مقاله 12) هزاره ها یا بومیان افغانستان
از قرن نوزده به بعد در مورد تاریخ و تبار هزاره ها فرضیات گوناگون و ضد و نقیض ارایه
شده است. مثلا:
1) مردم هزاره از ساکنان اصلی و بومی مملکت اند.
2) مغول باستاني اند.
3) مغول چنگيزي اند.
4) مخلوطی از ترك و مغول اند.
5) مخلوطي از ترك و تاجيك اند.
6) نا معلوم اند.
از میان نظرات یا فرضیات یاد شده، بومی بودن و مغولی بودن، درین جا مورد بررسی قرار می گیرد و بقیه چون صرفا بر اساس حدس و گمان ارایه شده و فاقد دلیل و شاهد اند، لذا نیاز به بحث و بررسی جداگانه ندارند و در ضمن مطالب به آنها اشاره میشود.
الف) ابوالفضل دكني وزير اكبرشاه تيموري هند، و نويسندة تاريخ اكبري در قرن دهم هجري، نخستین كسي است كه فرضیه مغولی بودن هزاره را مطرح كرده است. بیشتر نويسندگان معاصر انگليسي و روسي و پيروان آنان، این فرضيه را بال و پر داده اند. بسیاری از غربیان شاید بر اساس سخن ابوالفضل و تنها بر اساس چهره مغول نمای هزارگان، حدس زده اند که آنان از مهاجران دورة مغول اند. «بليو» خاور شناس انگلیسی پایه گذار این فرضیه در غرب است و خاورشناسانی دیگر چون «م- الفنستون»، «برنس» و «گ- و مبري» گسترش دهنده اين فرضيه میباشند.
اگر به گفته نویسندگان نامبرده با دقت بنگریم، می بینیم که آنان درین مورد بسیار آشفته و متضاد و مبهم سخن گفته و برای تایید گفته های خود بجز مغولی نما بودن چهره هزارگان دلیل مهم و قابل توجه دیگری ذکر نکرده اند.
بليو انگليسي مي گويد: «هزاره ها از اخلاف عساكر انتقال يافته توسط عساكر چنگيز خان شمرده مي شوند، كه جايگزين شدن آنها در مناطق مركزي افغانستان بعد از نابودي كامل ساكنين بومي و فارسي زبانان منطقه امكان پذير گرديد.» [1]
برخی چون «اکادمیسن» و «بارتولد» و «پطروشفسکی» هزارگان را با نیکودری ها ( نیکودر نواسه جغتای) ارتباط میدهند و برخی چون «دورن»، «فردیناند» و «برمودین» مدعی اند که هزاره ها ترک و مغولان قرون سیزده تا پانزده اند که در دوره منکوقا آن و پس از آن در زمان ارغون خان در مناطق مرکزی افغانستان جابجا شده اند و «بیکن» هزاره را از الوس جغتایی میداند. «شورمن» هزاره ها را ترکیبی از کوچی های نیکودری و مغولی و نوروزی و افغان میداند که در جنوب شرق ایران و جنوب غرب افغانستان زندگی میکردند. [2]
پیش از این یاد آور شدم که گرچه خاور شناسان منصف و بزرگی در غرب بوده و هستند که نوشته های آنان کمتر به فارسی ترجمه و منتشر میشود، اما بسیاری از کسانی که امروزه نوشته های آنان به فارسی ترجمه شده و به خورد مردم داده شده است، دغل بازانی آزمند و غیر حرفه ای و یا مأمورین دستگاه های اطلاعاتی و یا افراد شرکتهای خصوصی بودند[3] که به منظور جعل تاریخ و غارت آثار تاریخی خاور زمین به سرزمینهای شرقی آمد و رفت میکردند و بسیاری شان زبان هم نمیدانستند و توسط مترجمان کم سواد با گوشه هایی از هزارستان و با بخشی اندک از تاریخ و آداب و رسوم و زبان مردم هزاره آشنا شده اند.
دکتر عسکر موسوی یکی از محققان کشور ما گرچه خودش نیز در مورد تبار هزارگان نظر صریح و مستدل ارایه نکرده است، اما اطلاعات و فرضیات خارجیان درین مورد را نیز نپذیرفته و آنها را برای مقاصد سیاسی و فاقد ارزش علمی خوانده و نوشته است: « بسیاری از اطلاعات در مورد هزاره ها در واقع صرفا مبتنی بر گزارشهای عوامل کشورهای مختلفی مانند انگلستان و روسیه بوده است که منافع سیاسی خود را در افغانستان دنبال میکرده اند. بسیاری از آنها فاقد ارزش علمی و غیر قابل اطمینان هستند و برای مقاصد سیاسی تهیه شده اند.» [4]
ب) خاور شناسانی چون: فرير، هارلان،[5] ميخايل وير، موسيو فوشه، و محققان هموطن ما چون پوهاند حبيبي، حسین نایل، پوهاند دكتر جاويد، پوهاند عمر صالح، پروفیسر علي اكبر شارستاني، شيرمحمد ابراهيم زي و آریان پور بامیانی و... میگویند که هزاره ها از بومیان و باشندگان اصلی مملکت اند.
توضیح مطلب:
آقایان فریر و موسیو فوشه فرانسوی، هارلان امریکایی، میخایل ویر، پوهاند حبیبی، پوهاند جاوید، پوهاند عمر صالح، شیر محمد ابراهیم زی نویسنده تاریخ خورشید جهان، آریانپور بامیانی، حسین نایل، پروفیسر علی اکبر شارستانی و تقی خاوری از جمله کسانی اند که هزاره ها را از باشندگان قدیمی و بومیان مملکت میدانند.
1- فرير فرانسوي گويد: «هزاره ها در زمان حملات اسكندر در همان محلي زندگي مي كردند كه فعلا بود وباش دارند. و دليل وي نوشته های «كورتس» مورخ قديم يوناني است.»[6]
2- هارلان گويد: «هزاره از تزويج متقابلة باختري (بلخي) هاي قديم و تاتارهاي قديم به وجود آمده اند.»[7] آريانپور اين سخن هارلان را در كتاب خود ذکر کرده و نوشته است: «در اينجا ميتوان گفت که نظرية هارلان پرده از روي يك حقيقت بر ميدارد و آن اينكه سلاطين كياني و شهزادگان آرياني و گُردان زابلي غالباً از چين دوشيزه هاي شاهان و اعيان را همسر انتخاب ميكردند. آنچه از گفتار مورخان و شعرا بر ميآيد نيز اين مطلب را كه همسران شاهان و شهزادگان و پهلوانان مشهور زابلي غالباً چيني بودهاند، تأیيد ميكنند.[8]
3- ميخايل وير چنين ميگويد: «از نظر زبان شناسي، هزاره ها و مغولهاي افغانستان به هم ديگر رابطه و قرابت تكويني و پيدايي ندارد... و قبل از مهاجمين در هزارجات متوطن بودهاند و منشأ خيلي قديميتر دارد كه امروز قابل تشخيص نيست». [9]
4- موسيو فوشه رئيس هيئت باستان شناسي فرانسه در افغانستان نيز مردم «هزاره» را از ساكنين قديمي افغانستان، پيش از اسكندر مي داند. وي مغولي بودن قوم هزاره را به سختي رد كرده چنين مي نويسد: «توجيه وجود يك قوم به اين غرابت، در قلب جبال مرتفع افغانستان بسيار مشكل است. البته مدتي است كه اين مسئله را به طريق بسيار سادهاي حل كرده بودند. ميگفتند بدون هيچ شك مردم هزاره از قبايل مغول ميباشند. [10] به علاوه «هزاره» در زبان فارسي به معني «هزار» است و چون چنگيز لشكريان خود را به دستههاي هزار نفري تقسيم ميكرد؛ بنابراين ابوالفضل[11] نويسندة تاريخ اكبرشاه چنين اظهار نموده است كه اين مردم كوهستاني قسمتي از لشكريان چنگيزند كه در آن محل باقي ماندهاند. تمام نويسندگان بعد از او هم اين مطلب را تكرار نمودهاند، بدون اينكه از خود سئوال كنند چگونه يك فوج هزار نفره از لشكريان چنگيز در ميان اين كوههاي سخت به حال خود واگذاشته شدهاند و چگونه ملتي را تشكيل دادهاند؟!
فوشه افزوده است: براي اينكه اين مطلب را بتوانند تا اندازهاي به حقيقت نزديك كنند لازم ديدهاند ابتدا ثابت كنند كه اين ناحيه تا قرن هفتم هجري غير مسكون بوده است. ولي متاسفانه كاملاً بر عكس اين مطلب به ثبوت رسيده است. خوانندگان به خاطر دارند كه در اوایل قرن اول هجري «هيوان تسانگ» همراه يكي از پادشاهان افغانستان كه در اطراف كشور خود گشتي ميزد تا هم ماليات عقب افتاده را وصول كند، هم قدرت مركزي را به قبايل اطراف نشان بدهد، از اين نقطه نيز عبور كرده است. وقتي مسافر مزبور به اتفاق كاروان شاهي وارد هزارجات ميشود، هواي سرد و خلق ناهنجار ساكنين را كه حتي زبان شان با زبان همسايگان اختلاف داشت، يادداشت مينمايد و به همين طريق از قيافه چيني مآبي كه امروز هم مردم اين ناحيه دارند، تعجب ميكند. همانطوريكه مسافر انگليسي، «موركرافت» (Moorcraft) كه مستقيماً از «لاداخ» (Ladakh) ميآمده، وقتي به هزاره رسيده اظهار نموده كه در كوههاي افغانستان همان مردمي را مشاهده نموده كه در تبت شرقي ديده بود. از اين هم بالاتر اينكه هزار سال پيش از مسافرت هيوان تسانگ (330 ق. م) اسكندر ناچار شد از جنوب به طرف شمال از جبال افغانستان عبور نمايد. مورخان او مينويسند كه اسكندر يك نوع «بربري[12]» هاي تازهاي مشاهده كرد كه از ديگران بسيار سركشتر بودند. شرحي كه «كنت كورس» از خانههاي گلي آنها ميدهد با آنچه مسافري بنام «فرير» (Ferrier) نقل ميكند و آنچه امروز هر مسافري ميتواند به چشم ببيند، كاملاً تطبيق مينمايد. اين مدارك مسئلة نژادي مهمي را روشن مينمايد كه اهميت آن از مسئلة خصوصي هزاره تجاوز ميكند. اين مطلب به ما نشان ميدهد كه در حقيقت نه فقط فلاتهاي مرتفع ماوراي هيماليا، بلكه تمام دنبالههاي جبال هندوكش تا منتهياليه غربي آن، در زمان قديم محل سكونت قبايلي از نژاد چيني و تبتي بوده است. فقط دستة غربي اين قبايل به علت هجوم و عبور قبايلي كه از شاهراه تهاجمات هندوستان عبور كردهاند، از قسمت شرقي جداا گشتهاند. تنها به اين طريق ميتوان دو مسئلة مهم جغرافيايي را توجيه نمود. ابتدا اينكه كشور هزاره يكي نيست، بلكه دو كشور هزاره موجود است. يكي آنكه در بالا از آن بحث شد، و ديگري در طرف ديگر بريدگي ناشي از معبر شمال غربي، در كوههايي كه ساحل چپ انحناي بزرگ رود سند را احاطه كردهاند. و بنابراين مجاور با بلتستان و لاداخ ميباشند».[13]
5- پوهاند عبدالحي حبيبي تمام سخنان موسيو فوشه را در كتاب خود نقل كرده و نظر وی را تأييد كرده مي نويسد: دربارة هزاره و سرزمين هزارجات كه اصطلاحي متأخر است گاه گاهي نويسندگان و جستجوكنندگان چيزي نوشته و يا گفتهاند كه معلومات ايشان نيز به دورة متأخر و بعد از تاخت و تاز چنگيز مربوط است و آنقدر ارزش و اعتبار تاريخي ندارد. [14]
مرحوم حبيبي سپس تصريح ميكند كه: «اين شكاكيت عالمانة موسيو فوشه خيلي بجاست و ما نميتوانيم در مقابل منطق مسلم تاريخي تنها بر روايت ضعيف و احتمال نا استوار ابوالفضل و پيروان او اتكا كنيم ... باري كلمة هزاره نيز با چنين نظر محدود و غير علمي به سبب التباس آن با «هزارة» چنگيز، دستخوش مورخان کوته نظر گرديد؛ در حاليكه اين نام در تاريخ سوابق طولاني قبل از چنگيز دارد و دلایلي موجود است كه اين مردم در قرون متمادي قبل از آن هم درين سرزمين ساكن بودند.
دليل نخستين اين است كه نام هزاره تنها برين سرزمين قلب افغانستان اطلاق نميشده بلكه در ماوراي «اباسين» و دامنههاي «مهابن» تا «هريپور» و «ايبتآباد» و «بكلي» و «كاغان» و سراشيبهاي كوههاي كشمير، وادي معروفي موجود است كه آن را هم «هزاره» گويند؛ ولي مردم آن از جنس تاتاري و قيافتهاي نژاد زرد نيستند، بلكه از بقاياي آرياهاي هندي شمرده ميشوند و السنه آنها نيز به كلي از ديالكتهاي آريايي هنديست.[15] پس اگر تسمية هزاره اينجا را از نوع هزاره لشكر چنگيزي قبول كنيم آيا دربارة تسميه آن هزاره ماوراي اباسين كه تا دامنههاي جبال كشميركشيده ميشود چه خواهيم گفت؟ در حالي كه چنگيزخان ابداً و اصلاً از درياي سند نگذشته و به علت بدي هوا، عنان برگشت از راه فرشاور (پيشاور) برگردانيد. (جامع1، 378) [16]
مرحوم حبيبي در ادامه افزوده است: «دليل دومِ قدمتِ نامِ هزاره از نظر تاريخ اين است: هيون تسنگ زاير و جهانگرد معروف چيني كه بعد از سياحت هند در هنگام بازگشت به تاريخ 25 جون (644 م) به تسو-كو- چه (آراكوزيا) آمد، وي پايتخت نخستين آن را هو- سي- نه (غزنه) و پايتخت ثاني را هو- سا- له ميگويد. (ر.ك. سفرنامة هيون تسنگ، كتاب 12) ... سنت مارتن نخستين شخصي است كه نام اولين را با غزنه و ثانوي را با هزاره تطبيق كرد ... بطلميوس جغرافي نگار معروف نيز در همين واقع جايي را به نام اوزاله (Ozala) در شمال غرب آراكوزيا[17] ذكر ميكند كه با وجود مطالب روايت هيون تسنگ و بطلميوس نميتوان بر قول ابوالفضل اعتماد كرد.
هيون تسنگ گويد: كه از هوساله چشمهساري خيزد و به چندين شعبه تقسيم ميشود. اقليم آن سرد و داراي برف و ژاله است. مردم آن خوشدل و آزادهاند. در اصول جادوگري مهارتي دارند و تحرير و زبان ايشان نيز با ديگر ممالك اختلاف دارد. ...تطبيق نام هزاره: اكنون آنچه هيون تسنگ به شكل هو- سا- له (Ho-Sa-La) و بطلميوس به شكل (O-za-la) آورده با نام كنوني هزاره تطبيق ميكنيم و از نظر زبان شناسي نيز همين مقصد را روشن ميسازيم. در تلفظ چيني و يوناني كلمه فرقي نيست؛ هر دو سه سلايبل (هجاء) دارد. (O-za-la, Ho-sa-la) كه تبديل «س» به «زا» و «او» به «هو» در فيلالوژي مطرد است و «لام» هم تاكنون به «ر» ابدال ميگردد، مانند: ديوار= ديوال و ...
پس از نظر فيلالوژي هيچ بُعدي ندارد كه «هوساله» چين يا «اوزاله» يوناني هزاره كنوني باشد. چون در همان قرن هفتم ميلادي هيون تسنگ بسا از قبايل و بلاد افغانستان را به همين نامهاي كنوني ايشان (منتهي به لهجة چيني) ذكر ميكند. در جوار غزنه و هزاره، «اپوكين» (افغان) را نيز ميآورد. بنابراين بايد گفت كه اين هزارگان از همان عصرهاي قديم از زمان اسكندر تاكنون در افغانستان ساكن بوده و قرنهاي طولاني با هم زندگي داشتهاند.[18]
باري اگر كلمه هو- سا- له چيني و او- زا- له بطلميوس جز سرزمين هزاره مورد تطبيق نداشته و قرائن تاريخي نيز برين قضيه دلالت ميكند، پس این تجزيه لساني نيز به حقيقت نزدیک تر خواهد بود و هزاره معني «خوش دل» را خواهد داشت.» [19] (پايان سخنان حبيبي)
6- پوهاند دكتر جاويد و پوهاند عمر صالح گفته اند: هزاره ها جماعتي از تاجيكان است كه در ناحية تاريخي غرجستانِ هزاره جات سكنا دارند. اينها پيش از حمله مغول از ساكنان بومي و اصيل سرزمين افغانستان بوده و بنام غرجستاني معروف بوده اند.[20]
7- شيرمحمد ابراهيم زي گنداپوري مورخ پشتوزبان (1311 قمری) نوشته است: «ابوالفضل (دكني) اين مردم را از نسل اولاد فوج مانگوخان نبيرة چنگيزخان گفته است. لكن اين قول اصلي ندارد. چرا كه قبل از عهد چنگيزخان اين قوم الوسي كلان و خلقي بسيار بوده است ... بابرشاه در تصنيف خود بيان نموده كه مردم هزاره، زبان مغول دارند. مگر مرادش به خوبي معلوم نميشود. او (بابرشاه) تركمان را قصبة هزاره مينويسد و توك دري (نکودری) را شامل هزارة كوهستاني مينمايد و مينگارد كه ترك و ايماق در ميدان سكونت دارند. به قياس نميآيد كه در زبان شان اين قدر الفاظ تركي چرا هستند؟ اگر مغول يا چركس هستند پس تركي چرا نميگويند و به زبان فارسي چرا تكلم؟ الخ. و از اين مستفاد شد كه قبل از خروجِ افغان بر غزني و ديگر اقطاع جنوبي، هزاره نيز سواي تاجيك قابض بودند. كه اوشان را افغان تدريجاً طرفِ هزارستان كشيدند.»[21]
8- پروفسور علي اكبر شارستاني استاد ادبیات دانشگاه کابل و حسین نایل نيز هزاره ها و سرزمين غرجستان را باستاني و تاريخي ميداند.[22]
حسين نایل ميگويد: «مليت هزاره يكي از قديم ترين و بومي ترين مردم اين سرزمين ميباشند كه بنا بر عللي نا شناخته و بي انعكاس مانده است. [23] انتساب دو نام «هزاره» و «هزارجات» به عساكر چنگيزخان نيز يك استنباط كاملا غير واقعي و غير محققانه است. زيرا به استناد مدارك، كلمة هزاره ... پيش از ظهور چنگيز موجود بوده [24] [و] از اوايل صده هفت هجري كلمه هزاره کم کم به وجود آمد و مورد پذیرش قرار گرفت و اين مسلما قبل از حمله چنگيزخان به اين سرزمين است.» [25]
9- تقي خاوري نويسندة ايراني در كتاب«مردم هزاره و خراسان بزرگ» چنين گويد: «اما مسئلة مهم قبل از دورة ايلخاني [مغول] است كه قضيه مبهم مانده، و همين سبب شده كه برخي محققين به نظريهاي واهي استناد كنند و هزاره را از اعقاب چنگيز بپندارند. حال آنكه ساختار قومي هزاره را ششصد و به روايتي هفت صد طايفه شكل ميدهد. و اين همه طوايف متنوع غير ممكن است كه نشأت گرفته از يك سلسلة قومي يعني مغول باشد.[26] بدون ترديد هزارهها از ديرباز ساكن افغانستان بودهاند. اين را اگر چيز ديگري به اثبات نرساند، دست كم زبان هزاره خود گواهي بر اين پيشينة تاريخي است.[27]
10) تيمور خانوف نویسنده تاجیک تبار «تاریخ ملی هزاره» که طرفدار مغولی بودن هزاره ها است، در ضمن که فرضیات آشفته و متضاد خاورشناسان غربی و روسی چون «بارتولد» «بیکن» «دورن» «فردیناند» «پطروشفسکی» «شورمن» «برمودین» و... را در باره ترک مغولی و یا نکودری بودن هزاره ها شرح میدهد تصریح میکند که: « اما رشيد الدين و حافظ ابرو و جوزجاني [مورخ عصر چنگیز در طبقات ناصری] ثابت ميسازند كه : نه خود چنگيز و نه هيچ يك از فرماندهان عسكري اش فرمان اسكان را در مناطق فعلي هزارجات صادر نكرده بودند، لذا منشأ تشكل هزاره ها قسما به حملات چنگيز خان ارتباط نمي گيرد، طوري كه آن رابطه به نوبت خود با تكامل ساير مليتهاي ساكن افغانستان نيز مربوط مي شود. بنا بر اين هيچ گونه دلايل موثقي وجود ندارد كه هزاره ها باقي ماندگان عساكر چنگيز باشند.»[28]
12) آريانپور بامياني نوشته است: «وقتی متوجه قوم هزاره می شویم . به زبان و آداب و رسوم و مشخصات آنان و بسیاری از عناوین قومی باستانی و قرون وسطایی که اکنون بر طوایف هزاره کاربرد دارند و همچنین وقتی به فریاد هزاره ها از زیر شلاق و خنجر آبدار محمود غزنوی و غُزان[29] و ترکان و سلجوقیان و رویارویی مغولان و کله منارهای تیموریان و کشمکش های صفویان و بابریان و نادر قلی افشار و جلادهای امیر عبدالرحمن گوش فرا می دهیم ، می بینیم که خراسانیان پر آوازه همین هزاره های مغلوب و محروم از همة پدیده ها و دستاوردها می باشند.» [30] هزاره ها از نژاد «آرياني» يعني از تبار آريان هوشنگ ... و تيره هايي از اولاد گرشاسب و كُورنگ [زابلی] و كيانيان بلخ هستند و تا كنون غالبا نام قوميت خود را حفظ كرده اند. از قبيل نام «جَم كَيان» در مناطق مركزي و قوم «رامو» منسوب به كَي اَرمين و قوم «پَشي» به كَي پَشين [در شاهنامه] و قوم «نيكه» و «گري» و [نیز سه نام شاهنامه ای چون] «زاولي» و «هَژير» (هَجير) و [هم چنین] «پولاد» و «شيران» و «برمك» و «غوري» و «كبك» و... كه نامهاي باستاني [و شاهنامه ای] اند و در هنگام ظهور اسلام اين نامها بوده اند.
از بين اين طوايف شعرايي چون مولانا جلال الدين بلخي و ناصر خسرو قبادياني، امير خسرو دهلوي و سنايي و... ظهور كرده اند.[31] ابومعين ريو شاري كه در نيمة قرن سوم (273 هجري) مي زيسته و كتابش(گاهنامة آريانا) را نوشته است، مسكن اين مردم (آريانها = هزاره ها) را كرارا از حدود واخان تا كرمان و از مُلتان[32] تا گرگان مشخص كرده است».[33]
بقیه مطلب در بخش دوم
[1] تیمور خانوف، تاريخ ملي هزاره ص 21 / چ 1372
[2] ر.ک. تیمور خانوف، تاريخ ملي هزاره ص 23 تا 25 / چ 1372
[3] مثلا مونسرت الفنستن/1814 م/ و چارلز میسن ( عهد امیر دوست محمد خان) و جنرال میتلند ( رئیس اطلاعات ارتش هند بریتانوی) و... همگی مربوط به سرویسهای اطلاعاتی انگلستان بودند. ر.ک. پیشگفتار تاریخ ملی هزاره.
[4] عسکر موسوی، هزاره های افغانستان، ص59 / 1387خورشیدی
[5] هارلان امریکایی نماینده کمپنی هند شرقی در سال 1823م بود و در سال 1826 بخدمت شاه شجاع درآمد و به صفت جاسوس وی به کابل سفر کرد و بعد در سالهای 30 قرن نوزده به خدمت دوست محمد خان درآمد. (تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، ص12)
[6] ر.ك. تيمور خانف، تاريخ ملي هزاره ص19
[7] تاريخ ملي هزاره ص21
[8] م.آريانپور، خراسانيان در قرون وسطي، ص 231
[9] نایل، سايه روشنها، ص29 به نقل از مجلة افغانستان ژورنال (1975م) چاپ استراليا.
[10] ر.ك. به جامع التواريخ رشيدالدين، ج 1، ص 399
[11] ابوالفضل دكني وزيراكبرشاه تيموري هند، ونويسندة تاريخ اكبري در قرن دهم هجري مي باشد. (ر.ك. نويسندگان. اكبرشاه)
[12] بربر Barbares: نامی است که ابتدا یونانیان و سپس رومیها بر ملل بیگانه اطلاق می کردند. هم چنین بربر به ملل آلمانی و مغولی گفته می شد که در قرون 3 و 4 و 5 امپراطوری رومانی را درنوردیدند. (المنجد، چ نوزدهم بیروت، ذیل بربر) بربر. از کلمه يوناني باربار بمعني غيريوناني مانند عجم بمعني غير عرب است. (لغتنامه دهخدا، ذيل بربر) آتني ها غير يوناني را بربرميگفتند چنانکه در داستان هاي ما غير ايراني را تور گفته اند و عرب غيرعرب را عجم‚ غالبا تصور ميکنند که بربر يوناني بمعني وحشي است ولي تصور نمي رود که چنين باشد زيرا در جائي از کتاب هرودوت گويد: سد موني ها )اهالي شبه جزيره پلوپونس( پارس ها را بجاي بربرخارجي گويند. از اينجا منطقي است استنباط کنيم که آتني ها بجاي خارجي بربر مي گفتند. (پيرنيا، ايران باستان ص78)
اميرمهدي بديع نوشته است: " كلمة « بربر»، كلمهاي است بسيار معمولي براي معرفی كساني كه از سرزمينها و شهرهاي ديگرند و اخلاق و عادات ديگري دارند و در هر زبان معادلی دارد که معنی آن جز « اجنبی» یا « بیگانه» نیست. وی در پاورقی به نقل از لغتنامه فرانسه ليتره. افزوده است که: « در نیمه قرن چهاردهم هنوز برای سخن شناسی چون « نیکول اورسم Nicole Oresme « بربر كسي است كه به زبان اجنبي سخن ميگويد» (اميرمهدي بديع، يونانيان و بربرها، ترجمة احمد آرام، بخش نخست، ص 7 و 8 / چاپ 1347، تهران)
[13] موسيو فوشه، تمدن ايراني، صص 439 و 440
[14] دكتر عبدالحي حبيبي، جغرافياي تاريخي افغانستان ص 113
[15] جغرافياي تاريخي افغانستان، پوهاند عبدالحي حبيبي، ص 114
[16] عبدالحي حبيبي، جغرافياي تاريخي افغانستان، صص 113 تا 116 .
[17] پور داود مترجم اوستا ميگويد: ارغنداب يکي از آبراهههاي رود هيلمند به افغانستان است. ارغنداب رود مهمي است که در سرزمين داور برود به هلمند پيوندد و ارغنداب و مملکتي که گذرگاه آنست نزد مورخين و جغرافيون قديم يونان اراخوزيا (Arachosia) ناميده شده و در اوستا هرخوائيتي (Haraxvaiti) نام دارد.» (يشتها، تاليف پورداود، ج 2، ص 298 و ج 3 ص 345 ) به لغتنامه دهخدا ذيل عنوان آراخوزيا نيز رجوع شود.)
[18] عبدالحي حبيبي، جغرافياي تاريخي افغانستان، صص 113 تا 116
[19] عبدالحي حبيبي، جغرافياي تاريخي افغانستان ، صص 117 تا 119
[20] ر.ك. به حسين نائل، سايه روشني از جامعة هزاره، ص29.
[21] شيرمحمد خان ابراهيم زي، تواريخ خورشيد جهان، ص 314، چاپ لاهور، 1311 ه. ق
[22] ر.ك. حسين نائل، ساختار طبيعي هزارجات، ص45
[23] حسين نائل، سايه روشنها...، ص27
[24] حسين نائل، ساختار طبيعي هزارجات، ص44
[25] حسين نائل، سايه روشنها...، ص43
[26] تقي خاوري، مردم هزاره و خراسان بزرگ، ص 8
[27] تقي خاوري، مردم هزاره و خراسان بزرگ، ص 42
[28] تاريخ ملي هزاره ص22
[29] آن غُزان ترک خونريز آمدند/ بهر يغما در يکي دره شدند. مثنوي.
[30] م. آريانپور، خراسانيان در قرون وسطي، ص 11
[31] م. الف. آريان پور، خراسانيان در قرون وسطي صص 227 و 228
بهنام خدای دادگر و بودگار جهان