاها ... را آفريدم «اُورْوَ»  پرچراگاه است.»

بند (12) «نهمين از جاها را آفريدم، «خَنِنْتَه» مي‌باشد كه نشيمن‌گاه وِهِركانَه (گرگان است).[21] آنگاه اَنْگَرَمينو براي آن گناهان بدون توبه و كردار كون ‌مرزي (لواط) را آفريد.»

بند (13) «دهمين از جاها را آفريدم، «هَرَخْوَ ئِي‌تِي زيبا» است. يازدهمين از شهرها را آفريدم «هَئِتومَنتِ» (هيلمند) شكوهمند و خُره‌مند است.» [22]

بند (16) «دوازدهمين جاها را آفريدم «رَي سه تيره» (راغ سه تیره) است.»

بند (17) «سيزدهمين از جاها را آفريدم، «چَخْر» است با مردم دلير و اشه‌گراي.» [23]

بند (18) «چهاردهمين از جاها را آفريدم  «وَرِنه ي چهارگوش» است، كه در آنجا، فريدون كشندة اَژَي- دهاك، زاده شد.»

بند (19) «پانزدهمين از جاها و شهرها را آفريدم ... «هَپْتَه هيندو» (= پنجاب هفت رود است) كه از خاور هند به سوي باختر امتداد دارد.»

بند (20) «شانزدهمين از جاها را آفريدم، نزديك در «سرچشمه‌هاي رود رَنگها» است كه در آنجا مردم بي‌سردار و خودكامه به سر مي‌برند. اهريمن در آنجا زمستان ديو آفريده پديد آورد و «تئوريّه» را در آنجا مسلط نمود.» [24]

بند (21) «هستند ديگر جاها و شهرهاي نيك و ژرف و ارجمند و با بركت و درخشان به جز آن شهرها كه گفته شد.»[25]

بندهش پهلوی نیز این شانزده شهر اهورایی را با اندکی تفاوت، ذکر نموده و سرانجام افزوده است که: «این شهرستانها در ایرانشهر نامور ترند.»[26]

 

 



[1]   نک: دارمستتر، وندیداد یا مجموعه قوانین زردشت، ترجمه دکتر موسی جوان، ص 287- 288 / چ اول.

[2]   نک: دارمستتر، وندیداد یا مجموعه قوانین زردشت، ترجمه دکتر موسی جوان، ص 287- 288 / چ اول.

[3]   به منظور شرح و جزئیات بیشتر شهرهای اهورایی و تفاوت نظرات محققان به کتاب های «وندیداد» نوشته هاشم رضی و «وندیداد» نوشته پروفسور محمد علی هندی و «مجموعه قوانین زردشت» نوشته دارمستتر و به «بندهش هندی» و «بندهش پهلوی» و به کتاب «يسنا» از دکترپورداود، ج1، ص 46- 47  و به کتاب «تاريخ مختصر افغانستان» از عبدالحي حبيبي، ص25  رجوع شود.

[4]  ر.ک: دکتر  ابراهيم پور داوود، گاتها، ص 45 /  یشتها / 1 / 222 / يسنا / 1 / ص 46- 47 / عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص25   

[5]    عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص25

[6]   پورداود، یشتها، ج، ص221-222

[7]    دکترپورداود، يسنا، ج1، ص 46- 47   

[8]    به لغتنامه دهخدا، ذیل: عناوین: سگسار، گرگسار، گرگان و... رجوع شود.

[9]    لغتنامه دهخدا از ايران باستان ج1 ص207

[10]    دایرت المعارف فارسی، به سرپرستی غلام حسین مصاحب، ذیل واژه ایران قبل از اسلام. (چ سوم، 1381)

[11]    به لغتنامه دهخدا، ذیل: عناوین: تاپور، آمارد، امرد، کاسپین، کادوس، کادوسیان، گیل، لولوبی، کاسیان، عیلام و دیلم رجوع شود.

[12]   به منظور شرح و جزئیات بیشتر شهرهای اهورایی و تفاوت نظرات محققان به کتاب «وندیداد» نوشته هاشم رضی و «وندیداد» نوشته پروفسور محمد علی هندی و به «مجموعه قوانین زردشت» نوشته دارمستتر و به «بندهش هندی» و «بندهش پهلوی» رجوع شود.

[13]   این متن در کتاب «وندیداد» ترجمه دکتر هاشم رضی،  ج1، صص193 تا صفحه 197 ترجمه شده است./ می توانید ترجمه متن وندیداد را در کتاب مجموعه قوانین زردشت (وندیداد اوستا) به قلم جیمس دارمستتر ترجمه دکتر موسی جوان، با کمی تفاوت نیز مطالعه کنید.

[14]   خدای دانای مطلق (وندیداد، ص 9، نوشته پروفسورسید محمد علی حسنی حیدر آباد دکن هند/ 1367 ق/ 1327 ش/ 1948م)

[15]   يعني پتياره و آفت را آفرید.

[16]   آنجا، اشاره به ايران ويج است. (هاشم رضي، ونديداد، ج1، ص 204، زيرنويس 30)

[17]   هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 193 (تلخیص و ویرایش) / نیز نک: دکتر جواد مشکور، گفتاری در بارة دینکرد، ص165.

[18]   هاشم رضي، ونديداد، ص 194

[19]   در گزارش پهلوي، Kawul (= كابل) و در پارسي باستان گندارَ Gandara آمده است. (هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 217، زيرنويس 72)

[20]   هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 195

[21]   هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 195 

[22]   هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 195

[23]   راجع به معني اشه گراي به فقرة 6 كه دربارة مرو سخن رانده شده، رجوع شود.

[24] . به يشتها ج1ص225 و هاشم رضي، ونديداد، ج1، ص 245 ، زيرنويس 151 رجوع شود.

[25]   هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 197

[26]   فرنبغ دادگی، بند هش ايراني، ترجمه مهرداد بهار، ص133