مقاله پانزدهم : ریگ بَید و اَوِستا سر آغاز تاریخ آريانا و هزاره (بخش دوم)
ریگ بَید و اَوِستا سر آغاز تاریخ آريانا و هزاره
بخش دوم : اَوِستا [1]
اوستا کتاب دینی زردشت بلخی
«اَوِستا کتاب ديني زردشت است.» [2] اوستا کتاب مذهبی ساکنان باستانی حوزة هندوکش و بابا در عهد کیانیان بلخ است که در حدود شش و نیم قرن پیش از میلاد توسط زردشت بلخی آخرین پیامبر مهم پارسیان، به مردم عرضه شده است. کتاب اوستا از سال 660 پیش از میلاد تا 633 میلادی یعنی تا ظهور اسلام و پس از آن - در ظرف بیش از یک هزار و پنجصد سال-کتاب مذهبی بلخیان و زابلیان و بخشی از ایران و عراق کنونی بوده است. از گاتها (بخش نخستین اوستا) بر می آید که در عهد اوستا مردم از نظر اعتقادی به مرحله توحید و یکتا پرستی رسیده بودند، گرچه در وندیداد اوستا – بخش های بعدی اوستا- پیوسته از دو خالق بنام اهورامزدا (آفریدگار خیر) و انگرمینو یا اهریمن ( آفریدگار شر) نام برده شده است.
کتاب اوستا در حوزة رود زیبای داییتی (= رود بلخ = بلخاب) در حوزة شمالی سلسله کوه بابا سروده شده و یا از طرف خداوند به زردشت نازل شده است.
در اوستا، اخلاق و زندگی در کنار هم مطرح است. یعنی در اوستا معنویت و عرفان و اخلاق و راستی و درستی، به زيباترين شکل، در كنار زندگي و ثروت و قدرت مطرح شده است. با خواندن اوستا ما می توانیم باورها و تخیلات عالی نیاکان پارسا و دلیر و هنرمند خود را پس از روزگاران دراز، دریابیم و با آن ارتباط بر قرار کنیم.
کلیات مطالب اوستا
«فصل 12 يسنا از قطعات بسيار قديم اوستا است. در اين «ها» (فصل) از بند 1 تا 9 بلند ترين و عميق ترين معارف توحيدي و اخلاق انساني آموزش داده شده است. يك زرتشتي مزدا پرست از روي ايمان و اعتقاد با همة مشركين و مفسدين قطع رابطه مي كند، جادو و دروغ را ترك ميگويد، بر آن است كه ديگر قصد مال و جان كسي نكند، خون نريزد و اسلحه به كار نبرد، از راهزني و دزدي و غارت و آزار دوري كند، زيان و ويراني به دهِ بندگان خداي وارد نياورد، فرشتة زمين سپندارمذ[3] را در كشت و كار از خود راضي سازد، به زراعت و آباداني بپردازد، گله و رمه بپروراند، برهم زن آزادي ديگران نباشد، بندگي و بردگي را روا ندارد، اصول مَزدِ يَسنا را كه پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك باشد مراعات نمايد. در ديني كه آب و گياه و چارپايان ستوده شده استوار بماند. چنانكه ملاحظه ميشود اين اعتراف چندين هزار سالة نياكان ما داراي جميع مزاياي اخلاقي است، چيزي نگفته نمانده كه ما بتوانيم امروزه به آن بيفزاييم. در بند نهم ها 12 يسنا آمده است: «من ايمان دارم به دين مَزد يَسنا كه جنگ را بر اندازد و سلاح را به كنار گذارد... دين مقدسي كه در ميان همه دين هاي كه هست و خواهد بود بزرگ ترين و بهترين و زيبا ترين است.»[4]
مترجم بُندهِش هندي نوشته است: «مطالب کتاب اوستا را از جهت در برداشتن موضوعات مختلف می توان چنین طبقه بندی کرد:
1. باورهای دینی- اساطیری مانند: آفرینش بنیادین اورمزد، یعنی آفرینش امشاسپندان؛ آفریده شدن دیوان توسط اهریمن که گروه خصم و متضاد امشاسپندان را تشکیل می دهند؛ یورش به جهان اورمزد و ستیز بزرگ کیهانی آنان با ایزدان؛ شکست دیوان در پایان جهان به دست ایزدان و سوختن آنها در فلز گداخته؛ آفرینش گاویکتا آفریده که منشأ زایش و رویش دانه و غله در گیتی است؛ جوانه زدن گیاهان به درخت اساطیری «همه تخمه» که منشأ نمو و بالندگی حیات نباتی است؛ جنگ ایزدان با دیوان به منظور پایان بخشیدن به خشکسالی و قحطی و حمایت از انسان؛ اعمال بزرگ ایزدان مینوی و کارهای زشت اهریمن و دیوان؛ رویدادهای مربوط به هزاره های نجات بخشان (سوشیانسها)؛ رستاخیز و تن پسین که در آن تمام موجودات با مظاهر جسمانی خویش زنده شده و پاداش کارهای شان بدیشان می رسد؛ چینودپل و سرنوشت روان؛ پلی که این جهان را به جهان دیگر می پیوندد و بر روی دوزخ است و بر فراز آن ارزیابانی چون ایزد مهر و سروش ورشن انجام وظیفه می کنند؛ رَدها یا فرمانروایان بی مرگ اساطیری شش کشور پیرامون خُونِیرس ؛ تصویری از جهان باستان که در آن جهان را بیضه گونه ای تصویر می کند که حاشیة آن را سلسله جبال عظیمی فراگرفته و قله ای مرکزی و سر به فلک برافراشته دارد و پیرامون آن را ستارگان فراگرفته اند که شبانگاه مانع از رسیدن نور خورشید می شوند؛ جهانی که دو رودخانة بزرگ آن را در برگرفته اند و همة رودخانه ها از آن منشعب می شوند؛ مطالبی در مورد آفریده شدن اختران (ثوابت)، اباختران (سیارات) منازل بیست و هشت گانة ماه و گماردن چهار سپاهبد بر چهار سوی گیتی؛ آفرینش و زایش انسان از نطفة کیومرث و دو شاخة ریواس؛ شرح چگونگی پیدایش آتش که پیوسته مورد ستایش پیروان مزدیسنی است.
2. مطالب جغرافیایی مانند: تقسیمات هفتگانة زمین که بخش مرکزی آن خُونیرس، جایگاه کیان و قهرمانان و خاستگاه آیین زردشت و نجات گران است؛ شرح پیدایش همة کوههای زمین از کوه اساطیری البرز با فهرستی از کوههای دیگر که همه از البرز می رویند؛ شرح چگونگی دریاها و دریاچه ها و جزر و مد در آنها؛ تقسیم بندی پنجگانة جانوران مفید که اصل اوستایی دارد.
3. موضوعات تاریخی مانند: تاریخ پادشاهان کیانی؛ دودمان و جایگاههای آنها و حوادثی که بر سرزمین ایرانشهر گذشته است. ... پهلوانان باستانی و سرزمین های آنان، تبارنامه پوروشسپ پدر زردشت.» [5]
تأثير اوستا بر اديان و فلسفه در جهان
«اميانوس مارسلينوس (متولد330م) مينويسد: «افلاطون (متوفي347 ق.م) گفته كه آيين مُغ داراي افكار بلند و بي آلايش ترين طرز ستايش پروردگار است. پس از آن اميانوس خود مي گويد آيين مُغ دانشي است كه زرتشت بلخي در زمان كهن از روي تعليمات سري كلدانيان[6] بسط و توسعه داد.»[7]
موبد فيروز به نقل از پروفسور ميلز و دارمستتر، اوستا شناسان انگليسي و فرانسوي نوشته است كه : «هرگاه براي تاريخ افكار بشر ارزشي قایل گرديم بايد گفت: اوستا مقام مهمي را در اين تاريخ تحصيل خواهد كرد.» (دار مستتر) « اوستا، كهنترين اثر جاوداني ... را به ما ارائه ميدهد بلكه از نظر تاثير عميق و وسيعي كه در اديان يهودي و مسيحي داشته است مقام موثري در توسعه مذهب و سرنوشت بشر كسب كرده است.» (ميلز) [8]
وی افزوده است كه: «پروفسور ميلز انگليسي در مقدمه گاتهاي خود آورده: حقيقت آنست كه بهشت و دوزخ به صورتي كه مردمان روشنفكر امروزي با آن آشنايي دارند و جنبة معنويت دارد براي اولين بار در گاتاها ذكر شده است.»[9]
«بسا از اصول آئين زرتشتي داخل دين يهود گرديد و از آنجا به ساير اديان سامي مثل عيسويت و اسلام نفوذ نمود. از اين قبيل است اصول معاد و روز رستاخيز و مسئلة حساب و كتاب و ميزان و پل صراط و بهشت و برزخ و دوزخ يهودها، كه پس از فتح بيتالمقدس به دست پادشاه بابل بختالنصر Nabukad nezar [10] اسير گشته، به بابل آمدند با اصول مذهب ايرانيان [کهن] آشنا شدند.»[11]
«ارسطو فلسفه و حكمت حكماي ايران [کهن] را از حكمت و فلسفه مصر، قديم تر مي داند و بر حسب تحقيقات عميق علماي فن، سير تكامل عرفان در نزد حكماي يونان در آغاز از سرچشمة حكمت «زرتشت» آب خورده است.[12] اگر قرار باشد كه مبادي فلسفة يونان را در مشرق جستجو كنيم بايد قبول نمائيم كه براي اين جستجو از دين زرتشت بهتر نمي شود يافت. زيرا هم عقيدة «خير مطلق» سقراط و هم انديشه و «مُثُل» افلاطون به بهترين وجهي در اين دين تشريح شده است. Rivaud .» [13]
ریشه یابی واژة اَوِستا
واژه ی اوستا در منابع و زبان شاعران پارسی به صورت «اِستا» «اَوِست» «آبِستا» و «اُپَستا» ضبط شده است. دقيقي بلخي در گشتاسبنامه خود «اِستا» آورده است. مانند:
بدانيد، گفتا کز ايران زمين/ بشد فَرّة ايزد و پاک دين
يکي پير پيش آمدش سرسري/ به ايران بدعوي پيغمبري
همي گويد از آسمان آمدم/ ز نزد خداي جهان آمدم
خداوند را ديدم اندر بهشت/ مر اين زند[14] و اِستا[15] همه او نوشت.[16]
محققان در باره معنی واژه ی اوستا گفته اند که: «اوستا به معني اساس و بنيان و متن اصلي و پناه و یاوری ميباشد».[17]
به نظر میرسد که واژه هاي «آوِست»، «آوِستا»، «آبِست»، و «آبِستا» هم ريشه و هم معني است که همه از ریشة «بَست» می باشد.
در لغتنامه ها بَست به چند معني همگون نظیر: پناهگاه، بستن، بند، استحکام و ضبط، پايه و اساس بنا، آمده است. مانند: خواجه در بندِ نقشِ ايوانست/ خانه از پاي بَست ويرانست. (سعدي ،گلستان).[18]
امروزه در گویش هزارگان افغانستان تمام واژه هايی چون: «آبِست»، «آبَست»، «بَست» و «بندوبَست» كاملا محاوره میشوند. آبِست در عربی به معنی حامله و در فارسی باردار گفته میشود. اما در بیشتر نقاط هزاره به جای حامله و باردار، از واژة کهنة آئیست (آویست، آبِست) – غالبا در حیوان و نیز در انسان- استفاده میشود. البته در بعضی مناطق، زن حامله را «زاوو زاد تو» میگویند. «زاوو زاد» به معنی کودکی است که زنِ زاوو او را زاده و یا در آینده می زاید و «زاوو زاد تو» به معنی صاحب و دارنده و مادر کودک است.
کلمة آبِست از نظر معنی بسیار غنی تر از واژة حامله و باردار است.
دربالا گفته شد كه يكي از معني هاي «اوستا» ياري وياوري و وابستگي است؛ به این معنی که آبِست وآبستن شدن تنها بار دار شدن صرف نیست، بلکه ياردارشدن و پیوسته شدن است. یعنی که مادر – چه انسان يا حيوان- تا وقتي كه آبستن نيست تنها است. گويا يار وياور و وا بستگي دیگری ندارد؛ اما هنگامي كه آبِست گرديد يار و ياور پيدا مي كند و به چيزي عمیقا وابسته و دلبسته مي گردد. هزاره ها درعين حالي كه زن يا حيوان باردار را آبِست مي گويند، كيسه اي در شكم مادر را كه کودک در داخل آن قرار دارد، نيز «يار» مي گويند. اگر بعد از تولد نيلغه (زاووزاد= کودک= نوزاد) يار از شکم مادر خارج نشود براي سلامتی مادر خطرناک است.
هم چنين آبَست در گویش مردم هزاره با واژة دوست يكجا ، به همان معني اوستایی خود، به كار مي رود. اما چون که آبَست یک واژة کهنه و غیر مفهوم بوده لذا همیشه کلمة « دوست» را با او یکجا می آورند. مانند كه گفته مي شود: فلاني «دوست آبَست» دارد. يا «دوست آبَست» ندارد. يعني فلانی دوست ويار وپناهگاه و همکار و هم دست و ريشه و اساس دارد یا ندارد. يا گفته میشود فلاني ها با هم بند وبَست كرده اند.
آغاز اوستاشناسي در اروپا
دکتر پور داود نوشته که: «انكتيل دوپرون Anquetil Duperron فرانسوي (نخستين مترجم اوستا) در سال (1755 م) از فرانس عازم هند شد. تا سال (1761 م) در اين شهر ماند ... و اوستا را ترجمه نمود. پس از مراجعت به فرانس در سال (1771 م) آن را منتشر نمود.[19]
پس از او دانشمند ديگر فرانسوي برنوف Burnouf ترجمه و توضيحات يَسنا را منتشر ساخت. (1833 م). در واقع درِ اين علم به دستياري فرانسويها گشوده شد. از اين تاريخ به بعد اوستاشناسي پاية محكم علمي گرفت ... آنچه با فرانسويها شروع شد، توسط آلمانها به حد كمال رسيد ... [اما] در واقع كتب مستشرقين امروزي يك ميدان زورآزمائي علمي است؛ از اين رو خوانندة آنها خود بايد بنيه و قوه داشته و از اساس و اصول آگاه باشد.[20] نبايد مستشرقين را فرشتگاني بيگناه يا مردماني بيغرض و مرض پنداريم. هر مستشرقي دانشمند نيست و هر دانشمندي منصف نيست.[21]
21 نسك و پنج کتاب اوستا
كتاب اوستا داراي 21 نسک (سوره) [22] است و امروزه به پنج نام خوانده ميشود.
1- کتاب نخست يَسنا (Yasna) است كه داراي 72 فصل بوده و 17 فصل آن گاتها را تشکيل ميدهد. گاتها يعني ستايش، سرود، شعروجشن.2- کتاب دوم وِيسپِِرَدVispe ratavo (همه سروران) است. 3- کتاب سوم وَنديدادVidaevadata . (قانون ضد ديو) است. 4- کتاب چهارم يشتها (نيايش و فديه ومانندآن) است. 5- کتاب پنجم خُرده اوستا است.[23]
عظمت اوستای کَیانی
مورخان باستانی یونان و بیشتر مورخان دورة اسلامی چون مسعودی در التنبیه والاشراف و ابن مِسکوَیه در تجارب الامم و نیز بیرونی، از عظمت اوستاي كياني یاد کرده و از دوازده هزار پوست گاو زر نشان که اوستا به زبان پارسی قدیم بر آن مکتوب بوده، سخن گفته اند. مسعودی/ م 346 هجري/ نوشته است: «و زرادشت احدث هذالخط و المجوس تسمیه دین دبیره ای کتابت الدین و کتب [الابستا] فی اثنا عشر الف جلد ثور یقضبان الذهب حفرا باللغت الفارسیه الاولی و لا یُعلَم اَحدٌ الیوم یَعرِفُ معنی تلک اللغت.» [24]
یعنی زردشت خطی را به وجود آورد که زردشتیان آن را دین دبیره یعنی خط دین می نامند. اوستا در روی دوازده هزار پوست گاو زرنشان به زبان پارسی قدیم نوشته شده بود. امروز کسی این زبان را نمی داند.
بیرونی نگاشته است: «اَوستا، کتاب زرتشتیان، در شهر بلخ بر روی 12 هزار پوست گاو با آب طلا نوشته شد. این کتاب حاوی علوم مختلف مانند فلسفه، اخلاق، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، مدیریت، ادبیات، طب و نجوم بوده، اگرچه متجاوزان رومی در نابودی آن سعی کردند، ولی آن کتاب و دستورهای آن چون ریشة اجتماعی داشت تا ظهور اسلام در میان مردم رواج داشت.»[25]
«يك مورخ رومي موسوم به پلينيوس (Plinius) / قرن اول ميلادي/ در كتاب خويش موسوم به تاريخ طبيعي از كتاب هرميپوس صحبت ميدارد، ميگويد كه او آئين ايرانيان [باستان] را از روي كتاب مذهبي خود آنان كه زرتشت در دو هزار هزار (دو ميليون) شعر سرائيده است، به دقت مطالعه نمود. مسعودي در كتاب مروجالذهب مينويسد: «و كتب هذا الكتاب في اثني عشر الف جلد باالذهب»[26] محمد ابن جرير طبري / م 310 هجري/ در تاريخ خود[27] از دوازده هزار جلد گاو كه اوستا روي آنها نوشته شده بود صحبت ميدارد. در شاهنامه آمده است كه هزار و دويست فصل اوستا روي تختة زرين نوشته شده بود. هر چند كه اين اخبارات گزاف است ولي تا به اندازهاي عظمت اوستا را ميرساند. از اين مبلغ، امروز «83000 » هشتاد و سه هزار كلمه در اوستاي كنوني موجود است. مابقي از تعصب مسلمانان [28] و يورش اردوي مغول از دست رفت.»[29] «گذشته از اين لطمه تقريباً در هزار سال پيش از استيلاي عرب، از اثر فتح اسكندر و حكومت يونانيها ... اوستا پراكنده و پريشان شد ... مندرجات دينكرد راجع به اوستا بسيار مهم است ... پس از تحقيقات مستشرقين اروپا غالب مطالب آن راجع به اوستا به صحت پيوسته است. اينك دينكرد ميگويد 21 نسك اوستا را زرتشت سپنتمان به گشتاسب داد.»[30]
«بايد دانست كه اوستاي موجود تقريبا يك چهارم اوستاي كبيري است كه دينكرد آن را شرح داده است.» [31]
محل نگهداری اوستا پیش از اسکندر
بلعمی گوید: «گشتاسپ دبيران را بنشاند تا آنچه زردشت ميگفت كه از آسمان بمن وحي آمده است مينبشتند به آب زر... و دوازده هزار گاو را پوست بياهخته بود و پيراسته. و آن همه پوستها نبشته از سخنان او بآب زر. و آن همه بياموخت، و خلق را بر آموختن آن تحريض كرد. آنگاه گشتاسپ اين كتاب را اندر گنج خانة خويش بنهاد. خانة از سنگ و موكلان را بر آن گماشت.»[32]
طبری گوید: «كتاب زرادشت بر پوست دوازده هزار گاو حك شده بود و به طلا منقش شده بود و بشتاسب آنرا در استخر در جايى به نام دربيشت (متن عربی: دز نبشت= دژ نوشته) نهاد و هيربدان بر آن گماشت و تعليم آنرا به عامه ممنوع داشت.»[33]
دکترجواد مشكور نیز بجز گنج شایگان بلخ که محل نگهداری اوستا بوده، از دژ نپشتگ نیز سخن به میان آورده و مي نويسد: «در كتاب سوم دينكرد آمده است كه بيست ويك نسك اوستا را به فرمان گشتاسب در دو نسخة كامل نوشته و در دژ نپشتك (قلعة نوشته يا دفتر خانه در اصطخر معروف به تخت جمشيد) و گنج شيپيكان ضبط نمودند.» [34]
وی در جای دیگر کتاب خود نگاشته است: «آن پرسشها و فتاوي مذهبي به فرمان گشتاسب شاه كياني نوشته شد و نسخه آن در گنج شاپيگان (شايگان[35] ) نهاده گرديد و از روي آن نيز نسخي برداشته شد. پس از آن، شاه نسخه اي نيز به دژ نپشتك فرستاد و فرمود كه در آنجا نگهداري شود. ...در زمان اسكندر ملعون نسخه اي كه در دژ نپشتك بود سوخته شد و آن نسخه كه در گنج شاپيگان جاي داشت به دست روميان (يونانيان) افتاد و به فرمان اسكندر چون ديگر معارف پيشينيان به يوناني ترجمه شد و اردشير بابكان... كتاب اوستا را كه پراكنده بود گرد آوري كرد . مورخين اسلامي بي گمان اطلاعات خود را راجع به اوستاي ساساني از روي متون پهلوي و مأخذ ديني ساسانيان اخذ كرده اند. بنا به اخباري كه از مورخان و نويسندگان عرب و اسلام رسيده، و قرائن تاريخي نيز صحت آنها را تأييد ميكنند اعراب صدر اول اسلام به علت تعصب شديدي كه كه از نظر احترام به قرآن و سنت داشته و به علوم و معارف ديگر اقوام بي اعتنا بودند، در حمله خود بسياري از كتابخانه ها و آثار علمي مكتوب ملل مفتوحه را مانند اسكندر طعمه حريق قرار دادند... [36] و اطلاعاتي كه مورد احتياج قوم فاتح عرب بود و به تحريك آنان ترجمه گشت و يا مفاد و خلاصه آن به زبان تازي گردانيده شد و بقيه در اين سيل خانمان بر انداز عرب دستخوش نابودي شد و جز خاطراتي تاريك اثري از آنها باقي نماند. اوستاي ساساني و تفاسير آن (زندها) نيز به تهمت كفر و زندقه سوختانده شد».[37]
ابن نديم در كتاب معروف الفهرست از قول ابوسهل بن نوبخت[38] صاحب كتاب النهمطان نوشته است: «اسكندر پادشاه يونان از يكي از شهرهاي روم (يونان) كه مقدونيه نام داشت به فارس لشكر كشيد و دارا پسر دارا[39] پادشاه آن كشور را بكشت و به مملكت وي دست يافت و شهرها و كاخهاي معظم و ديوساز او را منهدم ساخت و آنچه را كه از علوم بر سنگها و چوبها نقش گرديده و در ابنيه نصب شده بود تباه ساخت... اما آنچه را كه از نجوم و طب و طبايع (طبيعيات) مورد احتياج يونانيان بود از آن كتب بر گرفته با آنچه را كه از علوم و اموال و گنجها دست يافت با دانشمنداني كه داناي آن علوم بودند به سوي مصر فرستاد. ولي هنوز در ناحيه چين و هند كتبي از ايرانيان كه پادشاهان فارس سابقا در عهد پيغمبر شان زردشت و جاماسب نوشته و بدان كشورها فرستاده بودند باقي بود زيرا زرتشت و جاماسب ايرانيان را از واقعة اسكندر و تسلط و خرابيهاي او به كشور ايران خبر داده و ايشان را از اين حادثة بزرگ آگاه ساخته بودند.» [40]
احتمالا گنج شایگان و آتشکدة آذرگشسب نام یک محل بوده است که در آنجا اوستا را نگهداری می کردند. «آذرگشسب نام آتشکده گشتاسب است که در بلخ بوده‚ گنج هاي گشتاسب نيز در آنجا بود‚ اسکندر آن را خراب کرده و گنجها برداشت‚ وبعضي گفته اند کتاب زند و اوستا نيز بدانجا بوده است.»[41]
تدوين اوستا پس از اسكندر
«براي تدوين و احياي نسكهاي اوستا بعد از حملة اسكندر دو اقدام مؤثر به عمل آمده است، يكي در سلطنت ولخاش پادشاه اشكاني است، ديگري اقدام اردشير بابكان بنيانگذار سلطنت ساسانيان در سال 226 تا 242 ميلادي است».[42] «از كتاب اوستا بعد از حمله عرب و عصر اسلامي اطلاعات صحيح و كافي در دست نداريم.» [43] [اما] « گويند كه بعد از سال سيصد هجري مردي به سيستان بوده است كه خود به تنهايي همه كتاب اوستا را به طور تمام و كمال ميتوانسته است از بر بخواند.» [44]
تفسيرهای پهلوي اوستا
برای اوستای کیانی، در عهد ساسانی تفسيرهای متعددی به زبان پهلوي نوشته شده است. از معروف ترین این تفاسیر، «دینکرت» و «بُندِهِش» و «مینوخرد» است. محققان در بارة این تفاسیر نوشته اند که: یک «مجموعه شرح و تفسير اوستاي زمان ساسانيان، دينكرد (Dinkard) نام دارد و نُه مجلد است. گويا در عصر عباسيان و حكومت مأمون، يك موبد صاحبنام به نام آذر فَرنْبَغ (Faranbagh)، گردآوري و با شرح و اضافاتي بازسازي كردند. (198-218 ه.ق) امروز ... مجلدات اول، دوم و بخشي از مجلد سوم از بين رفته است.»[45] «آتر فرن بغ پسر فرّخ زات[46] در عهد خليفه مأمون (198- 218 ق) در بغداد شروع به جمع آوري آن نمود. موبد ديگر، آتر پَت پسر هُومت آن را به انجام رسانيد.» [47]
اما « بُندهشن Bun-dahisn به معنى «اصل خلقت» ميباشد چه بُن bun بمعنى اصل و بيخ و دهشن dahisn، بمعنى خلقت است و اين قبيل مصدرها با تاء مثناه هم آمده و امروز بدون نون و تاء مستعمل است مگر بندرت.» [48] « گردآورندۀ این اثر، بنا بر بندهش، فرنبغ دادگی، یا به قول تاوادیا، دادویه بوده است. بنا به گفتۀ خود وی، او از خاندان موبدان است و در این امر تردیدی نیست، و از سوی پدر به سی پیوند و از سوی مادر به سی و شش پیوند به منوچهر شهریار میرسد.» [49]
«بندهش پس از دینکرد از مهمترین کتب دینی تاریخی پارسیان است. این اثر که نزد پارسیان هند به خوبی بازشناخته است یکی از دو کتاب مهم زردشتی است که بنا بر قول وِست دارای 000/30 واژه می باشد. سبک و شیوة نگارش نشان می دهد که کتاب ترجمة پهلوی یا «زند» از زبان اوستایی است…
متن کتاب کهنه و آخرین تحریر آن به دست فرنبغ یا پدرش دادویه در قرن سوم هجری انجام گرفته است شواهد موجود مبین تصرفات ناسخ در متن است که البته این دخالتها بنیانی نیست.
از بندهش چند دستنویس در دست است. بهترین آنها دستنویس « » است که ازیزد به بمبئی برده شده است. این دستنویس که موثق ترین دست نویس بندهش است به خط گوبدشاه رستم بندار نوشته شده است.ظاهراً گوبدشاه در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری می زیسته است.» [50]
الفباي اوستا و قديم ترين نسخة اوستا
«دين دبيره و يا الفباي اوستا، امروز در تمام مشرق زمين بهترين الفبايي است كه موجود است ... قديمترين نسخة خطي اوستا كه با همين الفبا نوشته شده، الحال در كوپنهاك پايتخت دانمارك موجود است. آن در سال 1325 ميلادي تحرير يافت. اين نسخه را مستشرق معروف دانماركي وسترگارد (Westerguard) با خود از ايران به اروپا برد.»[51]
زمان اوستا
پورداود گوید که: «چنانکه تورات از برای اقوام سامی کهن ترین آثار کتبی دنیا به شمار است، ریگ وید قدیم ترین قسمت کتاب دینی برهمنان در دو هزار و پانصد سال پیش از مسیح بوجود آمده و قدمت گاتها قدیم ترین قسمت نامة مقدس مَزدِیَسنان به هزار و صد سال پیش از مسیح میرسد.» [52] «تعيين زمان و قدمت اوستا بسته به تعيين زمان زرتشت است ... فرضاً كه تاريخ سنتي( 660 ) را ارزشي باشد، باز اوستا پس از ريگويدِ برهمنان و توراتِ يهودها قديم ترين كتاب دنياست. بنا بر دلايلي كه گذشت، زمان اوستا را بسيار متأخرتر از ريگويد و تورات نبايد تصور كرد. عهد سرودهاي ريگويد را از هزار و پانصد سال پيش از مسيح پائينتر نميتوان آورد. نظر به شواهد تاريخي و جغرافيايي قدمت اينها نيز تا به دو هزار و پانصد سال پيش از مسيح ميرسد. اما تورات بنا به تقدير خود اين كتاب، موسي در سال هزار و پانصد پيش از مسيح از مصر خارج شد.»[53] به هر حال «به قول مستشرق معروف، هلاندي تيل (Tiele) زمان اوستا را پائينتر از هشتصد سال پيش از مسيح نميتوان قرار داد... همين قدر ميتوان گفت كه اين كتاب مذهبي در پانصد سال پيش از مسيح تدوين شده بود.»[54]
«كلية اوستا داراي علايم روزگاران بسيار قديم است. در اوستا نه از مادها اسم برده شده و نه از فارسها. [ونه] ساكنين ايران [كنوني] هنوز آريا اسم دارند و [نه] مملكت آنان خاك آريا خوانده ميشود.»[55] «فروردينيشت قديمترين و بلندترين يشتها است ... اسامي بيشتر از 350 پادشاهان و نامداران و دليران و پارسايان چه مرد و چه زن، در آن ضبط و به فُروهَر(فرشته) هر يك جداگانه درود فرستاده شده است.»[56] «در فهرست بلند اسامي خاص اين يشت ابداً به اسمي بر نميخوريم كه يادآور عهد هخامنشيان يا اشكانيان و ساسانيان باشد.»[57] «تركيب اسامي فروردينيشت نيز شبيه به تركيب اسامي معمولي عهد ماد و هخامنشي نيست. مثلاً هيچ اسمي درين فهرست بلند موجود نيست كه مثل دستهاي از اسامي خاص هخامنشي با كلمة مهر تركيب يافته باشد.»[58] «بدبختانه از دولت ماد و هخامنشي، در تاريخ ما اسمي نمانده، چنانكه از دورة سلطنت چهارصد و هفتاد و شش ساله اشكانيان نيز از مأخذ خودمان جز چند سطر مبهم خبري بما نرسيده است».[59]
زبان اوستا
در بخش نخست این مقاله در بحث «ریگ بید مادر اوستا» شرح داده شد که محتوا و زبان ریگ بید و اوستا بسیار بهم نزدیک و همانند است. یعنی در حقیقت یک روح و یک خون در همة آنها جریان دارد.
به نقل از پروفسورسید محمد علی حسنی (داعی الاسلام) یکی از اوستا شناسان هندی گفته شد که: «اوستا نام کتاب دینی زردشتیان است و در زبانی است که جد فارسی امروز ما است... [زبان اوستا] شباهت تامه به زبان قدیم هندوستان سنسکریت دارد. اما خطش غیر از خط آن است. [60]
بیشتر مورخان دورة اسلامی چون طبری و بلعمی و نیز مسعودی در التنبیه والاشراف و ابن مِسکوَیه در تجارب الامم و نیز بیرونی، از عظمت اوستاي كياني و از دوازده هزار پوست گاو زر نشان که اوستا به زبان پارسی قدیم بر آن مکتوب بوده، سخن گفته اند. مسعودی/ م 346 هجري/ نوشته است: «و زرادشت احدث هذالخط و المجوس تسمیه دین دبیره ای کتابت الدین و کتب [الابستا] فی اثنا عشر الف جلد ثور یقضبان الذهب حفرا باللغت الفارسیه الاولی و لا یُعلَم اَحدٌ الیوم یَعرِفُ معنی تلک اللغت.» [61]
یعنی زردشت خطی را به وجود آورد که زردشتیان آن را دین دبیره یعنی خط دین می نامند. اوستا بر روی دوازده هزار پوست گاو زرنشان به زبان پارسی قدیم نوشته شده بود. امروز کسی این زبان را نمی داند. [62]
دکتر صفا نگاشته است: « قبایل ماد و پارس که به جانب مغرب پیش آمده بودند، محو شدند. اما تکلم به زبانی که تقریبا نزدیک به زبان زرتشت باشد، خاص مردم مشرق بود و در همین قسمت است که قدرت انقلابی دین زرتشت بیشتر زنده و باقی مانده بود. ادبیات یشتها هم در همین قسمت پدید آمده است.»[63]
علامه دهخدا نیز مانند دکتر صفا، زبان اوستايي را زبان نواحي شرق ايران کنونی ميداند اما جای دقیق آن را ذکر نمی کند.[64]
دار مستتر فرانسوی نوشته است: «زبان اوستايي در عهد ساسانيان هر چند زبان ديني به شمار ميرفت، اما مردم ايران [کنونی] به اين زبان تكلم نميكردند ... اين زبان را بعضي از دانشمندان از «لهجة قديمي شهر بلخ» پنداشتهاند. شهري كه ويشتاسب ترويج دهندة دين زرتشت در آن دستگاه سلطنت داشته است. اين يك احتمال ضعيفي است.» (؟)[65] «دانشمندي به نام امانوئل راسك در سال 1820 در مراجعت از سرزمين هندوستان، مجموعهاي گرانبها از متون اوستا را به اروپا همراه آورد و در نامة خود خطاب به رئيس انجمن ادبي بمبئي ... يادآور شد ... كه واژههاي اوستايي به فارسي شباهت دارد نه به سانسكريت.»[66] «زبان اوستا با زبان كتيبههاي ميخي هخامنشي(؟) خويشي نزديك دارد اما يكسان نيستند ... كتيبههاي مزبور به زباني نوشته شده كه در شهرستان فارس تكلم ميكردند. زبان اصلي اوستا به شهرستان ديگر خارج از فارس تعلق داشت. زبان اوستايي بيآنكه زبان ديگري از آن اشتقاق يافته باشد، متروك و موقوف گرديد و با وجود اين ميتوان گفت: زبان افغاني در حال حاضر، به زبان اصلي اوستا شباهت دارد و ريشة واژهها در هر دو به هم نزديك ميباشند.»[67]
نقد سخن دارمستتر:
نخست اینکه: دارمستتر بلخی بودن زبان اَوستا را بدون ارایه دلیل، ضعیف دانسته و توضیح نداد که پس این زبان مربوط به کدام سرزمین بوده است.
دو: وی مشخص نکرد که کدام زبان افغانی کنونی شبیه زبان اوستا است؟ در افغانستان حداقل سه زبان عمده اما متفاوت وجود دارد: 1. دري 2. پشتو 3. ازبكي (تركي). زبان پشتو زبان مادری قوم افغان و زبان ازبکی زبان ازبکان و زبان پارسي دري، زبان كنوني دو جامعة تاجيك و هزاره است.
نگارنده باور دارد که پارسی دری بیشتر از زبانهای دیگر ریشه در زبان ویدایی و اوستایی دارد. در عهد امپراطوری كيانيان، زبان دري در مسير جادة معروف ابريشم، زبان رسمي بوده است. پس از سقوط قدرت کیانیان بدست اسکندر، باقی ماندگان آنها به تدریج در کوههای سخت و سرکش مرکزی زابلستان پناه گرفته و استقلال سیاسی فرهنگی خود و زبان سُچّه و خالص دري را حفظ کردند.
اگر دقت شود از ساکنان کنونی افغانستان، مردمي كه لغات اوستايي در گویش شان بیشتر به نظر میخورد مردم هزاره است. بسیاری از واژه های کهن اوستائی و دری در گویش هزاره ها محاوره میشود که در ادبیات موجود نیامده اند. بدین سبب نباید پنداشت که این واژگان ترکی یا مغولی است. برای نمونه و مقایسه به واژه های هزارگی و اوستائی که در بحث زبان آریانا در این وبلاگ ذکر شده، مراجعه کنید.
کوتاه سخن:
سروده های مقدس ویدی و اوستایی و افسانه ها و تاريخ ادبیات پارسی میراث آريانهای بلخی و زابلی است و اگر مربوط به آریاهای مصطلح شمالی تبار بوده باشد، سیزده پرسش ذیل بی پاسخ میماند.
1- مندرجات سروده های ویدی و اوستایی نشان میدهد که آریانها یک مردم آرام و صلح جو و ساکن شهر و دهات بوده اند. کسانی اند که از جنگ و تهاجم و خونریزی بیزار اند و حالت دفاعی دارند. می خواهند آبها را مهار کنند و کشاورزی کنند. چنانچه گفته شد، در اوستا عرفان و اخلاق و جمیع مزایای اخلاقی به زيباترين شکل در كنار زندگي ودر كنار برخورداري از ثروت و نعمت دنيوي مطرح شده است. اگر دقت کنیم پیوسته آریانهای اوستایی از پتیاره (هجوم) باختریان (غربیان) و دیوهای مازندران و از هجوم دانوها و خیونی ها و تورانیان و... سخن میگویند. هم چنین در اوستا به تفصیل از جنگهای شاهنشاهان کیانی بلخ و پهلوانان گودرزی و نوذری، با تورانیان مهاجم و پیمان شکن و دروغگو و دزد پیشه و گرگ نژاد و دیونژاد و... سخن گفته شده است. در ریگ بید و اوستا از سرزمينهاي شمال و غرب آمو دريا (توران تاریخی) به زشتي وتلخي و به عنوان سرزمين هجوم و سرزمین دیوها ياد نموده و از خداوند بر ضد آنان استمداد شده است. اگر سرایندگان ویدی و اوستایی همین آریاهای مصطلح می بودند، چگونه قابل تصور است كه آنان از خاستگاه اولية خود در کتاب مقدس خود به زشتی یاد کنند؟[68]
2- كدام طايفه يا طوايف آرياي آلپی سکایی شمالی در بلخ و زابلستان سكونت كرده و معجزه هايي نظير ريگ ویدا و اوستا را آفريده اند؟ آيا هونها (خُیُونی اوستا و هُیُونی شاهنامه) هيطل ها، تخارها، پارتها، سكاها و بلوچها و غُزها وخلجها، مادها و كُردها و لورها و کولی ها و زُطها و جَتها و... كه تعدادي قابل توجه از آنان (مانند برخی افغان ها و لُورها و بلوچها و...) تا هنوز گله دار وچادرنشین اند همه وهمه از نژاد آلپی سکائی شمالي نيستند؟ اگر فرهنگ پيشرفتة ويدايي و اوستايي و زبان سانسكريت و زبان اوستایی و دري كه از نظر تاريخي بسيار سابقه دارتر از ورود مهاجران بعدي است، مربوط به آرياهاي آلپی سکایی باشند، پس چرا از هيچ يك از طوایف آنان يا ازكدام شخصيت مهم سياسي و مذهبی آنها در این دو کتاب مقدس و یا در پارسنامه ها و شاهنامه ها ياد و ستايش نشده است؟ چرا در این اسناد تنها از سرزمین پیرامون هندوکش و بابا یاد شده و چرا در اوستا تنها یک بار از رود گنگ در جنوب هند نام برده شده است؟
3- پرسش مهم دیگر اینکه به گفتة مورخان، آریاها به مفهوم امروز در حین مهاجرت خود از شمال به جنوب با سرزمین خالی از سکنه برخورد نکردند، بلکه در نواحی بلخ به یک حکومت مقتدر برخورد کردند، آیا این حکومت مقتدر مربوط به ساکنان بومی این ناحیه نبود که در ریگ ویدا و اوستا و پارسنامه ها و شاهنامه ها از آنان به تفصیل بنام شاهان پیشدادی و کیانی بلخ و زابلستان یاد شده است؟ اگر این سروده های مقدس متعلق به تورانیان باشد، پس مهاجمان و تورانيان و دشمنان اوستا كيا بودند و بقایای آنها امروزه کیا هستند؟ مگر آرياهاي جديد، فرزندان همان جنگجویان و مهاجران توراني نیستند كه پس از اسکندر، در ظرف هزاران سال ازخاستگاه اولية خود از صحراهاي جنوب سيبري و كناره هاي دریای آرال و شرق درياي خزر و از تركستان روس به نقاط ديگر دنيا مهاجرت كرده اند؟ اگر آرياهاي مصطلح، توراني نيستند پس فرزندان تورانیان تاریخی کجا شدند؟
4- این نکته مورد اتفاق همه مورخان است که آریاهای مصطلح در حالی هند و اروپا را تسخیر کردند که جنگجو و گله دار بودند. اگر آریاها به مفهوم امروز، بنیان گذاران ادب و تمدن چندین هزار سالة بلخ و بامیان و وارث تاریخ آریان بودند، پس چه عامل مهم و کدام قدرت عظیم باعث گردید که آنها زیستگاه و شهرهای چند هزار سالة خود در بلخستان و هیلمند و سیستان و بامیان را با تمام دلبستگی های تاریخی و اسطوره ای خود یکباره یِلَه (رها) کرده و دو باره دست به مهاجرت بزنند و به گفتة نویسندگان معاصر، عده ای به هند و عده ای به ایران کنونی بروند ؟ چرا آنان پس از هزاران سال سکونت در پیرامون جبال هندوکش و بابا و پس از ساختن شهرها و نهرها و ایجاد کشاورزیها، از تمام وابستگی های مدنی و فرهنگی و تاریخی و اسطوره ای خود دل کندند و شهرها و زمینهای کشاورزی حاصل خیز بلخستان و سیستان و هلمند و کابلستان و کوهای استراتژیک و دفاعی هندوکش و بابا را یکباره به امان خدا یله کردند و دو باره به زندگی صحرا گردی روی آورده و خیمه و غژدی و شمشیر و اسپ و شتر خریده به سمت هند و ایران غربی و اروپا و... مهاجرت نمودند؟ و در سرزمینهای جدید نیز تا قرن هجده از گذشته خود هیچ چیزی به یاد نداشتند؟ بنا بر معيار علم جامعه شناسي و بر اساس چهار دورة تكامل بشر (دورة شکار، دامداری، کشاورزی و شهر نشینی) چنین چیزی غیر ممکن و غیر معمول است که جامعه یی پس از هزاران سال سکونت و زراعت و پس از ایجاد فرهنگ و اخلاق و پس از برخورداری از روح تمدن و نرم خویی، دو باره به مهاجرت و بیابان گردی و گله داری و خونریزی روی بیاورد؟
5- در بحثهاي مربوط به آريا به تفصيل بيان گرديد كه آرياها در حين ورود خود به كشورسند و آريانا واروپا متمدن نبودند. چگونه ممكن است كه سروده های بسيار نغز و پيشرفتة اوستا كه در عهد حملة اسکندر/330 ق.م/ بر روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده و در گنج شایگان بلخ نگهداري مي شد، توسط بیابان گردان پراكندة خانه به دوش و عبوری كه داراي وحدت اجتماعي و سياسي و زباني نبودند، آفريده شده باشد؟
6- آرياهاي مصطلح «هند و ايراني» در كجا با هم بوده اند كه ريگ ویدا و اوستا را در آنجا آفريده اند؟
7- چگونه بپذیریم که که مثلا مهاتما گاندی سیاه چرده و افریقایی ندم و جواهر لعل نهروی بلند قد و بینی بلند با چهرة اروپایی از یک نژاد آریا به مفهوم امروز باشند؟ چگونه بپذیریم که مثلا ترکان ترکیه و تبریز و تهران با قد بلند و بینی عقابی و با موهای زرد و چشمان درشت و آبی و آلمانها و انگلیسهای با همین مشخصات از دو نژاد مختلف سفید و زرد (آریا و مغول) باشند؟ آیا نژاد زرد در حقیقت جوامعی نیستند که موهای شان زرد و چشمان شان آبی و چهره های شان سرخ ندم اند؟ شما تلویزیون را اگر دقت کنید میببینید که قیافههای زرد بیشتر در لندن و برلن دیده میشود، تا پکن و توکیو یا مالزی و اندونزی و...؟
8- اگر آرياهاي مصطلح، واقعا آريان نژاد و وارث فرهنگ و تمدن بلخ و زابلستان باشند چرا شاهان پيشدادي وكياني بلخ و زابلستان كه نماد كامل تاريخ آريانا وستون فقرات ريگ ویدا و اوستا و پارسنامه ها و شاهنامه ها هستند، امروزه از تاريخ جديد منطقه وكشور افغانستان حذف شده و افسانه تلقي مي شوند؟ چه سری است که هم وطنان افغانی ما اوستا و زردشت و دانشگاه نوبهار بلخ و شاهنامه ها و ادبیات پارسی را از خود نميدانند؟
9- چرا شصت هزار بيت شاهنامة فردوسي و شاهنامه هاي پيش از او چون تهمورث نامه مسعودی مروزی و گرشاسبنامه ابو المؤید بلخی و گشتاسبنامه دقیقی بلخی و چهل هزار بیت آفرین نامه ابوشکور بلخی كه از دهها رخداد و شخصيتهای اسطوره اي و تاريخي بلخ و زابلستان وكابلستان سخن رانده اند در تاريخ جديد، افسانه قلمداد مي شوند؟
10- چگونه قبول کنیم كه سرايندگان بزرگ شاهنامه ها وحكماء وشعراء عاليقدر پارسي زبان، نظير مسعودي مروزي، ابوالمؤيد بلخي، دقيقي بلخي، وابو شكور بلخي و... و نيز حكيم ارجمند طوس و مورخان دوره اسلامی، دهها سال عمر خود را براي يك مشت دروغ وافسانه ی بي ريشه و اساس، تباه ساخته باشند؟ آیا تمام اینها به اندازه چند تا دغل باز قرن بیست اروپایی مثل گریشمن و شُرمن و ولفنستن و بارتولد و یا به اندازه چند نویسنده تقلید گرِ عقل بسته و خود باخته چون حسن پولادی و فلان و فلان نمی ارزند؟
11- آیا مطابق دلیل عقلی، صاحبان تاریخ آریانا همانهایی نیستند که پس از شکستهای تاریخی، به تدریج مناطق هموار و غیر قابل دفاع را رها کرده و به جبال مرکزی کشور خود عقب نشسته و در آنجا پناه گرفته اند؟
12- در بحث «چهارده طایفة تاریخی هزاره» گفته شد که نامهایی چون: کیان، پولاد، هژیر، پشین، بیری، رامی، برمک، نریم، راموز، پولاد، زاولی و... نامهای اوستایی و شاهنامه ای اند. تمام این نامهای قومی امروزه در داخل هزاره ها بنام هزاره موجوداند و حتی بعضا در همان سرزمینهای باستانی خود زندگی میکنند. هم چنین شرح داده شد که آقاي فوشه بر اساس آثار باستانی و نیز دكتر عبدالحی حبيبي بر اساس تاریخ، به قدمت تاریخی و به بومي بودن هزاره ها در افغانستان تصريح كرده بودند. معني اين سخنان چنين خواهد بود كه از كهن ترين عهدي كه تاريخ افغانستان به ياد دارد، هزاره ها در اين سر زمين ساكن بوده اند. هم چنين مدارك موثق تاريخي در دست است كه هزاره ها بسياري از سر زمينهاي خود در اطراف هزارستان را از دست داده و تنها یک قرن پیش در عهد عبدالرّحمان، شصت و دو در صد آنان قتل عام شده اند. بنا بر اين چگونه قابل تصور است كه آثار عظیم باستانی موجود در پیرامون جبال هندوکش و بابا و تندیسهای باستانی باقی مانده به چهرة هزارگی در بامیان و غوربند و کاپیسا و تاريخ آریانهای باستانی و تاریخ خراسانیان و غوریان در قرون میانه را از این مردم بومی ندانیم؟ و آن را به جوامعی موهوم و یا به جوامعی نسبت دهيم كه به اتفاق آراء مورخان بسیار دیر تر از عهد ریگ ویدا و اوستا از سرزمين توران (سرزمينهاي شمالي درياي آمو) با دامها و گله هاي خود به جنوب مهاجرت كرده اند؟ چه دليل قانع کننده و شاهد علمی وجود دارد كه افسانه وتاريخ باستاني كشور افغانستان و سروده های تاریخی و ادبی یاد شده و بسیاری از آثار باستانی موجود را متعلق به نياكان هزاره ندانیم؟
13- اگر هزاره ها در سرزمين افغانستان هم بومي اند و هم آريان و زابلی و خراسانی و غوری نيستند، پس نام اين مردم در ادوار مختلف تاريخ چه بوده است و ريگ ویدا و اوستا از كدام آريان و شاهنامه ها از کدام زابلی و کابلی و متون تاریخی دورة اسلامی از کدام خراسانی و غوری سخن مي گويند؟ اگر آریانهای اوستایی و زابلیان شاهنامه و خراسانیان و غوریان دری زبان و شیعه مذهب در دورة اسلامی، از نیاکان هزاره نبودند پس آنان نیاکان کدام قوم در افغانستان کنونی بودند و بقایای آنان امروزه کیها هستند؟ افغان، تاجیک، ازبک ؟ چطور و به چه دلیل؟
[1] به منظور توضيح اوستا درجريان تاريخ و شرح اجزاء اوستا و هم چنين در بارة اوستاي ساساني (دينكرد و بندهش) به كتاب «دين كرد» نگارش محمد جواد مشكور و به «بندهش ايراني» ترجمه مهرداد بهار و به «بندهش هندي» ترجمه رقيه بهزادي رجوع شود.
[2] لغتنامه دهخدا، « اوستا»
[3] اسپندارمذ يکي از امشاسپندان(فرشتگان) هفتگانه دين زرتشتي است. اسپندارمذدر عالم معنوي مظهر محبت و بردباري و تواضع اهورمزداست و درجهان جسماني فرشته ايست موکل بر زمين و به اين مناسبت آنرا مونث دانسته‚ دختر اهورمزدا خوانده اند. سپندارمذ موظف است که همواره زمين را خرم و آباد و پاک و بارور نگه دارد. هرکه به کشت و کارپردازد و خاکي را آباد کند خوشنودي اسپندارمذ را فراهم کرده است.کليه خوشنودي و آسايش در روي زمين‚ سپرده بدست اوست. مانندخود زمين اين فرشته شکيبا و بردبار است مخصوصا مظهر وفا واطاعت و صلح و سازش است. ايزد آبان و ايزد دين و ايزد ارد ازهمکاران و ياران او شمرده ميشوند. در ايران قديم در اين روز جشن ميگرفته اند. بقول ابوريحان بيروني اين عيد بزنان تخصيص داشته و از شوهران خود هديه دريافت ميکرده اند از اين رو بجشن مژده گيران معروف بوده است. (يشتها تاليف پورداود ج 1 ص 94).
دو تندیس باستاني بامیان معروف به سلسال و شهمامه یا سرخ بُد و خنگ بُد است.احتمال دارد اين دو تندیس مردانه و زنانه اگر تنديس کیومرث و زنش نباشد، نماد فرشتة مهر (خورشید) و فرشتة زمين میباشد.
[4] پورداود، ابراهیم، يسنا، ج 1 صص 184 تا 188 رجوع شود.
[5] رقيه بهزادي، بندهش هندي، پيشگفتار، صص12 تا 14
[6] کلدانيان قومي از شمال خاوري عربستان سربرآورده و به بابل حمله کردند. زبان کلداني نامي است که در گذشته گاهي به مجموعه زبان هاي سامي وگاهي به مجموعه زبانهاي سامي شرقي و گاهي به زبان قديمي سامي کلده ميدادند. امروزه براي ناميدن زبان کلده اصطلاح آکدي رابکار برند. (دهخدا، كلدانيان، كلداني).
[7] دکترپورداود، يسنا ج 1، ص 103.
[8] (موبد فيروز آذر گُشسب، گاتا ها يا سرود هاي زرتشت ، ص 24 .
[9] (موبد فيروز آذر گُشسب، گاتا ها يا سرود هاي زرتشت ، ص 20 .
[10] بخترشه معروف به بخت النصر پسر عموي لهراسب بلخي بوده كه از طرف لهراسب شاهنشاه بلخ حاكم بابل و سرزمين ايران غربي بوده است. در اين تأليف در بحث پيشداديان در اين باره توضيح داده شده است.
[11] ابراهيم پورداوود، گاتها، ص 41 .
درفرگرد 19 ونديداد اوستا در باره سرنوشت روان پس از مرگ. سئوال و جواب بعد از مرگ و حوريه و بهشت و دوزخ ، توضیح کامل داده شده است. به کتاب «ونديداد» نوشته هاشم رضي ،ج4 ص 1738 رجوع شود.
[12] عبدالرحيم حقيقت، تاريخ علوم و فلسفة ايراني، آغاز كتاب.
[13] عبدالرحيم حقيقت، تاريخ علوم و فلسفة ايراني، متن كتاب.
[14] زند. کتاب زردشت که به زعم پارسيان از آسمان نازل شده. (انجمن آرا) (آنندراج). شرح يا تفسير اوستا به زبان پهلوي. (دهخدا(.
[15] اِستا، مخفف اوستا است. (حاشيه فرهنگ اسدي نخجواني(. (دهخدا)
[16] به بحث پیشدادیان، زندگینامه کشتاسپ در این تألیف رجوع شود
[17] دکتر ابراهيم پورداوود، به نقل از پروفسور گِلدنر اوستا شناس غربي، گاتها، ص 47 / نیز نک: دهخدا، ذیل اوستا/ احسان بهرامی، فرهنگ واژه های اوستا ج1 ص286 .چ 69ش/ رقيه بهزادي، بندهش هندي ص260/ تاریخ سیستان، زیرنویس ص 13/ و به غتنامه دهخدا به عنوان «آبست» رجوع شود.
[18] به لغتنامه دهخدا به عنوان «بَست» رجوع شود.
[19] پور داود، ابراهيم، گاتها، ، ص 10 .
[20] همان، ص 11 .
[21] پورداود، يشتها، ج2، ص20 . / گفتنی است که دکتر پورداود در ضمن اينكه اساس ترجمه فارسي گاتهاي خود را توضيح ميدهد، بيش از14 نفر اوستا شناس غربي را نام مي برد؛ كه اين مطلب اهميت زياد اوستا وتوجه عميق دانشمندان غربي را به اين ميراث كهن ديني وتاريخي مشرق زمین نشان ميدهد. وي ترجمه فارسي گاتهاي خود را بر اساس گاتهاي بارتولومه Bartholomae آلماني (1905م) نوشته و اظهار نموده كه پروفسور بارتولومه از مشاهير علماي اروپا بود. تمام عمر خود را در سر اوستا سرآورد. هم چنان پورداود از اوستا شناسان دیگر غربي نيز نام برده است. مانند:
پروفسور هِرتِل (Hertel) آلماني (1925 م)، پروفسور ميه (Meillet) فرانسوي (1925 م) ، هارلِز (Harlez) ، هوگ (Haug)، اشپيگل (Spiegel)، دارمستتر (Darmesteter) فرانسوي، ميلز (Mills)، كانگا (Kanga)، دين شاه جي جي باهاي پول هورن (Paul Horn)، روت (Roth)، گِلدنر (Geldner)، هوبشمان (Hubschmann)، گيگر (Geiger) (پور داود، گاتها، صص 13– 14 / قابل يادآوري است كه اوستا در ايران توسط بیش از هشت نفر مترجم به صورت جدا گانه، به زبان فارسي ترجمه شده است كه اسامي برخی از آنها قرار ذيل است: ابراهيم پورداود، عباس شوشتري، علي اكبر جعفري، موبد فيروز آذرگشسب، رستم شهزادي، جليل دوستخواه، حسين وحيدي و هاشم رضي. (گاتهاي زرتشت، ص 1، به كوشش فرانك دوانلو، چ 1383، چ ايران، انتشارات نويد شيراز)
دكترجواد مشكور از 19 نفر خاور شناس معروف نام برده ونوشته است: «معروفترين خاور شناساني كه در قرن نوزده و بيست در اوستا كار كرده اند عبارت از كانگا Kanga، نِيبرَك Nyberg، اِشپِيگل Spiegel، وِست West، يُوستي Justi ، بارتولمه Bartholomae ، دارمِستِتر Darmesteter ، گِلدنر Geldner ، گيگر Geiger ، هُوگ Haug ، ماركوارت، زاره Sarre، وينديشمان Windischmann، كِريستِن سِن Christensen، هرتلHertel، جِكسُن Jackson، ميلز Mills، هوبشمان Hubschmann ، آندرآسAndreas ، و مِيَه Meillet و غيره ميباشند.» (دکترجواد مشكور، دينكرد، ص 143). کیانی
[22] مسعودي به 21 نسك اوستا اشاره نموده و نسك را به سوره معني كرده است. به التنبيه والاشراف مسعودي ص80 رجوع شود.
« نسك در اوستا (پورداود، خرده اوستا ص26) به معني كتاب و سفر است. و بنا به نوشتة دينكرد، مجموع اسفار اوستا بيست ويك نسك بوده است.» محمد جواد مشكور، دينكرد ص77 .
[23] به منظور شرح بیشتر به يشتها و يسناي پور داود و دينكرد جواد مشكور رجوع شود.
گفتنی است که يشت ها يكي از غني ترين، زيبا ترين و دراز ترين قسمت اوستا ميباشد، که توسط دکتر پور داود، بنام «يشتها» ترجمه شده است.
دکتر پورداود مي نويسد: «يشتها» يعني تسبيحات غنايي، مشتمل بر بيست و يك سرود در ستايش فرشتگان، كه در ضمن آن داستانهايي تاريخي و پيشگويي از آخرالزمان ديده ميشود.آن مجموعه سرودهايي براي هرمزد و ايزدان هفت گانه يعني امشاسپندان و فرشتگان ديگر است. يشتها امروز اگرچه ترکيب شعري ندارد‚ ولي هنوز هم کلامش موزون و با طرزي شاعرانه‚ با عبارات بلند و تخيلات عالي سروده شده است. اصلا همه يشت ها منظوم بوده. و به علت تفسيرکه به تدريج جزو متن گرديده ترکيب شعري آن بهم خورده است. برخي از يشتها بسيار قديمي به نظر ميرسند. اکنون21 يشت موجود است که بعضي از آنها کوتاه و بعضي ديگر بسياربلندند. اسامي يشتها به قرار ذيل است:
1 - هرمزد يشت (Ahura mazda = خدا). 2- هفت امشاسپند يشت (Amesha spenta = هفت فروهر و فرشته = هرمزد- بهمن- ارديبهشت- شهريور- سپندار مذ- خورداد- امرداد). 3- ارديبهشت يشت.(Asha vahishta = ارديبهشت) 4- خرداد يشت (Haurvatat). 5- آبان يشت (Aredvi sura anahita = اردويسور بانو= فرشتة آب). 6- خورشيد يشت (Hvare xshaeta). 7- ماه يشت (Maengh). 8- تيريشت. (Tishtrya= فرشته يا ستارة باران). 9- گوش يشت. (Drvaspa = درواسپ= درست دارندة اسپ و گوش(=گاو= فرشتة نگهبان چهار پايان). 10- مهريشت. (Mithra = فرشتة روشنايي و فروغ). 11- سروش يشت. (Sraosha= فرشتة اطاعت و فرمانبرداري). 12- رشن يشت. ( Rashnu= فرشتة داورِ روزِ واپسين). 13- فروردين يشت. (Fravashi = فروهر= فرشتة محافظ انسان). 14- بهرام يشت. (Yerethrapna = ايزد پيروزي). 15- رام يشت. (Vayu ويو= ايزد نگهبان روز 21 ماه= فرشتة هوا). 16- دين يشت. (Chista چيستا = ايزد علم). 17- ارد يشت. (Ashi vanguhi اشي ونگوهي= فرشتة توانگري). 18- اشتاد يشت. (Airyanem vareno ایريانم ورنو = ايزد نگهبان آریانها= فرشتة توانگري و باران). 19- زامياد يشت. (Kavaenem xareno = كاواینم خورنو= فرّه و شکوه كيانيان= كيان يشت).20- هوم يشت. (Haoma = هوم درخت مقدس) 21- ونند يشت (Vanant= ستارة دافع زيان حشرات موذي). از اين ميان، خصوصا يشتهاي 5 و 8 و 10 و 13و 14 و 17 و 19بسيار قديمند.» (پور داود، يشتها ج1 ص14 ) (مزديسنا و تاثير آن در ادبيات فارسي صص130 – 131). به «دينكرد» چاپ جواد مشكور ص114 و به يشتها ج1 صص15- 20- 45- 92- 110- 136- 151- 309- 321- 372- 402- 516- 562- 597- 117- 133- 157- 184- 202- 316- 352- 355 نیز رجوع شود.
[24] ر. ک. التنبیه و الاشراف، چ دخویه، صص 91- 92
[25] بیرونی، آثارالباقیه، ص 299. به تجارب الامم ابن مسكويه چ اروپا ص53 نیز رجوع شود.
[26] و كتب هذا الكتاب في اثني عشر الف جلد بالذهب ... فلم تزل الملوك تعمل بما في هذا الكتاب الي عهد الاسكندر، و ما كان من قتله لدارا بن دارا، فاحرق الاسكندر بعض هذا الكتاب. ثم صار الملك بعد الطوايف الي اردشير بن بابك فجمع الفرس علي قرائة سروة من هذا الكتاب، يقال: لها ونديداد. مسعودي، مروج الذهب، جلد اول، ص 271، چاپ 1966، چاپ جامعه اللبنانيه، بيروت، تصحيح شارل پلا . به التنبيه والاشراف مسعودي ص86 چ ايران نيز رجوع شود.
[27] تاريخالطبري/ چ دار التراث بیروت/ ج1، ص 561 / ترجمه پاینده، ج2، ص 476- 478
[28] راجع به كتاب سوزي عربها در بلاد مفتوحه به آثارالباقيه بيروني چ زاخو ص48. تاريخ تمدن اسلامي ج3 ص46. مقدمه ابن خلدون چ مصر ص285 و286 رجوع شود.
[29] ابراهيم پورداوود، گاتها، ص 50 - به لغتنامةعلي اكبر دهخدا، ذيل عنوان«يشت ها» رجوع شود.
[30] ابراهيم پورداوود، گاتها، ص 51
[31] جواد مشكور، دينكرد ص106 به نقل از «ريخلت» ص93
[32] تاريخ بلعمي، چاپ بهار، ص 657.
[33] تاريخالطبري/ چ دار التراث بیروت/ ج1، ص 561 / ترجمه پاینده، ج2، ص 476- 478
[34] جواد مشكور، دينكرد ص55
[35] «گنج شايگان يعني مال گرانمايه و پرقيمت که لايق پادشاهان باشد. در اصل شاهگان بوده است. (دهخدا، ذیل شایگان) بلعمی گوید: چون لهراسب به مُلك بنشست و تاج بر سر نهاد، تختي زرين ساخت و نشست خويش را شهر بلخ اختيار كرد و مر بلخ را بلخ الحُسنا نام كرد چنانكه تا امروز از آن عهد باز بلخ شايگان ميخوانند يعني شاد و خرم و نيكو. (تاریخ بلعمی، چاپ بهار، ص639.)
[36] راجع به كتاب سوزي عربها در بلاد مفتوحه به آثارالباقيه بيروني چ زاخو ص48. تاريخ تمدن اسلامي ج3 ص46. مقدمه ابن خلدون چ مصر ص285 و286 رجوع شود.
[37] تلخيص از گفته های محمد جواد مشكور. دينكرد ص2 و56 و67 و71 .
[38] ابوسهل ابن نوبخت از خاندان معروف نوبختي خراساني زابلي تبار در عهد عباسيان در بغداد بود. در بخش نخست راجع به زندگينامه ابوسهل و ديگر نوبختيان خراساني شرح داده شد.
[39] دارای کیانی آخرین پادشاه کیانی بلخ است که در نوشته های معاصر، آنرا داریوش هخامنشی مینویسند.
[40] الفهرست ابن نديم ص324 ، جواد مشكور، دينكرد ص65 و66
[41] فرهنگ برهان، آذرگشسب.
[42] دارمستتر، تفسير اوستا و ترجمة گاتها، ترجمه موسي جوان، ص 126
[43] دکتر جواد مشكور، دينكرد، ص74. از قديم ترين شعر مذهبي در ايران ص14 .
[44] جواد مشكور، دينكرد ص75 . به استناد مروج الذهب مسعودي ص110/ متن مروج الذهب: « و قد كانوا يقولون ان رجلا بسجستان بعد الثلاث مأة مستظهر بحفظ هذالكتاب علي الكمال» .
[45] دکتر هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 42
[46] آذر فرنبغ پسر فرخزاد.
[47] دکتر ابراهيم پور داود، گاتها، ، ص 22
[48] تاریخ سیستان، چ بهار، زیرنویس ص 13
[49] فرنبغ دادگي، بُند هش ايراني، ترجمه مهرداد بهار پيشگفتار، ص5
[50] رقيه بهزادي، بند هش هندي، پيشگفتار صص5 تا 7/ چ اول/ 1368ش/ تهران / مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي
[51] ابراهيم پورداوود، گاتها، ص 49 .
[52] پورداود، یسنا / 1/ 33
[53] ابراهيم پور داوود، گاتها، صص 44 و 45 .
[54] ابراهيم پور داوود، گاتها، ص 46 .
[55] ابراهيم پور داوود، گاتها، ص 45 .
[56] پورداود، يشتها، ج 2، ص 25
[57] پورداود، يشتها، ج 2، ص 26
[58] پورداود، يشتها، ج 2، ص 215
[59] پورداود، يشتها، ج 2، ص 216
[60] پروفسورسید محمد علی حسنی، وندیداد بخش سوم اوستا، مقدمه کتاب، / حیدر آباد دکن هند/ 1367 ق/ 1327 ش/ 1948م
[61] ر. ک. التنبیه و الاشراف، چ دخویه، صص 91- 92
[62] نک: ترجمه التنبيه والاشراف، ص80
[63] ذبیح الله صفا، مزدا پرستی در ایران قدیم (مأخوذ از دو رسالة کریستن سن). صص 55- . چاپ سوم.
[64] لغت نامة دهخدا، ذیل اوستايي.
[65] دارمستتر، تفسير اوستا و ترجمة گاتها، ترجمه موسی جوان، ص 96.
[66] دارمستتر، تفسير اوستا و ترجمة گاتها، ص 83
[67] دار مستتر، تفسير اوستا و ترجمة گاتها، ص 103
[68] به فرنبغ دادگی، بند هش ايراني، ترجمه مهرداد بهار، ص133 رجوع شود
بهنام خدای دادگر و بودگار جهان