بنام خداوند جان و جهان  - بگویم سخن آشکار و نهان

کلیات مقالات وبلاگ زابلستان

(بخش نخست)

1) انگیزة تحقیق

از دفتر زمانه بیرون افتد از قلم  -  آن ملتی که مردمی صاحب قلم نداشت.

از آغاز به تاریخ افغانستان و مردم هزاره علاقه مند بودم. پیوسته این پرسش در ذهنم بود که هزارگان از چه تباری اند و نیاکان تاریخی آنان کیها بودند؟

کتابهای زیادی را درین باره خواندم؛ اما هیچ یک مرا قانع نساخت. یکی آنان را مغول می نویسد، دیگری ترک می گوید، سومی تاجیک مینامد و دیگری می گوید معلوم نیست از کجا آمده اند؟

از خود می پرسیدم چطور شده که در جهان امروزی حتی حیوانات تاریخ دارند، اما چندین ملیون هزاره تاریخ نداشته باشند؟ !

این ابهام و پرسش مرا واداشت كه با بضاعت اندك علمي و با دست خالي و پريشان حالي در ديار غربت، به سراغ متون قديمه بروم و منابع دست اول تاريخی را با رویکرد هزاره شناسی بررسی نمایم.

2 ) مشخصات تحقیق

یک) اين تحقیق نگاهي نو به تاريخ پنجهزار ساله افغانستان است که تاریخ پيش از اسلام و پس از اسلام این سرزمین کهنسال را با رویکرد هزاره شناسی بررسی کرده است.

دو ) روش كارم روائي و تحليلي و انتقادي و ریز بینی است.

سه ) ديد و بررسي نگارنده با بررسي و نوشته هاي غالب معاصران تفاوت بنيادين دارد.

3 ) اهمیت تاریخ

تاریخ جوامع بشری یک داستان ساده نیست، بلکه داستان تنازع بقا و داستان کشمکش آدمها برای زنده ماندن است. علم تاريخ  پُلي ميان ديروز وفردا است که حلقة ارتباط فرهنگ گذشته را با آينده وصل ميكند ونسل امروز وفردا را از خطر انقطاع هویتی و فرهنگي مصونيت مي بخشد.

البته جوامعی که تاریخ روشن ندارند میتوانند به تاریخ بی توجه باشند، اما جوامعی که تاریخ درخشان دارند چرا در صدد شناخت آن نباشند، و از آن بهره نگیرند ؟

متأسفانه نسل كنوني جامعة ما مبتلا به بحران هویت و دچار گسست فرهنگي وتاريخي بي سابقه اي شده اند. با كمال تأسف و تألم شديد حتي بسیاری از باسواد هاي ما نيز از هويت ملي و فرهنگي و علمي خود آگاهي كمي دارند.

به باور نگارنده، ندبه و تأسف بر ایام گذشته تنها تأسف برای گذشته های گذشته نیست بلکه چاره اندیشی برای زندگی امروز و آینده است. به قول پاسكال در حقيقت، اقوام وحشي فقط كساني هستند كه از گذشتة خويش خبر ندارند. [i]

در این دنیایی که قانون تنازع بقا بر آن حاکم است و در واقع میدان شکار و شکارچی است، باید توان زنده ماندن را داشته باشیم، وگر نه نابود میشویم. مردم ما اگر امروز هم تاريخ شعور بر انگیز و انسجام بخش گذشته خویش را زنده كنند، به بخشی از زندگي و توانائی خود كمك كرده اند. بیا قوی شو اگر راحت جان طلبی- که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

4 ) تحریف تاریخ

الف) در نوشته های معاصر تاریخ عناوین کلیدی و اساسی چون: آريا، ایرانویجه، توران، پارس و پارسيان، بلخِ باميان، مَروِ شاهجهان، مَرورود (مَرواب= مَرغابِ بادغیس) باميان، زابلستان و كابلستان، زابل و زابلیان، نيمروز و سيستان، صفّاریان و کَیانیان ، خراسان و خراسانيان، برمکیان بلخ ، غور و شاهان غوری (خاندان سام و سوری وآل شَنسَب و آل کُرت = شاران غَرجِستان و شیران بامیان)،  بربر، غرجستان و «هزاره» مورد سکوت و یا تحریف قرار گرفته است؛ بویژه پنج عنوان کَیان، زابل، بلخ، بامیان و غور به شدت مورد سکوت و یا دستبرد قرار گرفته است.

من به هم وطنانم نمي گويم ذهنیت خود از تاریخ کشور را یکباره پاک کنند و سخنان يك فرد گمنام و مغلوب تبار را در مورد تاريخ خود باور و قبول كنند. بلکه عاجزانه مي گويم فقط شك كنند وبه سراغ منابع تاريخي دست اول بروند. جامعة من، خاصّه روشن فكران ما در مورد تاريخ خود نيازمندِ يك نوع شكِّ دكارتي ‌اند. شكِ به ذهنيتِ خود، وشكِّ به تاريخِ اسكولاستيكِ معاصر. اگر چنين شكي در ما پديد آيد، بدون ترديد به يقين خواهيم رسيد. منابع موثق وكتاب خانه ها وموزه هاي معتبر دنيا وصدها شاهد واثر باستانی موجود در كشور، همه طرفدار ما هستند.

لازم به یاد آوری است که در این تحقیق منظور از آریا قوم آریای اصیل و تاریخی است نه نژاد هندوآرین اصطلاحی و منظور از آریانا نیز  ایران کهن یا ایرانِ اَوِستا و شاهنامه است. یعنی منظور ایران پریروز و خراسانِ دیروز و افغانستان امروز است.

ساکنان ایران کنونی در منابع قدیمه (اَوِستا و شاهنامه) آریا و ایرانی خوانده نشده است، سرزمین های غرب کویر نمک تا آذربایجان و ترکیه در عهد اَوِستا و در زبان شاهنامه و مورخان یونان غالبا به نام توران و ماد و مازندران و بخش شرقی آن بنام گرگساران و سَکَساران خوانده شده است. این سرزمین در عهد ساسانی به نام «اِرانشَتر» (ایرانشهر، شهر ایران) و در دوره اسلامی به مدت بیش از هزار سال به نام عراق عجم و پارس و آذربایجان یاد شده است. نام رسمی کشور پارس، هفت دهه پیش از این در سال 1935 میلادی (1313 خورشیدی) در عهد خاندان پهلوی به نام «ایران» تغییر داده شد. [ii] 

هم چنین منظور از تورانی و ترک و شمالی که درین قلم بکار میرود، جهان ترک امروزی نیست، بلکه منظور جوامع و طوایفی است که امروزه بنام نژاد هندوآرین، به تاریخ کهن آریا چسپیده و نقاب آریا را به رخ کشیده و پوستین تاریخی آریا را پوشیده اند.

ما فقط دنبال حقایق تاریخی کشور مشترک و در صدد درک جایگاه و سهم فرهنگی و تاریخی مردم خویش و دنبال تجارب تلخ و شیرین تاریخ و در صدد شناخت همدیگر و دید انسانی نسبت به هم و جویای یک محور قوی و انسجام بخش ملی هستیم و شیفته نژاد و عاشق نام ترک یا پارس و آریا و غیر آن نیستیم. ما معتقدیم که: ترک و مغول و آریا و پارس و عرب و... همه انسان اند و ذاتا هیچ برتری یا کمی از هم ندارند.

ب) هم چنین در تاریخ تبانی سدة اخير، اسطوره و تاریخ سه و نیم هزار سالة شاهان ایرانِ شاهنامه چون: پيشداديان (کَیومَرث، هُوشنگ، تَهمُورَث، جمشید ، فریدون، منوچهر بامی، زاب، گرشاسب و ...)  و كَيانِيان چون: (کَیقُباد، کیکاوُس، کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، اسفنذیار، بهمن، ملکه هُمای، دارا کَیانی، رُستم، سُهراب و...) و تاریخ زردشت بلخی و جغرافیای اَوِستا و شاهنامه ها و تاریخ ادبیات دری در افغانستان، مسکوت مانده و یا تحریف شده اند. يك تبانی پنهان و نانوشته و یک سياست جدي منطقه ای، اين عناوين را به  نوعي معمّا و افسانه تبديل كرده است.  همه به فرهنگ آريانای باستان و به فضایل و دانشمندان بلخ افتخار مي كنند، همه از عظمت تاريخ و هنر باميان و از تاریخ زردُشت و اَوِستا و از ادبيات شاهنامه‌ها و زبان پارسی دری که زادة محیط بلخ و زابلستان است و از افتخارات خراسانيان چون صفاریان و کیانیان ، برمکیان بلخ، نوبختیان خراسانی و سوریان غور و... و از نقش آنان در پیشرفت فرهنگ و تمدن اسلامی و از تلاش آنان در حفظ زبان پارسی، سخن‌ها مي‌گويند. ليكن هيچ گاه از زادگاه و تبار سازندگان اين فرهنگ و تاريخ، به طور شفاف و تطبيقي سخن گفته نمي شود.

5 ) هزاره ها یا بومیان کشور

الف ) آقایان فریر فرانسوی، هارلان، میخایل ویر، موسیو فوشه فرانسوی، پوهاند حبیبی و پوهاند جاوید و پوهاند عمر صالح، شیر محمد ابراهیم زی نویسنده تاریخ خورشید جهان، حسین نایل، تقی خاوری، پروفسور علی اکبر شارستانی و آریانپور بامیانی از جمله کسانی اند که میگویند هزاره ها از باشندگان قدیمی و بومیان مملکت هستند؛ با اطمینان میتوان گفت که تاریخ هزارگان با تاریخ آریانای کهن و با تاریخ زابلستان و خراسان تاریخی و با عناوین قومی یاد شده در اَوِستا و شاهنامه ها ، پیوند انکار نا پذیر دارد.  ساده لوحی ويا مغرضانه خواهد بود که گفته شود تاريخ جامعة هزاره جدا از تاريخ بلخ و بامیان و سیستان و نیمروز و زابل وكابل و جدا از کتاب اَوِستای زردشت و شاهنامه و جدا از تاریخ کَیانیان و جدا از تاریخ ادبیات دری قابل بر رسي است.

با تکیه به دلایل قناعت بخش و شواهد قابل قبول میتوان گفت که: بخش اعظم و پیکره اصلی طوایف و اقوام هزاره از بقایای باشندگان بومي و اصلی مملکت اند، که احتمالا با ساميها یعنی نژاد بومی آسیایی که ساکنان باستانی منطقه خاور میانه بودند، پیوند تباری دارند.

ب ) از بررسی متون قدیمه چنین دانسته و فهمیده میشود که ساکنان بومی پیرامون جبال هندوکش و بابا (بلخ و بامیان و زابلستان و سیستان) در اَوِستا بنام آريان، و در شاهنامه ها بنام بلخی و زابلي، و در منابع غربی بنام باختري و بربری، و در زبان مورخان و جغرافیون عرب بنام خراساني و غرجستاني و غوري، و سرانجام در قرن هشتم نهم هجری، همان مردم با مشخصات و ویژگی های همسان زبانی و مذهبی و فرهنگی و جغرافی، بنام هزاره ياد شده اند، و از زبان آنها نیز بنام های آریانی و زابلی و دری نام برده شده است.   

در متون کهن تاریخی اگر دقت شود، آریاها و بلخیان و زابلیان باستانی و خراسانیان و غوریان قرون میانه و هزارگان کنونی ، با مشخصات و ویژگی های زبانی و قومی و جغرافیایی مشترک و همسان دیده میشود. پس از هِشتن مجموع این مطالب و نکات تاریخی در کنار هم ، میتوان گفت که: بخش اعظمی از مردم هزاره باقی ماندگان آریاها و کیانیان دورة اوستا و بقایای بربرها و باختریان دوره اسکندر و بازماندگان زابلیان دورة شاهنامه و وارثان خراسانیان و غرجستانیان و غوریان قرون میانه هستند. 

برخی تصور میکنند که تنها از ذیل نام و کلمه «هزاره»  می توان به تاریخ دور و نزدیک قوم هزاره دست یافت؛ اما اشتباه بسیار کلان و مبنایی خواهد بود که تصور شود، تمام تاریخ یک کشور یا یک قوم را تنها از ذیل نام فعلی آن کشور یا قوم می توان دریافت.

نامهای اوستایی و شاهنامه ای طوایف هزاره چون: کَیان، هَجیر، گودرز، رامین، بَرمک، پَشین، زاولی، پهلَوان، فولاد، بیری، نیکه، باکه و... و نامهای پارسی مناطق و قريه‌ها و طوایف هزاره، و گويش اصيل و نجيبِِِ زبانِ دريِ (سبك خراساني) پيران و کودکان هزاره كه بدور از سواد و كتب لغت، در كوهستان ‌هاي دور افتاده و منزوي غور و غرجستان و باميان و ... زندگي مي‌كنند، ما را وامیدارد که به ناتاریخ های معاصر شک کرده و تاریخ را از نو بخوانیم.

سخن بسيار عميق‌تر، پيچيده‌تر و در عين حال درد ناك‌تر از آنست كه در آغاز به نظر مي‌رسد. همان طوری که سرزمینهای تاریخی هزارگان به تاراج رفته است، نام و تاریخ آنان نیز به یغما رفته است. پوستین تاریخی ما را دیگران برای خود پوستیل[iii] ساخته و به آن افتخار میکنند. پدران هزاره را دیگران برای خود پدر خوانده و آنان را فرزندان پدران خود میخوانند.

با اطمینان میتوان گفت که هزارگان محروم و مورد ستم کنونی، از تبار همان تاریخ سازانی است که تمدن و تاریخ و فرهنگ و ادبیات و هنر پنجهزار ساله بلخ و بامیان و زابلستان و کابلستان و افتخارات خراسان زمین را پی ریزی کرده و رشد داده اند. اساس و پی سنگ تاریخ و فرهنگ و زبانی که امروزه بنام تاریخ و فرهنگ و زبان آریانا و زابلستان و سیستان و خراسان، یاد میشود، متعلق به باختریان و زابلیان (نیاکان هزاره) بوده است.

پ ) اگر متون کهن تاریخی و اسطوره ای و تندیسها و تصویرهای بجا مانده در بامیان و بلخ و کابل را در کنار هم هِشته نتیجه گیری شود، این نتیجه قابل قبول بدست می آید که چهره آریاها و پارسیان باستانی یعنی ساکنان اصلی بلخ و بامیان و زابلستان و کابلستان به چهره هزاره های کنونی (چشم بادامی و بینی کوتاه) نزدیک بوده است. 

6 ) خاورشناسان قابل اعتماد نیستند

جوّ حاكم و هياهوي قلم بدستانِ غالب و نامها و عنوان هاي بزرگ نويسندگان غربی و یا شرقی، ما را نفريبند. كتب، زائيده انديشه و خواسته هاي آدم هایند، همان گونه كه آدم هاي بي غرض ومنصف كم اند، كتاب هاي بي غرض و منصف نيز كم مي باشند.

گرچه خاور شناسان منصف و بزرگی در غرب بوده و هستند که نوشته های آنان کمتر به فارسی ترجمه و منتشر میشود، اما بسیاری از کسانی که امروزه نوشته های آنان به فارسی ترجمه شده و به خورد مردم داده شده است، دغل بازانی آزمند و غیر حرفه ای و یا مأمورین دستگاه های اطلاعاتی[iv] بودند که به منظور جعل تاریخ و غارت آثار تاریخی خاور زمین به سرزمینهای شرقی آمد و رفت میکردند و بسیاری شان توسط مترجمان کم سواد با بخشی اندک از تاریخ و آداب و رسوم و زبان مردم ما آشنا شده اند.

غربیانی که در تاریخ نویسی نسبت به شرقیان بسیار نوکار اند، آیا می توانند تواریخ چندین هزار سالة مشرق زمین را مانند علوم تجربی و ریاضی به مردم دنیا عرضه کنند؟

مورخان تاریخ تبانی قرن بیست، تاریخ آریانا یا ایران باستان را  بر اساس سنگنوشته ها پی سنگ گذاری نموده اند. آنان یک تکه سنگ بنام منشور کورش و چند سنگ دیگر با نوشته های گنگ و مبهم را بنام سنگنوشته های باستانی به عنوان تاریخ علمی و خطا ناپذیر قلمداد کرده، و بر اساس آن برای هخامنش و کورش و داریوش شماره یک و دو و سه، تاریخ ساخته اند.

آیا سنگنوشته ها به تنهایی می توانند بنیاد استوار و مطمئنِ تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله یک سرزمین و مردم و شاهان آن قرار گیرند؟ چه اطمینانی است که این سنگنوشته ها  کامل و بی طرفانه و غیر سیاسی ، ترجمه و تفسیر و معنی شده باشند؟

آیا همین غربیان نیستند که، خاندان موهوم هخامنشی و کورش و داریوش و... را بر اساس افسانه های هرودوت و یک تکه سنگ بنام منشور کورش، پادشاهان تاریخی می نویسند، اما شاهان سه و نیم هزار ساله پیشدادی و کیانی آریایی تبار و زابلی مشرب را که در کتاب های رِگ بَید و اَوِستا و متون پهلوی و شاهنامه ها و در تمام تواریخ پارسی و عربی دورة اسلامی به تفصیل از آنان یاد شده و دهها شهر و اماکن باستانی بنام آنها و دارای صدها اثر تاریخی هستند، افسانه و داستانی می خوانند؟

محققان و دلسوزان خودي، توجه دارند که نبايد هیچ نظری را بدون تأمل و دلیل قبول یا رد نمايند. به نظر میرسد که کسانی جغرافیا و داستانهای اَوِستا و روایات كهن و غنی شاهنامه را افسانه می خوانند که آن را قابل تطبيق بر خود و سرزمين خود نمی بینند. ما چرا ساده و آسان از كنار اين اسطوره ها و تاريخ قابل تطبیق، بگذريم و آنها را افسانه و یا بيگانه بپنداريم؟



[i]   الهام  واقتباس از دکتر عبدالحسين زرين كوب، تاريخ در ترازو، چاپ 1354ش، صص10 تا 19

[ii]   نک: لغتنامه دهخدا، و دایرت المعارف بزرگ نو، ذیل ایران پهلوی/ و دایرت المعارف اسلامی از مصاحب / و ایران در بین دو انقلاب، صفحات میانی کتاب/ و مير غلام محمد غبار، جغرافياي تاريخي افغان، پيشگفتار، صفحة ط / و دكتر محمود افشار يزدي، افغان نامه، ج1 ص133 و 134

[iii]  در هزارجات رسم است اگر گوساله ای بمیرد پوست او را پر از کاه کرده و در وقت دوشیدن گاو در پیش او می گذارند تا آرام بگیرد و شیر دهد. این پوست پر از کاه را پوستیل میگویند.

[iv]   مثلا مونسرت الفنستن/1814 م/  و چارلز میسن ( عهد امیر دوست محمد خان) و جنرال میتلند ( رئیس اطلاعات ارتش هند بریتانوی) و... همگی مربوط به سرویسهای اطلاعاتی انگلستان بودند. ر.ک. پیشگفتار تاریخ ملی هزاره.