مقاله 4) خاورشناسان فرشتگان بیغرض نیستند
خاورشناسان فرشتگان بی غرض نیستند
بدون تردید خاور شناسان منصف و دانشمندان
بزرگی در غرب بوده و هستند که نوشتههای شان کمتر به فارسی ترجمه و منتشر میشود.
کهنترین منابع تاریخی و جغرافیایی به زبان فارسی مانند تاریخ بلعمی، تاریخ
سیستان، حدودالعالم، زین الاخبار گردیزی، تاریخ بیهقی، طبقات ناصری، روضت الصفا،
حبیب السیر، نسخه های نفیس خطی شاهنامهها و دیوانهای شاعران فارسی و... غالبا
نخستین بار در غرب چاپ و یا ترجمه شده اند.
هم چنین نخستین منابع تاریخی و جغرافیایی به زبان عربی مانند تاریخ طبری، تاریخ دینوری، تاریخ یعقوبی، فتوح البلدان، تاریخ حمزه اصفهانی، تاریخ بُستی، غُرَر السِیَر ثعالبی، تاریخ مسعودی، کتب ابوریحان بیرونی، تاریخ ابن اثیر، تاریخ ابن خلدون و کتب جغرافیایی مانند البلدان ابن فقیه، البلدان یعقوبی، البلدان ابوالفداء، الخراج بغدادی، احسن التقاسیم مقدسی، صورت الارض ابن حوقل، مسالک الممالک ابن خردادبه، مسالک الممالک استخری، سفرنامه ابن بطوطه، معجم البلدان یاقوت حَمَوی و... غالبا برای اولین بار توسط دانشمندان غربی به زیور طبع آراسته شده اند.[1]
بیشتر کتب نفیس خطی و بسیاری از آثار باستانی و هنری دیگر خاورزمین، در کتابخانهها و موزه های لندن و هلند و پاریس نگهداری میشود و شاید حدود 90 % کتابهای خطی عربی، فارسی و ترکی خاورمیانه نخستین بار در غرب چاپ و یا ترجمه شده اند.
ما از زحمات و خدمات فرهنگی این عده از دانشمندان سپاس گذاریم. اما به استثنای این عده از دانشمندان غربی که به منظورهای علمی به خاورزمین سفر کرده اند، بخش عظیمی از کسانی که امروزه نوشته های شان به فارسی ترجمه شده و به مردم عرضه شده است، جهانگردان غیر حرفه ای، سودجویان آزمند و یا مأمورین نظامی اطلاعاتی ممالک خود بودند[2] که به منظور اهداف سیاسی و به منظور جعل تاریخ و غارت آثار تاریخی خاور زمین به سرزمینهای شرقی آمد و رفت میکردند و بسیاری شان توسط مترجمان کم سواد با بخشی اندک از تاریخ و آداب و رسوم و زبان مردم آشنا شده اند.
گرچه مَوبَدان دوره ساسانی در متون پهلوی و نیز مورخان عربی در تورایخ دوره اسلامی، در باره تاریخ و جغرافیای تاریخی آریانای باستان و شاهان نخستین آن کم و بیش تحریفهایی کرده اند، اما عده ای از تاریخسازان غربی در قرن نوزده و بیست نیز، تحریفهای فراوانی کرده اند.
الفنستن انگلیسی (1814 م)، چارلزمیسن انگلیسی (در زمان دوست محمد خان بارکزایی، 1826م)، جنرال میتلند انگلیسی (رئیس اطلاعات ارتش هند بریتانوی) دُمُرگان فرانسوی (1857 – 1924 م) راولینسُون، کُوهِن، اِشمیت، فَرای، هِرتِسفِلد، استروناخ، بارتُولد، دارمستتر، نولدِکه، گریشمَن، شُرمَن و شمار زیادی دیگر، از جمله مهم ترین سازندگان تاریخ نوین برای افغانستان و ایران اند.
این فرضیه پردازان از قرن نوزده به این سو، با دربار تهران و کابل تبانی کرده و با نوشتن تاریخ تبانی و با ساخته های مدرن خود بهنام عِلم و آکادمیک، مردم ایران و افغانستان را به مسخره گرفته و با شعور و تاریخ آنها بازی کرده اند.
گرچه ما از طرفی خود را مدیون غربیان میدانیم؛ اما از طرف دیگر هنگامی که دغلبازیها و فرضیات بیسند و متناقض گروهی از آنان را از نزدیک بررسی و مطالعه میکنیم، بسیار تأسف میخوریم که مردم ما و بخشی از محققان ما بدون تأمل و بدون توجه به متون کهن و منابع هزار ساله عربی و پارسی و ترکی خویش، به ساخته های مدرن گروهی بهنام باستانشناس یا خاورشناس، باور و اعتماد مطلق کرده اند.
امیدوارم به تندی و تعصب متهم نشوم. شما نیز اگر متون کهن ویدی و اوستایی و منابع عربی و فارسی و ترکی دوره اسلامی را از یکطرف، و فرضیات این عده خاورشناسان را از طرف دیگر بررسی کنید و یا اگر فقط مجموعه کتاب تأملی بر بنیان تاریخ ایران بهنام «دوازده قرن سکوت» و فیلم مستندی بهنام «مجعولات مجلل» اثر ناصر پور پیرار را ببینید، بدون شک با من همنوا و هم نظر خواهید شد، و خواهید دید که شماری از خاورشناسان غربی مانند استروناخ و گریشمن و هرتسفلد که هرسه یهودی اند، در جعل تخت جمشید، پاسارگاد، گور کوروش هخامنشی، کعبه زردشت و جعل کتیبههای سنگی در شیراز، چه دغلبازیهایی که نکرده اند.
این عده خاورشناسان مغرور و بیباک، آنچه را که خود شان پس از قرن نوزده در بارة تاریخ خاورمیانه ساخته و پرداخته اند، تاریخی و علمی می خوانند و پیش از آن را ماقبل تاریخ خوانده و یا افسانه قلمداد می کنند. آنان غالبا تاریخ افغانستان و ایران را از کوشانیان و هخامنشیان و ساسانیان آغاز کرده و پیش از آن را افسانه می خوانند.
متأسفانه بیشتر تاریخ نگاران معاصر در ایران و افغانستان عمدا یا سهوا نظرات این عده از غربیان را تکرار میکنند.
باید دید که خاور شناسان غربی در مورد گذشتگان ما از پیش خود و بی سند و دلیل سخن گفته اند، یا از منابع کهن پدران ما بهره گرفته اند؟ در صورت نخست، سخن آنها بدون تأمل نباید پذیرفته شود و در صورت دوم اینکه، آیا وقت آن نرسیده که خود ما به سراغ منابع دست اول تاریخ رفته و نسخههای نخستین خطی و سنگی را مورد ملاحظه و مطالعه قرار دهیم؟
ما نباید دنبال تاریخ علمی و قطعی بگردیم. زیرا تاریخ علمی و قطعی در دنیا وجود ندارد، چه اینکه در دانشگاه غرب و به زبان انگلیسی نوشته شده باشد، یا در شرق و توسط نویسندگان عربی و فارسی و ترکی. درست است که امروزه زبان علم و زبان تدریس در دانشگاههای معروف جهان و بیشتر علوم نوین و نتیجه تحقیقات جدید به زبان انگلیسی مکتوب شده است و ما به آن احترام کامل داریم. اما در بخش منابع کهن تاریخی و جغرافی و نسخ قدیمه خطی، دست غربیان و زبان انگلیسی بسیار خالی است. زیرا مردم غرب نسبت به مردم پارس و ترک و عرب، یک مردم نو بدوران رسیده ، و زبان انگلیسی نسبت به زبانهای پارسی و عربی و ترکی یک زبان نوظهور میباشد. شما اگر توجه کنید، کتاب اَوِستا، متون پهلوی و بسیاری از منابع علمی و تاریخی دیگر، به زبان پارسی و عربی و ترکی است که از قرن سوم هجری به این سو قلمی و یا ترجمه شده اند.
هرودوت، کزنفون، کتزیاس، دیودور، اِراتُس تین، کنت کورث، استرابون و بطلمیوس و... از جمله تاریخ نویسان و جغرافیدانان قدیمه یونان باستان بوده اند، و معلوم نیست که آنها از چه منابعی و با چه روشی و بر اساس چه تمایلات سیاسی و منطقه ای کتاب های خود را نوشته اند و دیگر اینکه معلوم نیست در ترجمه های انگلیسی متن قدیم و سپس در ترجمه های فارسی چه اندازه تغییرات در کتب آنها بوجود آمده است.
اگر منظور از پژوهش علمی و تاریخ علمی، کتب این عده از یونانیان باشد، معلوم است که کتب آنها در بسیاری از موارد مبهم و مشوش و افسانه آمیز است. و اگر منظور از تاریخ علمی کتابهای منتشره از دانشگاههای غربی در قرن نوزده و بیست باشد، تحقیق و کار و نظریات تاریخی آنها نیز قطعا بر اساس تجربه و مشهودات عینی نیست و در بسیاری از موارد، بر اساس حدس و احتمال است و برای هیچ کس علم و یقین قطعی حاصل نمیشود.
لذا هیچ تاریخی در جهان وجود ندارد که علمی و قطعی باشد. اما هر تاریخی که با سند قدیمه تر و روشنتر و با علایم و قراین و شواهد بیشتر وبا دلیل و تحلیل محکمتر همراه باشد، بهتر و اطمینان بخش تر است. فرق نمی کند که از کجا باشد.
اينكه شماری از نويسندگان معاصر ایرانی و افغانی، به جان واژه ها افتاده و با كلمات بازي ميكنند و سنگنوشتههای گنگ و یا تاریخ مبهم و افسانه رنگ هرودت و یا نظرات خاورشناسان و غربیان را وحی منزل شمرده و ملاک علم و غیر علم قرار میدهند، نشان زورگویی و تهی دستی آنها است.
گرچه مردم افغانستان و بخشی از محققان و نویسندگان امروز این کشور، وامدار و مدیون کتابها و زحمات دانشمندان گرانقدر و همزبان ایرانی خود هستند، و به آنها و سرزمین و مردم شان احترام کامل دارند؛ اما بسیار متأسفم، کسانی که از تاریخ و تمدن چند هزار ساله ایران و کشور پهناور ایرانی دم میزنند، چرا در نوشته های خود پیوسته از خارجیان نقل قول کرده و از منابع بومی خود هیچ نامی نمیبرند؟ مگر آنها قایل به تاریخ و فرهنگ و امپراطوری چند هزار ساله نیستند؟ بسیار خوب، این چند هزار سال تاریخ و فرهنگ و ادب و امپراطوری در کجا و در کدام کتاب قلمی شده است؟
آیا تاریخ پنجهزار ساله خاور میانه، مانند علوم تجربی و آزمایشگاهی است که هرنتیجه ای که از آزمایشگاه های مغرب زمین بیرون داده شود راست و علمی است و خارج از آن غیر علمی و افسانه اند؟
آیا نژاد مشترک هندو آرین و هندو اروپایی که فلاسفه و دانشمندان نامداری مانند هگل و نیچه و چمبرلین و گوبینو و بسیاری از دانشگاههای غربی به مدت دو قرن پشت سر آن ایستاده اند، یک نامگذاری جدید و سیاسی نیست؟
آیا نامهای ایران و افغانستان و پاکستان و تاجیکستان امروزی ، که همه مردم و مجامع علمی و سیاسی دنیا آن را تکرار میکنند، نامهای جدید و نوساخته و سیاسی و غیر علمی و غیر تاریخی نیستند؟
آیا بخشی از همین مجامع علمی غربی نیستند که ، خاندان هخامنشی و کورش و داریوش هخامنشی و... را بدون سند و دلیل محکم و قناعت بخش، پادشاهان تاریخی می نویسند، اما شاهان سه و نیم هزار ساله پیشدادی و کیانی بلخی تبار و زابلی مشرب و دوره انکار نا پذیر مِهری و پارسی را افسانه و داستانی می خوانند؟
چه دلیلی دارد که تنها دوره پس از اسکندر مقدونی، یعنی دوره اشکانیان و کوشانیان و ساسانیان را دوره تاریخی بنامیم ، اما دوره پیشدادیان و کیانیان بلخ و زابلستان و سیستان و بویژه دوره بسیار روشن کیانیان و اَوِستا و زردشت را که در آن زمان و مکان و زبان و مذهب به صورت روشن مطرح میباشند، افسانه ای بنامیم؟
این تنها من نیستم که از این عده خاورشناسان ناراضم. پیش از من نیز شماری از محققان و نویسندگان پیشگام و معاصر ما در این باره فریاد زده اند.
یک) میر غلام محمد غبار می نویسد: هنگامی که بیماری نشنلیزم اروپا در پهلوی سرمایه داری بایستاد، تاریخ سیاسی جهان نیز به شکل گمراه کننده یی در آمد... وقتی که نیشنلیزم اروپا با مشرق زمین مقابل می گردید، چهرة فاشیزم قاره یی بخود میگرفت، دیگر اروپا را از ازل موجد و ناشر تمدن و فرهنگ جهان میدانست و شرق را برای ابد وحشی و دشمن مدنیت قلمداد میکرد. در حالی که مشرق مهد قدیمترین تمدنهای جهان بوده است و این اروپای سلطهگر بود که علم و فن برتر و تمدن تازة خود را در راه تاراج دارایی و تخریب زراعتی و صناعتی و هنری ایشان به کار انداخت و در برابر جریان سیر تکامل طبیعی آنان سد کشید.[3]
دو) دکتر ابراهيم پورداود (1305 ش) که نخستین مترجم فارسي اوستا در ايران و استاد دانشگاه تهران بوده، در مورد خاوشناسان گفته است: نبايد مستشرقين را فرشتگاني بي گناه يا مردماني بيغرض و مرض پنداريم. هر مستشرقي دانشمند نيست و هر دانشمندي منصف نيست.[4]
سه) پروفسور شاپور رواسانی استاد در دانشگاه آلمان توضیح بیشتر داده و نوشته است: «در تحقیقات اکثر باستان شناسان و مورخان اروپایی مربوط به تاریخ شرق، سخن از مهاجرت اقوام، آغاز می گردد و به مسألة حضور اقوام ساکن و بومی کم بها داده می شود. این چنین تحلیل و تکیه بر مهاجرت ها مقدمه ایست برای ادامة فرضیات گوناگون نژادی و سیاسی از جانب باستان شناسان و خاور شناسان که کوشش دارند قدمت تاریخی قومیت و فرهنگ جامعة بزرگ شرق را به سکوت برگزار کنند و با کوتاه کردن زمان آغاز فرهنگ و تمدن در جوامع شرقی برای فرهنگ اروپا و غرب (براساس فرهنگ یونان و رُم) قدمتی قائل شوند.[5] درست است که نخستین کاوشهای علمی باستان شناسی در ... سرزمینهای شرقی از مصر تا هند از جانب باستان شناسان اروپائی و امریکائی انجام گرفته اند و ما ... مدیون این کاشفین و کشفیات آنان هستیم، اما باید توجه داشت که با استثناء اقلیتی از این دانشمندان و باستان شناسان که به انگیزة کار علمی بدان پرداختند، کسانی... از گنجینه هائی که به دست آورده بودند، به عنوان ابزاری برای انکار و تحریف تاریخ اقوام مستعمره... استفاده کردند و می کنند.[6] آرائی که خاور شناسان اروپایی و امریکایی در مورد تاریخ شرق باستان بیان می نمایند به طور عمده متأثر از منابع یونانی و یا عهد قدیم است. صحت و اصالت بر رسیهای تاریخی این منابع (در باب شرق) به شدت مورد تردید است. در بسیاری از آثار، کار غرض ورزی بجائی می رسد که تمام آنچه را که در سرزمین های شرق زاگرس است «وحشیگری» می دانند و می نامند و آنچه را که در سرزمین های غرب زاگرس است تمدن، و تمام کوشش بر آن است که برای فرهنگ اروپائی سابقة تاریخی دست و پا کنند. برای این منظور با تاریخ یونان و رُم تکیه میکنند، در حالیکه فلسفه و هنر ادیان چه در یونان و چه در رُم اقتباس از فلسفه و تمدن و هنر ادیان شرقی اند و ریشة همة آنان به تمدن و فرهنگ و ادیان و هنر جامعة بزرگ شرق می رسند... تحلیل ها و نتیجه گیری های سیاسی و اجتماعی اینان اغلب مغرضانه و غیر علمی اند. [7] استعمار جهاني به خوبي مي داند اگر فرهنگ شرق، بيدار شود، و اگر ميليونها انسان در سرزمين و جامعه بزرگ شرق به گذشته تاريخي خود آگاه شده و بتوانند زنجيرهاي اسارت را از مغزها و قلب ها و دست هاي شان بردارند و اگر دوره اروپاستائي و احساس عقده حقارت در برابر غرب پايان يافته و اتكاء و اعتماد به نفس و اميد و اطمينان به نيروي خود، در توده هاي وسيع جامعه بزرگ شرق پا و جا بگيرد، به دوره سلطه استثمار و استعمار خاتمه داده شده و آينده بزرگ بشريت آغاز خواهد شد. اگر توده هاي وسيع سرزمين و جامعه بزرگ شرق، به اين حقيقت پي برند كه فرهنگ شرق قديمي ترين و غني ترين فرهنگ جهان است و بر اساس وحدت قومي و فرهنگي مي توان متحد و يكپارچه شد، عمر ظلم و ظالمين، استعمار كنندگان و استثمار كنندگان در اين خطه از جهان پايان خواهد يافت. براي رسيدن به اين هدف و ايجاد جامعه اي عادلانه در سرزمين و جامعه بزرگ شرق، وظيفه همه روشنفكران شرقي است كه به تجديد حيات فرهنگي تاريخي اين سرزمين همت كنند.»[8]
[1] تقی زاده نوشته است: استاد دُخُویه تمام کتب جغرافیون عرب را در یک سلسله انتشاراتی موسوم به «کتابخانه جغرافیون عرب» نشر کرده که شامل کتب ذیل است: 1- معجم البلدان یاقوت حموی 2- تقویم البلدان ابوالفداء 3- المسالک والممالک ابن خردادبه 4- البلدان یعقوبی 5- الخراج ابوالفرج بغدادی 6- الاعلاق النفیسه ابن رسته 7- البلدان همدانی (ابن فقیه) 8- المسالک والممالک اصطخری 9- صورالاقالیم اصطخری 10- التنبیه والاشراف مسعودی. (هزاره فردوسی، ص 42)
[2] مثلا مونسرت الفنستن/1814 م/ و چارلز میسن ( عهد امیر دوست محمد خان بارکزایی) و جنرال میتلند ( رئیس اطلاعات ارتش هند بریتانوی) مربوط به سرویسهای اطلاعاتی انگلستان بودند و دُمُرگان فرانسوی (1857 – 1924 م) و هرتسفلد آلمانی (م 1947م) ، جنرال سرجان ملکم (زمان فتحعلی شاه قاجار) و... نیز مأمورین دولتهای وقت خود بودند. ر.ک. به: پیشگفتار تاریخ ملی هزاره و تأملی بر بنیاد تاریخ ایران نوشته ناصر پورپیرار.
[3] غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، پیشگفتار، (چ پیام مهاجر، 1359ش، قم)
[4] پورداود، يشتها، ج2، ص20 .
[5] پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق صص 16 و17 و18 (چاپ 1370ش، تهران)
[6] پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق ، صص406
[7] پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق ، صص407- 408
[8] پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، ص 402 / به: اميرمهدي بديع، يونانيان و بربرها، ترجمة احمد آرام، نیز رجوع شود.
بهنام خدای دادگر و بودگار جهان