آسیای میانه گهوارة مدنیت

«نخستين محل سكونت انسانها، تشكيل دهات و شهرها، در سرزمين بزرگ شرق (از سند تا نيل و از افغانستان و سواحل سيردريا و آمو دريا تا حاشيه جنوبي خليج فارس) در نقاط مرتفع كوهستاني بود. با تشكيل دشت­ها و جلگه­هاي رسوبي در شيب سلسله جبال و اطراف و امتداد رودخانه­ها بخشي از ساكنان نواحي مرتفع، به تدريج به سوي جنگل هاي دامنه يا زمين­ هاي قابل كشت كوچ كردند.»[1]

«خاک آریانا (افغانستان) برای زندگانی عصر کلکولیتیک خیلی ها مساعد بود... زندگانی دورة کلکولیتیک از روزی آغاز میشود که بشر از بلندیها به حوزة رودخانه های بزرگ فرود آمده است... چون در این وقت صید شکار کم شده و زراعت و مالداری بیشتر معمول گردیده است، بشر به زمین بیشتر علاقه پیدا کرده و در نتیجه قریه ها و حتی شهرها در وادی های حاصل خیز و هموار رودخانه های بزرگ ظهور کرد. آریانا از نقطه نظر ساختمان طبیعی خاک خود هم بلندیها دارد که باشندگان قدیم آن، حیات دورة شکاری را بدانجا سپری کرده اند و هم وادیهای رودخانه های بزرگ و مساعد، مانند «اندوس» (رود سند در حاشیة شرقی) «اکسوس» (آمودریا در حواشی شمالی) و «هیرمند» در میانه بخش غربی مملکت که به هامون سیستان منتهی میشود.

تا حال از روی تجسس و کشفیاتی که به عمل آمده، مدنیت عصر کلکولیتیک در 4- 5 هزار سال ق.م و نزدیکتر تا مقارن اول ق.م عموما در وادی های همین رودخانه های نیل- دجله- فرات- اندوس- اکسوس- هیرمند و غیره به عمل آمده و با وجودیکه این قبیل تحقیقات تازه در داخل قلمرو موجوده کشور ما شروع شده، گفته می توانیم که خاک آریانا رول بزرگی در ظهور و پرورش و ارتباط پهلُوهای مختلف این مدنیت بزرگ بازی کرده است.» [2]

آثار باستانی موجود و تندیسها و خانه های ساخته شده در دل صخره های سنگی ، در کوههای بامیان، سمنگان، بلخ، و ولسوالی های اطراف غزنی، ورازگان، غوربند، کاپیسا ( شمال کابل)،  مَرغاب و سیستان و... و روایات و اسطوره های به جا مانده از قرون پیشین در میان باشندگان این سرزمین، نشان میدهد که این مناطق به مدت هزاران سال  محل بود و باش انسان بوده و آنان به تدریج دشتهای پیرامونی خود را تسخیر کرده اند، و نیز دو کتاب مقدس رِیگ بَید و اَوِستا با روایات و داستانهای خود که به نظر می رسد بازتاب ادبی و هنری و پرداخت شدة حقایق تاریخی باشند وجود فرهنگ و تمدنی بسیار قدیمی و پیشرفته را در دامنه های شمالی و جنوبی رشته کوه بابا تأیید می کند. زیرا در ریگ بید از حوزة رود هیرمند در جنوب سلسله کوه بابا و در اَوِستا از حوزة رود بلخ در شمال کوه بابا سخن رفته است. اَوِستا حوزه کوه هراییتی یا البرز (هندوکش و بابا) را مرکز خلقت و جایگاه نزول وحی به زردشت و محل پل صراط و جایگاه آرامش و ستایش یَمَه هُورمَک (جم نیکو رمه) و هوشنگ و فرزندانش می داند.

ویرانه های شهر ضحاک بامیان و شهر زیرین آن معروف به غار ضحاک که دارای دوازده هراز خانه، و هزار باب دکان در دل سنگها است، و شهر زیر کوهی چهل ستون که در دل صخره های سنگی کنده شده و هم چنین غار فریدون و زیارت کاوه ولی در دره آهنگران و ویرانه های شهر غلغله و شهر زیر زمینی آن و قلعه چهل برج و قلعه دختر و شهر بربر و آثار باستانی درة ککرک و فولادی و نیز درياچه هاي قلل بابا و قله شاه فولادي وآثار باستاني گوهرگين و اژدرهای سنگی بزرگ و کوچک، همه و همه  نشان از وجود انسان و مدنیت از زمانه های دور در این سرزمین میباشند.

«در تحقیقات اکثر باستان شناسان ومورخان اروپائی کوشش شده، سرزمین های غرب جبال زاگرس از مصر تا بابل به عنوان مهد تمدن و فرهنگ بشری معرفی گردند. حتی در مدارس عالی تعلیمات دینی کشورهای اروپائی، دایرة بحث و تحقیق تاریخ به حد کوههای زاگرُس – غرب ایران- محدود مانده و فرهنگ و تمدن و تاریخ تطور ادیان در بخش شرقی جامعة بزرگ شرق – از زاگرس تا سِند- یا اصولا مطرح نمی گردد و یا با تحقیر بدان اشاره می شود. در بسیاری از تألیفات باستان شناسی و مردم شناسی مربوط به تاریخ شرق، سخن از مهاجرت اقوام، آغاز می گردد و به مسألة حضور اقوام ساکن و بومی کم بها داده می شود.

فرهنگ و تمدن اقوام ساکن در منطقه، با وجود قدمت چند هزار ساله یا به عنوان دورة ماقبل تاریخ مطرح شده و یا اینکه اصولا مورد بر رسی قرار نمی گیرد و به این حقیقت تاریخی توجه نمی شود که رشد فرهنگ و تمدن در یک سرزمین دنباله و ادامة جریانی است که از دوره های اولیة سکونت انسان در آن منطقه آغاز شده، هرچه که بعدا رخ داده بر این زمینه و اساس چند هزار ساله قرار دارد و به هیچ وجه نمی توان آنرا نا دیده گرفت زیرا در این صورت، بر رسی ناقص و بریده و بی پایه است.

این چنین تحلیل و تکیه بر مهاجرت ها مقدمه ایست برای ادامة فرضیات گوناگون نژادی و سیاسی از جانب باستان شناسان و خاور شناسان که کوشش دارند قدمت تاریخی قومیت و فرهنگ جامعة بزرگ شرق را به سکوت بر گزار کنند و با کوتاه کردن زمان آغاز فرهنگ و تمدن در جوامع شرقی برای فرهنگ اروپا و غرب (براساس فرهنگ یونان و رُم) قدمتی قائل شوند.

در طرح مسألة مهاجرت ها اغلب باستان شناسان بر حسب تمایلات سیاسی، نژادی و مصالح سیاسی، خاستگاه معینی را برای اقوام مهاجر تعیین می کنند، تاریخ مهاجرت و خط سیر فرضی اقوام مهاجر نیز تابعی از نظریات نژادی و سیاسی و یا وابستگی های طبقاتی بسیاری از مؤلفین و محققین کشورهای استعماری است.»[3]

«تاریخ جامعة بزرگ شرق، بر خلاف آنچه که مستشرقین عنوان می کنند، با شروع مهاجرت اقوام مختلف در این سرزمین آغاز نشده است، بلکه از زمانی آغاز می شود که جوامع انسانی در این منطقه در مرحلة استقرار قرار داشتند. آثار سکونت این جوامع در این سرزمین به دست آمده اند.[4]

باید توجه داشت بیشترین مطالبی که در باب مهاجرت اقوام و منشأ و محل مهاجرت آنان در دوران متأخر گفته می شود بر فرضیات مبتنی است، اما آنچه که در بارة فرهنگ و تمدن، ادیان و هنر ساکنین اولیة این سرزمین عنوان می شود بر اساس باستان شناسی و تحقیقات معتبر علمی متکی می باشد.[5]

درست است که نخستین کاوشهای علمی باستان شناسی در ... سرزمینهای شرقی از مصر تا هند از جانب باستان شناسان اروپائی و امریکائی انجام گرفته اند و ما ... مدیون این کاشفین و کشفیات آنان هستیم، اما باید توجه داشت که با استثناء اقلیتی از این دانشمندان و باستان شناسان که به انگیزة کار علمی بدان پرداختند، کسانی... از گنجینه هائی که به دست آورده بودند، به عنوان ابزاری برای انکار و تحریف تاریخ اقوام مستعمره... استفاده کردند و می کنند.

در ترویج سیاست استعماری اکثر خاور شناسان بر اصالت و مشروعیت «سلطنت» در شرق اصرار می ورزند و در موقع بررسی تاریخ ایران، سلاطین پارسی را به عنوان پایه گذار فرهنگ و تمدن ایران معرفی و بررسی تاریخ ایران را از سلطنت کوروش و پایه گذاری سلسله شاهان پارسی آغاز می کنند، در حالیکه تشکیل سلطنت و دولت در غرب محدودة جغرافیائی ایران امروزی، حد اقل به دورة سلاطین ایلام می رسد که بسی قدیمی تر از سلسله شاهان مادی و پارسی اند.»[6]

« اگر گفتة علماي زمين شناسي را باور كنيم، بايد بگوييم كه مناطق آسياي ميانه، كه اينك خشك و بي‌آب و علف است، در گذشته پر آب و معتدل بوده و درياچه‌هاي بزرگ و رودخانه‌هاي فراوان داشته است. باز پسين عقب ‌نشيني يخچالها اين سرزمينها را دچار خشكي ساخته،... و به اين ترتيب شهرها يكي پس از ديگري خالي شده است. هم اكنون خرابه‌هاي شهرهايي چون بلخ تا نيمه در شن فرو رفته، و لابد چنين شهري، كه محيط آن سي و پنج كيلومتر است، روزي پر از جمعيت بوده. هنوز از سال 1868م[7] مدت درازي نگذشته است، و در آن هنگام 000،80 نفر ساكنان تركستان باختري، كه دور تا دور شهرشان را ريگ روان فرا گرفته بود، ناچار شدند از آن ناحيه مهاجرت كنند. بسياري از دانشمندان چنين تصور مي‌كنند كه اين نواحي، كه اكنون در شرف مرگ است، ناظر و شاهد نخستين گامهاي مجموعة تو بر تويي از نظم و پيش‌بيني و آداب و اخلاق و راحت‌طلبي و فرهنگ بوده، كه از ميان آن، تمدن كنوني بيرون آمده است.

در خرابه‌هاي شوش، كه در عيلام قديم (غرب ايران نوین) قرار دارد، آثاري به دست آمده است كه شباهت فراوان به آثار آنائو دارد، و با كمي استفاده از نيروي خيال مي‌توان گذشته را در نظر آورد و دريافت كه، در بامداد مدنيت، ميان دو شهر شوش و آنائو روابط فرهنگي برقرار بوده است. (حوالي 4000 سال قبل از ميلاد)[8]

«از كاوشهاي علمي چنين نتيجه بدست مي آيد: كه در حدود 6000 سال قبل در خاكهاي افغانستان و سرزمينهاي مجاور آن، انسانها مدنيتي داشتند. زيرا در منطقة اَنُو نزديك مَرو، آثار استعمال مس در همان اوقات كشف شده است.»[9] مدنيت قبل از تاريخ[10] وادي سند كه در شرق افغانستان بين «هَرپه» و «موهن جوديرو» پهن شده بود بطور متحد الشكل و يك نواخت در طول يك هزار ميل (چهار برابر ساحت تمدن بابل و دو برابر پهنايي تمدن مصر) وجود داشت... ودو شهر هَرپَه و موهن جوديرو پايتختهاي شمالي و جنوبي آن بوده اند، و روابطي با تمدنهاي خاك غربي تا سرزمين بابل داشته اند.[11] اين سلسله مدنيت مشابه در جنوب افغانستان در نال و جاله وان و لورلائي بلوچستان و نيز در ناد علي سيستان و برخي از مواضع جنوبي ايران به نظر مي آيد، كه سلسلة آن تا بين النهرين رسيده و مربوط است به مردمي كه پيش از هجرت آريائيان، در آن مناطق سكونت داشته اند... وعمر اين مدنيت قديم را در حدود شش هزار سال تخمين كرده اند.[12]

«در خاك افغانستان تا كنون چند موضع مهم قبل تاريخي كشف و مطالعه شده:

1) «سر اورل ستين» [انگلیسی] و «موسيو گيرشمن« و «هاكن» در ناد علي و زرنج سيستان در قلعة «كنگ» و «سروتار» در سال 1936م حفريات كردند. كه از آن ظروف سنگي و انواع اسلحه و تيرها و تيكرهاي مزين و رنگه و گوشواره هاي نقره ایی و اشياي استخواني كشف شده، و دانشمندان آن را مشابه به آثار «انو» در مرو و آثار مكشوفه كاشان[13] در غرب و آثار وادي سِند دانسته اند.

2) در كاوشهاي قبل تاريخي كه تا كنون به عمل آمده در وادي ارغنداب و پنجوايي غرب قندهار در مغارة كوه «بدوان» و تپة «دمراسي» نيز آثار قبل التاريخ كشف شده كه ربطي با مدنيت پيش از تاريخ وادي سند و پنجاب و سرزمين بلوچ دارد. و مجسمه هاي ربت النوع مادر به دست آمده است. در تپة «موندي گگ» 66  كيلومتري شمال غرب قندهار در سال 1344 ش كاوشهاي علمي به عمل آمد كه آثار مدنيت قبل التاريخي پنجهزار سال پيش را در وادي ارغنداب نمايندگي مي كند. و علماء گويند كه وادي «كشك نخود» غرب قندهار كه حالا باير است در زمان سه هزار سال قبل، از درياي كشك نخود كه اكنون خشك شده سيراب ميشد و سر سبز بود. اين تپه ... بر سر راهي واقع بود كه گذر گاه مردمان وادي هرات و فراه و ماوراي هلمند به وادي رُخَد (ارغنداب) و وادي پِشين و سِند بود و هم چنين به وادي ترنگ و غزنه و حوالي جنوب هندوكش ميرسيد. يعني وادي هلمند را با وادي ارغنداب و ترنك وصل ميكرد.[14]

3) صحراي هزار سُم در نشيبهاي شمالي هندوكش به ارتفاع 3300 فُت شمال غرب سمنگان به طول شانزده كيلومتر واقع است، كه در زمان قديم هم راه هند و كابل و بغلان و قندوز و بدخشان و چين از همين وادي مي گذشت... و برخي بناهای آن هم به زماني تعلق ميگيرد كه انسان خارج از صخره ها و مغاره ها به سر مي برد و ديوارهاي بي پيراية ابتدايي را به بلندي يك متر و بيست سانتي ساخته اند كه در آن بلاكهاي تعمير بيست تا سي و هفت متر هم به نظر مي آيد وتمام اين تعميرات 335 هكتار ساحه را در بر ميگيرد. و آثار آبرساني از درياي هزار سم با ديوار 125 متري كنارة كانال آب هم نمايان است.[15]

«اگر روی نقشه دیده شود دلتای هیرمند به فاصلة پنجصد میلی از «انو» و «موهنجودیرو» افتاده، بین ظروف تیکری قبل التاریخ...سیستان چه در شکل و چه در تخنیک و چه در رنگ و ظروفی که هیأت امریکایی «پومپلی» از انو کشف کرده، شباهت زیاد است. چنانچه این نظریه از طرف مستر «اندروس» هم تصدیق شده است (فصل سوم کتاب «ایندوموست ایشیا» تألیف سر اورل استین در این موضوع مطالعه شود) پس از روی این بیانات فوق واضح معلوم میشود... بدون چون وچرا خاک آریانا نه تنها در صحنة بزرگ مدنیت کلکولیتیک که از حوزة سند تا وادی نیل انبساط داشت شامل بود، بلکه هستة مرکزی و عامل ارتباط پهلُوهای مختلف آن به شمار میرفت.»[16]

«در اواخر هزارة پنجم و شروع هزارة چهارم ق.م، در دشتهاي حاصل خيز قندهار (جنوب افغانستان) اقوام كشاورز ظاهر شدند كه تجربياتي در بارة‌ كارهاي مربوط به ظروف سفالي نيز داشتند. دياكونوف مي­نويسد كه: در افغانستان كشاورزي چنان رشد يافته بود كه كشاورزان مي توانستند بر اساس جمع كردن آب رودها، در مناطق كوهستاني كشاورزي را توسعه دهند و در دوره­هاي ميان 6- 5 هزاره ق.م، در بخش شرقي فلات ايران شهرهاي شبيه سومر و حوريها به وجود آوردند. اقوام آريايي [اصطلاحی] كه در هزاره دوم از آسياي مركزي به حركت در آمدند، در تاجيكستان و افغانستان (بلخ قديم) به حكومتي قوي برخوردند كه آثار آن را محققان روسي در سالهاي قبل كشف كرده­اند، پيدا شدن مجسمه­هاي انساني در رابطه با آب مي­تواند نشانه­اي از سرزمين اوليه (احتمالاً اطراف آرال يا خزر) اقوامي باشد كه به باختر (باكترين) و مارگيانا (مَرغاب) در حدود هزاره دوم ق.م، مهاجرت كردند و سمبل­هاي مذهبي­شان را نيز با خود آوردند.

وجود دولت­هاي قوي در افغانستان خود دليل وجود فرهنگ و تمدني قديمي و نشانة حضور اجتماعات انساني در دوره­هاي قديمي­تر است. ظروف سفالي نقاشي شده به­دست آمده در جنوب افغانستان از هزارة چهارم تا هزارة‌ سوم ق.م احتمال اينكه شمال افغانستان بخشي از منطقة ايرانويج باشد را تقويت مي­كند. حفاري­هائي كه در شمال افغانستان، شمال شهر بلخ و ميان اين منطقه و آمودريا انجام گرفته است، نشان مي­دهد كه سفالگري در اين منطقه با سفالگري در هند و بلوچستان مرتبط است و همچنين تمدن شمال افغانستان با تمدن تركمنستان و شمال ايران به­طور قطع و يقين مرتبط بوده­اند و اشياء زينتي،‌ مهرهاي مفرغي و سنگي آينه­ها و بيش از همه ستونهاي كوچك سنگي مرمري كه معلوم نيست به چه منظور به­كار مي­رفتند، نشان دهندة اين ارتباط ­اند. اين ستونهاي كوچك در تپة حصار و تورنگ تپه نيز پيدا شده است و بر حسب آزمايشهاي كربن14، قدمت اين تمدن دورة مفرغ به سومين بخش آخرين ربع هزارة دوم ق.م، مي­رسد.»[17]

«سنگ لاجورد در حقيقت قديمي­ترين سنگ ماقبل تاريخ محسوب مي­شده و در آن زمان در افغانستان استخراج مي­شده است... مجسمه های بسیار از گاو سیستان با نقش ها و اندازه و رنگهای مختلف ساخته شده است.»[18] «گذشته از آثار تاريخي، افغانستان با توجه به متون رِیگ­وِدا و اَوِستا که داراي سابقة فرهنگي و تمدني بسيار قديمي است. در منظومه فردوسي، در نامة خسروان و در گرشاسپ­نامه و در بسياري از داستانها و افسانه­هاي ايراني، شاهان ايراني [بلخی و زابلی]  در اين سرزمين سلطنت داشتند، مزار شريف، بلخ، محل ظهور و شهادت حضرت زرتشت است، زال پسر سام از پهلوانان ايراني [زابلی] رودابه دختر شاه كابل را به همسري بر مي­گزيند و رستم، پهلوان سيستاني ثمرة اين ازدواج است. از رود هيرمند، جنوب افغانستان در اَوِستا به كرات ياد شده است.»[19]

 



[1]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص55

[2]   احمد علی کهزاد، تاریخ افغانستان، ص 12 چاپ دوم در کابل، بنگاه انتشاراتی میوند، 1384ش

[3]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق چاپ 1370ش، صص 16 و17 و18

[4]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق چاپ 1370ش، ص23

[5]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق چاپ 1370ش، ص24

[6]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق چاپ 1370ش، صص406

[7]   يعني138سال پيش از اين تاريخ. (1385 ش) 

[8]  ويل دورانت. تاريخ تمدن ج 1 ص 131و 132. چاپ سوم، تهران، 1370 خورشيدي. انتشارات آموزش انقلاب اسلامي

[9]    دكتر عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص1

[10]    به اصطلاح مورخان، دوره اي كه انسان به كشف خط موفق نشده بود، دورة قبل از تاريخ Pre- Historic  ناميده ميشود و بعد از آنكه رسم الخط ظهور كرده عصر تاريخي است. ولي شرطش اين است كه آثار باقي ماندة مکتوب اقوام قديم خوانده شده باشد. عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص1

[11]    عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص2

[12]    عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص3

[13]   در جنوب  تهران و قم

[14]    عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص3 و4

[15]    عبدالحي حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ص6

[16]   احمد علی کهزاد، تاریخ افغانستان، صص 17-18، چاپ دوم در کابل، بنگاه انتشاراتی میوند، 1384ش

[17]   شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص78 با حذف منابع

[18]   شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص87 با حذف منابع

[19]   شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص79 با حذف منابع