مقاله 6) نکات جدید و موارد سکوت

از سرودهای ویدی و اوستایی و از بررسی تاریخ فرهنگ و ادب دری و از تندیسهای دوره میترایی و یونانوباختری و بودایی با چهره و قیافه مردمان آسیایی که از بلخ و بامیان و غوربند و کابل و سیستان و... کشف شده اند، و از روی علایم و شواهد موجود زبانی و قومی در جبال مرکزی افغانستان دانسته میشود که: آریان آن طوری که معروف شده است، نام نژاد نیست، بلکه نام یک قوم نسبتا کوچکی از تبار کیومرث و هوشنگ بوده که در پیرامون جبال هندوکش و بابا، فرهنگ ویدی و اوستایی یا آیین های میترایی و زردشتی و شعار «پندار نیک» «گفتار نیک» و «رفتار نیک» و افسانه ها و اسطوره ها و ادبیات پارسی دری را پایه گزاری نمودند و به هیچ جا مهاجرت نکردند. نژاد مشترک «هند و آرين» یا «هند و ایرانی» و «هند و اروپایی» و... که امروزه تاریخ نویسان  غربی و معاصر مطرح کرده اند، یک نام نو و غیر علمی و صرفا یک نامی سیاسی و دروغ محض است و مهاجرت آریاها بجز مهاجرت صدها طایفه چادرنشین آلپی سکایی، یک مهاجرت موهوم و غیر قابل اثبات است.

از کهن ترین تندیسهای طلایی و مسی و سنگی و سفالی و گچی باقی مانده از دوران میترایی و بودایی که از بلخ و کاپیسا و بگرام (شمال کابل) و غوربند و بامیان و جلال آباد و قندهار پیدا شده و نیز از تصویرهای رنگی در مزگت های اطراف و رواق سرخ بت و خِنگ بت و معابد دره ککرگ بامیان و... فهمیده میشود که همان ساکنان باستانی و بومی این حوزه که در اوستا و شاهنامه ها و تواریخ خود، خویشتن را آریان و بلخی و زابلی و خراسانی و غوری و غرجستانی و سرزمین خود را بنام ایرانویجه یا ایران و زابلستان و خراسان و غرجستان خوانده و از خود افسانه ها و اسطوره ها و شاهنامه ها و ادبیات دری و آثار عظیم مدنی و فرهنگی به یادگار هِشته اند، قیافه و چهره شان نزدیک به قیافه و چهره بومیان آسیا و دراویدیها و متعلق به نژاد زرد اصطلاحی  بوده اند، نه به قیافه رومی و یونانی.

بدون شک اگر امروزه کسی به دنبال بقایای قوم آریان اصیل اوستایی و شاهنامه ای و به دنبال لغات خالص آریانی یا پارسی کهن بگردد، باید به منزوی ترین دره های جبال مرکزی افغانستان مسافرت نماید.
ادامه نوشته

مقاله 5) تاریخ پنجهزار ساله ما...

تاریخ درخشان پنجهزار ساله و فرهنگ پخته نیاکان ما سندی است معتبر، و ما را به کار و کوشش و بدست آوردن فر و شکوه دیرین می خواند، و انسجام و پختگی و غرور آگاهانه و نجیب در ما می دمد که مایه خوشبختی است، نه یک غرور هرزه و ساختگی و بی اساس که مایه سرنگونی و تیره بختی است. غرور آگاهانة ملي و شخصیت های ملی مذهبی از عوامل رستگاری ماست.

ادامه نوشته

مقاله 4) خاورشناسان فرشتگان بی‌غرض نیستند

بدون تردید خاور شناسان منصف و دانشمندان بزرگی در غرب بوده و هستند که نوشته‌های شان کمتر به فارسی ترجمه و منتشر میشود. اما به استثنای این عده از دانشمندان غربی که به منظورهای علمی به خاورزمین سفر کرده اند، بخش عظیمی از کسانی که امروزه نوشته های شان به فارسی ترجمه شده و به مردم عرضه شده است، جهانگردان غیر حرفه ای، سودجویان آزمند و یا مأمورین نظامی اطلاعاتی ممالک خود بودندکه به منظور اهداف سیاسی و به منظور جعل تاریخ و غارت آثار تاریخی خاور زمین به سرزمینهای شرقی آمد و رفت میکردند و بسیاری شان توسط مترجمان کم سواد با بخشی اندک از تاریخ و آداب و رسوم و زبان مردم آشنا شده اند.

ادامه نوشته

مقاله 3) تحریف تاریخ و تاریخ نوین افغانستان و ایران

 

نگارنده فریاد می کند که در قرن اخیر بخشی از تاریخ نویسان غربی و بسیاری از مورخان دربار  حاکمان کابل و تهران، آگاهانه و هوشمندانه بسیاری از نکات زیربنایی تاریخ و جغرافیای مملکت ما را تحریف نموده اند و در واقع چشم تاریخ این سرزمین را کور و گوش آن را بریده و خوانندگان را به بیراهه برده اند.

اروپاییان در قرن نوزده به منظور رهاندن خود از تاریخ صحراگردی و چادرنشینی ، و به هدف استعمار دنیا و سلطه بر فرهنگ و اقتصاد و سیاست خاور میانه، به تاریخ و تمدن کهن آریا چنگ انداخته، و مساله مبهم و موهومی بنام نژاد و زبان هندو آرین را مطرح نمودند. متأسفانه بیشتر تاریخ نگاران معاصر در ایران و افغانستان عمدا یا سهوا سخنان غرض آلود و بی مدرک این عده از غربیان را تکرار میکنند. 

 

ادامه نوشته

مقاله 2 ) اهمیت تاریخ

تاریخ جوامع بشری یک داستان ساده نیست، بلکه داستان تنازع بقا و تجربه کشمکش جوامع بشری برای زنده ماندن است. هر ملتي بايد دوست دار صلح باشد، ولي در عين حال باید باروت خود را خشك نگهداشته و بیدار و هوشیار باشد.

بدون شک تاریخ درخشان یک ملت، سرمایه معنوی و پشتوانه روحی روانی و مایه خود باوری آن ملت است. يك فايدة عمدة تاريخ همين است كه به انسان كمك مي كند تا خود و دیگران را بشناسد و در ارتباط با ديگران آگاهانه عمل نموده و حق و مسئوليت خويش را بشناسد، و در برابر هر کنشی واکنش هوشیارانه و مناسب نشان دهد. 



ادامه نوشته

مقاله 1) پیشگفتار

از آغاز به تاریخ افغانستان علاقه مند بودم. کتابهای زیادی را در باره تاریخ اقوام افغانستان و قوم هزاره بررسی کردم؛ اما هیچ یک مرا قانع نساخت. فضاي تاريخ کشور و بویژه مردم هزاره را بسیار مبهم و تاريك می دیدم. یکی آنان را مغول می نویسد، دیگری ترک می گوید، سیومی تاجیک مینامد و دیگری می گوید معلوم نیست از کجا آمده اند؟

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

این ابهام مرا واداشت كه با بضاعت اندك علمي و با دست خالي و پريشان حالي در ديار غربت، به سراغ متون قديمه بروم و منابع دست اول تاريخی را با رویکرد هزاره شناسی بررسی نمایم.



ادامه نوشته

کلیات مقالات وبلاگ زابلستان (2)


منظور از آریانا در این تحقیق، ایران کهن یا ایرانِ اَوِستا و شاهنامه است. یعنی منظور ایران پریروز و خراسانِ دیروز و افغانستان امروز است.

ادامه نوشته

کلیات مقالات وبلاگ زابلستان (1)


از دفتر زمانه بیرون افتد از قلم  -  آن ملتی که مردمی صاحب قلم نداشت.

من به هم وطنانم نمي گويم ذهنیت خود از تاریخ کشور را یکباره پاک کنند و سخنان يك فرد گمنام و مغلوب تبار را در مورد تاريخ خود باور و قبول كنند. بلکه عاجزانه مي گويم فقط شك كنند وبه سراغ منابع تاريخي دست اول بروند. جامعة من، خاصّه روشن فكران ما در مورد تاريخ خود نيازمندِ يك نوع شكِّ دكارتي ‌اند. شكِ به ذهنيتِ خود، وشكِّ به تاريخِ اسكولاستيكِ معاصر. اگر چنين شكي در ما پديد آيد، بدون ترديد به يقين خواهيم رسيد. منابع موثق وكتاب خانه ها وموزه هاي معتبر دنيا وصدها شاهد واثر باستانی موجود در كشور، همه طرفدار ما هستند.

ادامه نوشته