در این مقاله دوازدهمین شهر اهورایی، یعنی راغ بدخشان شرح داده شده است.

12) راگا  یا راغا دوازدهمین شهر اهورایی

اهورا مزدا گفت: «دوازدهمين جاها را که آفريدم «رَي» «سه تيره»  است.» وندیداد فصل 1- بند (16) [1]

مترجمان ایرانی غالبا کلمه « راگا »ی اوستایی را « رَی » ترجمه کرده اند.

1) هاشم رضی نگاشته است: رَگا از رَغا است... نام اين شهر در پارسي باستان رَگا Raga و در پهلوي راگ Rag و در فارسي « رَي » مي‌باشد. [2]

2) دکتر موسی جوان به استناد از دار مستتر این بند وندیداد را چنین ترجمه کرده است: «دوازدهمین کشور با نزهت که من اهورا مزدا آفریدم «ری یا راگا Ragha » با سه نژاد است.»[3] 

3) بُندِهِش ایرانی نیز « رَی » ترجمه کرده و آن را آذربایجان دانسته و نوشته است: «دوازدهم رَیِ سه تخمه بهترین آفریده شد، که آذربایجان است.» [4]

4) دکتر معین نیز رَی ترجمه نموده و افزوده است: «در اوستا یسنای 19 بند 18 از ری بنام «رغه زردشت» یاد شده است. در جای دیگر اوستا در فرگرد اول وندیداد بند 15 نیز از ری یاد شده و گفته است: «در میان این کشورهای باشکوه، رغه دوازدهمین است که من اهورامزدا بیافریدم» در تفسیر پهلوی (بُندِهِش ایرانی) آن را ری آذربایجان میداند و سپس گوید که برخی آن را همین ری (ری ماد) میدانند.» [5]

کلمه ای که مترجمان نامبرده ایرانی آن را رَی ترجمه کرده اند، در متن اوستا و بُندِهِش به صورت «رغه» «داراگا» و «راگا» و «داراجه» آمده است. پوهاند حبیبی راگا را «رَهگه» شمرده و آن را راغ در بدخشان دانسته است. [6]

به نظر میرسد که:  ترجمه كردن «راگا»ي اوستا به «رَي» درست نباشد. زیرا:

1) در بحث زندگینامه زردشت تصریح شده است که: زردشت در ایرانویجه در حوزة رود «دائيتي» (رود بلخ) و در كنار رود «داراگه» يا «داراجَه» در «رَغَه» به دنيا آمده و همینجا جایگاه زندگی پدر و مادر زردشت بوده است.

بندهش هندی نوشته است: «داراجه رود در ایرانویج است که خانة پوروشسپ پدر زردشت در ساحل (آن) بود.»[7]

2) در بند11 باب 19 وندیداد آمده است: زردشت در رودِ درجه آن سوی تپه برای اهورامزدا... نیایش کرد. [8] در فرهنگ واژه های اوستایی به استناد از یسنا (یسنای 19 بند 18) و وندیداد، در مورد جایگاه رود داراجه نوشته است: دَرِجَهDareja نام رودخانه‌اي در رَغَه است که در کنار آن خانة پورشسپ پدر آشو زرتشت برپا بود[9] و زَبَرَنْگْهه Zabaranh  نام کوهي در «رَغَه» است که رود خانة درجه از آن جاری مي‌شود[10] و رَغا Ragha  محل تولد «دوغدو» مادر زرتشت است. (يسنا19: بند18).»[11]

3) در بندهای 1 تا 6 از باب 19 ونديداد (کتاب سوم اوستا) از پرسش و پاسخ اهورامزدا با زردشت و از نبرد وی با اهریمن سخن رفته و در ضمن آن از ساحل رود داییتی (رود بلخ) و رود داراجه به عنوان زادگاه زردشت و جایگاه پورشسب و دُغْدُو پدر و مادر وی نام برده شده است. [12]

4) همانطوری که توضیح داده شد، راگا در اوستا و متون پهلوی به عنوان زادگاه زردشت معرفی شده است. دکتر معین پس از بررسی قول های مختلف که در باره زادگاه زردشت وجود دارد، نکته مهمی را مطرح نموده و نوشته است: «گشتاسب پادشاه حامی زردشت از شمال شرقی یا مشرق ایران [امروزی] بود و در این امر خلافی نیست. زردشت که خود را به دربار گشتاسب معرفی کرد و مردم را به دین خود خواند، کتاب وی یعنی نخستین سرودهای مقدس، می باید به زبانی باشد که مردم آن ناحیه بفهمند. درین صورت پرسشهای ذیل پیش می آید:

یک) آیا زردشت خود از مردم همان ناحیه بوده؟ درین صورت زبان اصلی او همان زبان قوم گشتاسب بوده است.

دو) آیا زردشت از ناحیه دیگر به سوی گشتاسب رفت؟ درین صورت در بین زبان اصلی او و زبان قوم گشتاسب باید اختلاف باشد، بنا بر این چگونه فصیح ترین سرودهای مقدس را به زبان قوم بومی سروده است؟

از این رو گروهی از محققان طرفدار این عقیده اند که زردشت خود از مشرق یا شمال شرقی ایران بوده است و او را به دلایلی به مغرب ایران نسبت داده اند. استاد هنیگ[13]  گوید که: بعدها که ایرانیان ایالت شرقی خود را از دست دادند سعی کردند زردشت را به مغرب یعنی به ماد یا آذربایجان نسبت دهند. [14]

بجز دکتر معین دانشمندان پیشگام دیگر معاصر ایرانی نیز در این باره نوشته اند: «اميانوس مارسلينوس مورخ روم كه در سال 330 م مي‌زيست، مانند کتزياس، زردشت را از باختر (بلخ) دانسته و معاصر ويستاسپس (گشتاسب) مي‌شمرد.[15] امروزه اكثر كساني كه در اين باب صاحب نظرند، قبول مي­كنند كه بلخ محل تولد و شهادت زرتشت است. [16] در شاهنامة فردوسی نه فقط محل ظهور زرتشت و شهادتش در شرق ایران (بلخ)[17] ذکر شده است، بلکه همة حوادث مهم مانند جنگ رستم و اسفندیار نیز در سیستان رخ می دهند.[18] آنچه كه دَرَش، گماني نيست، زرتشت در شرق ايران،- شمال‌شرقي- زاده شد و دين خود را ارائه كرد. جائي كه زرتشت دين آورد، دين ميترائي مورد ايمان و علاقة مردم بود ... «ائيرْيَنِم وَئِِيجَه» (Airyanem Vaedja) سرزمين زرتشت و زادگاه دين گاتايي است.[19] به موجب بُندهِش، بخش دوم دربارة آفرينش مادي اورمزد آمده است: «پنجم: گاو يكتا آفريده را در ايران‌ويج آفريد، به ميانة جهان، بر بالاي رود «وِه دائيتي» كه در ميانة جهان است... [20] ششم: كيومرث را آفريد ... بر ساحل رود دائيتي كه در ميانة جهان است. [21] در «زات سْپَرَم» آنجا كه شرح زندگاني زرتشت نقل است، پيامبر به كنار «وِه ‌دائي‌تي» به معراج مي‌شود. به موجب دينكرد، كتاب هفتم، بخش 2، بند 30، پورشسب، چون قرار شده كه زرتشت از تخمه و نسل وي به وجود آيد، به موجب الهامي در مي‌يابد كه بايد از گياه مقدس هوم كه بر فراز درختي كنار رود دائيتي، رَسته است استفاده كند. به موجب دين‌كرد كتاب هفتم، بخش سوم، بند 51، زرتشت از كنار رود «وه‌دائي‌تي» به راهنمايي بهمن امشاسپند چندين بار به آسمان فراز مي‌رود. در بُندهِش، جايي كه از رودهاي مشهور ياد شده، گويد: سرچشمة دائي‌تي رود از ايران‌ويج است. [22] و در بارة سروري آب ها نقل است كه: رود دائيتي، آبهاي تازنده را سرور است. [23] بنا بر تصريح بُندهش و به موجب اوستا ... آفرينش اورمزد از كنار همين رود شروع شده و فراز رفتن زرتشت به آسمان از كنار همين رود است. به موجب يشت‌ها و ونديداد، اين رود مقدس در ايران‌ويج جاري و خانة پورشسب بر ساحل آن قرار داشته است. و ايران‌ويج در شمال شرق ايران [امروزی] جاي داشته است كه در زمان ساسانيان، مُغان جايگاه آن را در غرب ايران، در ماد و آذربايجان معرفي كردند.[24] پيوستگي نزديك پيامبر با اين سرزمين در متن‌هاي كهن اوستا، يشت 104، 18، 17/5  به اندازه‌اي روشن بيان شده و روايت‌هاي بعدي تا به امروز آن را استوار نگاه داشته‌اند كه هيچگونه ترديدي درين نمي‌توان داشت كه درين جا نام سرزمين انجمن گاهاني به جا مانده است. از ميان اين سرزمين، رود دایيتيا مي‌گذرد، كه با تاريخ زرتشت به گونه‌اي جدائي‌ناپذير پيوسته است. زرتشت (يشت 2/15 و 104/5) و اهورامزدا خود (يشت 17/5) در كنار اين رود قرباني كردند، پسر ويشتاسب، زئيري‌وئيري، درين‌جا قرباني كرد. همچنين در يشت‌هاي بعدي ويشتاسب هم قرباني كرد.»[25]

کوتاه سخن اینکه:

1 ) راگای اوستایی را از ایرانویجه و رود داییتی (رود بلخ) نمیتوان جدا کرد و بدون تردید ایرانویجه و رود داییتی در شرق ایران امروزی واقع بوده و منظور از راگای اوستایی راغ است، و  راغ در 27 كيلومتري غرب فيض آباد مركز ولايت کوهستانی بدخشان افغانستان[26] است، که در حوزه بلخ تاریخی واقع میباشد.

2 ) بدل شدن گاف به «ي» و حذف شدن الف از میان آن و در نتيجه تغییر یافتن راگا به رَي، كاري غریب و بی دلیل است. اما بدل شدن راگای اوستا به راغ  یک امر نظیر دار و قابل اثبات است. زیرا بدل شدن حرف «گ» به «غ» در زبان پارسی نظیر بسیار دارد. مانند: بدل شدن موگ و موگان به موغ و موغان، بگ به بغ[27] و بدل شدن گول[28] به غول، مُنگول به مُغول، گور به غور، گزنه به غزنه و اورگنج به اورغنج و مانند اینها، و هم چنين افتادن الف از آخر كلمة اوستايي نيز نظیر بسیار دارد. مانند: بدل شدن باميا به بامي، ماترا به ماتر و مادر و...

در باره معنی کلمه راغ باید گفت که: راغ دامن کوه را گویند که به جانب صحرا باشد. [29]

شاعران بلخی و مروزی راغ را در مقابل باغ به کار برده اند.

اي نوبهار حُسن بيا کان هواي خوش - بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارک است. (مولوی)

کجا باغ بودي همه راغ بود - کجا راغ بودي همه باغ بود. (ابوشکور بلخي)

در باغ و راغ دفتر و ديوان خويش - از نظم و نثر، سنبل و ريحان کنم. (ناصرخسرو)

آهو همي گرازد، گردن همي فرازد - گه سوي کوه تازد، گه سوي راغ و صحرا. (کمال مروزي)[30]

در گویش هزارگی خرمن سرخ شده و تپه های خشک و بی علف را راش و پرتگاه کوه و صخره های سخت گذر را لاش میگویند و هر چیز برهنه را لوت یا لاغ میگویند. ممکن است لاغ در گویش هزارگی همان راغ کتابی باشد؛ زیرا در گویش هزارگی غالبا «ر» و «ل» جابجا میشوند. مانند: دیوار و برگ و نرگس که دیوال و بلگ و نلگس گفته میشوند.

سه تيره :

معنی سه تیره همان سه نژاد است. هاشم رضي نوشته است: «دارمستتر مي‌پندارد منظور از سه تيره، آريايي‌ها، توراني‌ها و سامي نژادان است.» [31] احسان بهرامی نوشته است: «سه دسته مردم شهر رَغَه «موبدان»، «نظامیان» و «کشاورزان» می باشند.»[32]

اما به نظر میرسد که منظور از سه تیره، آريانهای اوستایی و توراني ها و تبتي ها بودند كه در عهد زردشت در راغ بدخشان ساكن بودند. اما آريا هاي معروف امروزی بدون تردید همان توراني هاي عهد اوستا اند، که در قرن نوزده میلادی، آریا نامیده شده اند.

 

 



[1]   هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 197

[2]   ( هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 235، زيرنويس 115 ).

[3]   مجموعه قوانین زردشت، ترجمه موسی جوان، ص69

[4]   فرنبغ دادگی، بند هش ايراني، ترجمه مهرداد بهار، بخش 16، ص133

[5]   دکتر محمد معین، مزدیسنا و ادب پارسی، ص 80  

[6]    عبدالحی حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ص 25 (چ سوم 1377)

[7]    رقيه بهزادي، بندهش هندي، صص102- 103- 104.  به فرنبغ دادگی، بند هش ايراني، ترجمه مهرداد بهار، صص75 - 76- 77 نيز رجوع شود.

[8]. ر.ک: هاشم رضي، ونديداد، ج 4، صص1727- 1729- 1730 / نیز  ر.ک: رقيه بهزادي، بندهش هندي، ص108

[9]   (وند 19: بند 4 و 11) احسان بهرامی، فرهنگ واژه های اوستائی، ج2، ص700 و ص598

[10]   احسان بهرامی، فرهنگ واژه های اوستائی، جلد 2،ص598 .

[11]   احسان بهرامی، فرهنگ واژه های اوستائی، ج3، ص1206 .

[12]. هاشم رضي، ونديداد، ج 4، صص1727- 1729- 1730

[13]   هنینگ، زرتشت، ص43

[14]   دکتر محمد معین، مزدیسنا و ادب پارسی، ص 83  

[15]   دکترپورداود، گات‌ها، ص28 .

[16]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص195

[17]   بلخ در بین هلالین در اصل منبع است. (ف. ک.)

[18]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق ص 189

[19]   دکترهاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 67

[20]   به بند هش فرنبغ دادگي، ترجمه مهرداد بهارص40 رجوع شود

[21]   به بند هش فرنبغ دادگي، ترجمه مهرداد بهارص40 و41 رجوع شود. به گفته بند هش، مرگ گاو يكتا آفريده وكيومرث در ناحية نيمروز اتفاق افتاده است. به بند هش ايراني ترجمه مهرداد بهار ص69 رجوع شود.

[22]  به بند هش فرنبغ دادگي، ترجمه مهرداد بهارص75 نيز رجوع شود

[23]  به بند هش فرنبغ دادگي، ترجمه مهرداد بهارص89 نيز رجوع شود

[24]  دکترهاشم ‌رضي، ونديداد، ، ج 4، صص 1746 و 1747.

[25]    هاشم رضي، ونديداد/ 1 / 67

[26]     ر.ک: دائرت المعارف آريانا چ كابل ج 5، ذیل راغ

[27]   بگ = بَغْ : به معني خدا. (يشت‌ها، ج 2 ، ص145).بَگَ : Baga : خدا.  بَغَ : Bagha : خداوند. بَغُوداتَ : خداداده، آفريده خدا، ساختة خدا. (احسان بهرامی، فرهنگ واژه های اوستائی، ج2، ص1013)

بَغْ : به معني خدا و ايزد است و نيز به معني بهره و بخشش است. چنانکه بَگَ : Baga در گاتها به اين معنيِ اخير آمده است. در ونديداد فرگرد 19، فقرة 23 بَغُودات، يعني خداداده و خدا آفريده. از همين ترکيب است اسم شهر معروف بغداد در کنار دجله. فَغْ : معرّب بَغْ در ترکيب کلمة فَغْفُور عنواني است که به پادشاهان چين داده‌اند. يعني پور بَغْ يا پسر خدا. (يشت‌ها،‌ج 2، ص145) .  موگ = موغ. گم = جم: يعني جمشيد. (ونديداد هاشم رضي، ص309) .

[28]   در مورد واژه كول و گول و خول و... به «التاج» نوشته جاحظ، ترجمة نوبخت، ص 94 رجوع شود

[29]     فرهنگ آنندراج

[30]     فرهنگ آنندراج و لغتنامه دهخدا، ذیل راغ

[31]   (هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 235، زيرنويس 116)..

[32]   احسان بهرامی، فرهنگ واژه‌هاي اوستايي، ج2، ص657 .