تاریخ پنجهزار ساله ما آموزگار شرافت و زندگی

تاریخ درخشان پنجهزار ساله و فرهنگ پخته نیاکان ما سندی است معتبر، و ما را به کار و کوشش و بدست آوردن فر و شکوه دیرین می خواند، و انسجام و پختگی و غرور آگاهانه و نجیب در ما می دمد که مایه خوشبختی است، نه یک غرور هرزه و ساختگی و بی اساس که مایه سرنگونی و تیره بختی است. غرور آگاهانة ملي و شخصیت های ملی مذهبی از عوامل رستگاری ماست.

وظیفه وجدانی هر یک از نویسندگان و دانشمندان ماست که از گذشته مرز و بوم خویش آگاهی یابند. هرآن روزی که آن را شناختند، به یاد پارینه، سر خواهند بر افراشت، جرأت و جسارت خواهند یافت؛ آنچه اسباب پستی و خواری است از خود دور خواهند کرد و از شرافت زندگی برخوردار خواهند شد، و خواهند دانست نیاکان شان که آن همه خدمت به جامعه بشری کرده و یکی از عوامل مهم فرهنگ و تمدن بوده، خود شان امروزه مورد سرزنش و بی مهری و بی اعتنایی دیگران نباشند.

مليت ما بايد دوش به دوش دين و مذهب و با شيمي و فيزيك و هندسه ترقي كند، نه آنكه يكي از آنها فداي ديگري گردد. چه فرخنده شراره ايست شور و غرور ملي كه خرقة پوسيدة درويشي را بسوزد، و چه مبارك است عشق به وطن كه معني شرافت وزندگي را به جامعه بياموزد؛ عشقی كه جزو ايمان است.

براي حال افسرده و پريشان قوم من لازم است كه در کنار دين و مذهب، با روزگاران گذشتة سرزمين خود آشنا گردند و به خود آيند و به ياد عهد درخشانِ گذشته سر برافرازند و از دروغ و تملق كه از ضعف است روي گردانند. مانند نياكان دلير و راستگوي خويش زندگاني را يك كشمكش دائمي‏خوبي و بدي شمرند. نه آنكه دست بسته، تسليم قضا و قدر گشته، به كنجي آرميده و جهان را با آنچه در آن است هيچ دانند و خود را تا دامنة رستاخيز، گرفتار ديو سستي و اهريمن نا اميدي سازند. تسلیم کورکورانه قضا و قدر گشتن، به معنی خود کشی است.[1]

سعي شود كه از درخت كهن سال ما دگر باره شاخ و برگي بروید، نه آنكه تيشه به ريشة آن رسد. حس برابري ما را وادارمي كند كه بفكر خود بيفتيم و معمار سرنوشت خود باشيم واز كسان ديگر عقب نمانيم.

 آقاي نهرو سياستمدار بزرگ هند گفته است: «ما خوب مي دانيم كه اروپا هر چند كوچك ترين قاره هاست امروز بزرگ و با عظمت است. همچنين مي دانيم كه بسياري از كشورهاي آن، دوران هاي تاريخ درخشان داشته اند. آنها مردان بزرگ علم ودانش را در خود پرورده اند كه كشفيات واختراعات ايشان تمدن انسان را به مقدار بسيار زيادي جلو برده است و زندگي ميليون ها نفر از مردان و زنان را آسانتر ساخته است. آنها نويسندگان و متفكران و هنر مندان و موسيقي دانان و مردان اقدام و عمل داشته اند. بسيا ابلهانه خواهد بود كه عظمت و بزرگي اروپا را قبول نداشته باشيم وانكار كنيم.

اما به همين اندازه هم ابلهانه خواهد بود كه عظمت و بزرگي آسيا را از ياد ببريم اما بايد به خاطر بياوريم، آسيا بوده است كه رهبران بزرگ فكري و بنيان گذاران مذاهب اصلي و بزرگ را بوجود آورده است كه شايد بيش از هر كس و هر چيز ديگر در مردم سراسر جهان تاثير داشته اند. آيين هندويي... بودايي... مذهب يهود و مذهب مسيح... و آيين زردُشتي و دين اسلام در آسيا بوجود آمده اند. كريشنا، بودا ، زردُشت، مسيح، محمد، و كنفوسيوس و لا ؤتسه فيلسوفان بزرگ چين و... همه آسيايي بوده اند.» [2]

نگارنده سخن آقاي نهرو را براي هم وطنان خود تكرار مي كند كه: فرهنگ و ادبيات نيرومند و غني پارسي دري و بخش مهمی از تمدن و فلسفه و عرفان و اساس شهرياري از حوزة بلخ و زابلستان به اكناف جهان گسترش يافته است. بنا بر اين همان گونه كه ابلهانه خواهد بود بزرگي و پيشرفت هاي فرهنگي و اقتصادي همسايگان خود را نبينيم، به همان اندازه ابلهانه و درد آور خواهد بود كه خود را نبينيم و بزرگي و شرافت گذشتة كشور خود و حق پدري و استادي چند هزار ساله نياكان خود را از ياد ببريم و خود را ناچیز و ناتوان بپنداریم.

 



[1] . به قول سید جمال الدین افغانی: «همین قضا که مسلمین فعلاً از سرچشمه ی آن آب زهر آلود می نوشند و موجب مسمومیت عمومی شان شده و همه چیز را به خدا و نیروهای ماورائی نسبت می دهند و خود فلک زده و بی حال و ذلیل نشسته اند و دست به کاری نمی زنند، این همان چیزی است که یک روزی جنباننده ی اصلی مسلمین و تکیه گاه اصلی شان بود. مرحوم سید جمال [الدین افغانی] عمده ترین سئوالش این است که چرا عزت مسلمین بدل به انحطاط شد؟ چرا ما زیر دست دیگرانیم. وی در ضمن مقالات خود می گوید که «این چه بلایی است که نازل گشته؟ این چه حالی است پیدا شده. کو آن عزت و رفعت؟ چه شد آن جبروت و عظمت؟ کجا رفت آن حشمت و جلال؟ این تنزل بی اندازه را علت چیست؟ این مسکنت و بیچارگی را سبب کدام است؟ آیا میتوان در وعدة الهی شک نمود؟ معاذ الله. آیا می توان از رحمت خدا مأیوس شد؟ نستجیر بالله. پس چه باید کرد؟ سبب را از کجا پیدا کنیم؟ علت را از کجا تفحص کرده و از کی جویا شویم؟ جز اینکه بگوئیم ان الله یا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما  بانفسهم... تمام ملوک روی زمین از نام اجداد گرامی ما بر خود می لرزیدند. در حضورشان تخاذل و فروتنی می کردند. از روم و فرنگ اسیر می آوردیم. از حبشه غلام و کنیز می گرفتیم. بتان هند را سرنگون می کردیم. بتخانه ها را خراب می نمودیم. علمای جلیل، سلاطین مقتدر، عساکر جرار داشتیم، صاحب ثروت و مکنت بودیم. به اجانب محتاج نبودیم. لوازم زندگی را خود فراهم داشتیم. به یک کلمه... تمام نعمت های خداوندی را در وجه اکمل داشتیم. لکن جملگی از دستمان بدر رفت و در عوض فقر و پریشانی، ذلت و نکبت، احتیاج و مسکنت، بندگی و عبودیت در ما پیدا شد.» دکتر سروش، مدارا و مدیریت، ص73 و 71

[2]   جواهر لعل نهرو، نگاهي به تاريخ جهان، ج1 ص 32 تا34 )